در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت ولایت رسول خدا و ائمه علیهم السلام و علت وجوب تبعیّت از ایشان‏

15919
عنوان بصری
نسخه عربی

حقیقت ولایت رسول خدا و ائمه علیهم السلام و علت وجوب تبعیّت از ایشان‏

6
  • من یك نامه‌ای برای یك شخصی نوشته بودم، خیلی وقت پیش، مدّتها پیش و تعمّداً در آن نامه یك لقب، آن چه را كه به نظرم می‌رسید كه صحیح است آن لقب را برای یك شخصی انتخاب كرده بودم، در بالای نامه نوشته بودم، تعمّد داشتم. آن شخصی كه در اینجا نقل می‌كرد جریان را می‌گفتش كه: وقتی كه نامه شما بدست ایشان رسید این تا نامه را نگاه كرد: ایشان نسبت به من حجّت‌الاسلام نوشته است، نامه را برگرداند. اصلًا نگاه نكرد كه این نامه در آن چیست، گفت ایشان به من حجت‌الاسلام نوشته، نامه را همین، نخوانده برگرداند، گفت به ایشان برگردانید. این معنایش یعنی چه؟ حالا ما یك عمامه هم بگذاریم یك متر هم قطرش باشد، این چه فایده. این مسأله با آن كاری كه خسروپرویز كرد چه فرقی می‌كند؟ اگر دستش می‌رسید كه ما را به دار هم می‌زد ولی حالا چی. چرا؟ چه فرقی می‌كند؟ حجّت‌الاسلام و آیت‌اللَه چه فرقی می‌كنند؟ تازه به نظر من حجّت‌الاسلام از آیت‌اللَه بالاتر است؛ حجّت الاسلام یعنی دلیل و منطق اسلام، حجّت برای مردم، شخصی كه وجودش، بیانش، منطقش، دلیل اسلام است، دلیل پیغمبر است و دلیل شرع است. الآن البتّه تغییر پیدا كرده، الآن معنای آیت‌اللَه تغییر پیدا كرده، همه بندگان خدا آیت‌اللَه هستند حتّی حیوانات هم آیت‌اللَه هستند، همه آیات خدا هستند، جمادات هم آیات خدا هستند. «به هر چه می‌نگرم عكس رُوش جلوه‌گر است» زمین و زمان و اینها گفت: «به هر جا می‌نگرم عكس رخ یار می‌بینم» اینها همه آیات خدا هستند ولی حالا آمده عوض شده، آیت‌اللَه آمده بر حجّت‌الاسلام غلبه كرده، اگر به یكی آیت‌اللَه نگویند این ممكن است برایش ناتمام باشد. حالا اگر به یكی آیت اللَه العظمی نگویند دیگر سماوات بر زمین می‌آید. این چیه قضیه؟ یكی است. حالا متوجّه شدید؟ همه‌مان آقاجان! یك درد داریم و آن درد اینجاست؛ صورتها تفاوت می‌كند، مظاهر و ظهورات تفاوت می‌كند امّا اصل قضیه یكی است. خسروپرویز، عقل داشت، وجدان داشت، فهم داشت اگر عقل نداشته باشد یك مملكت را نمی‌تواند بگرداند، اگر فهم نداشته باشد دیوانه را كه روی تخت و سریر مملكت نمی‌گذارند، می‌خواهد مملكت را برگرداند و اگر وجدان نداشت كه رسول خدا برای او نامه نمی‌نوشت. او با یك بُت تفاوت دارد. چرا رسول خدا برای بتهایی كه در كعبه آویزانند نامه ننوشت؟ به لات و هُبَل و عُزّا اینها چرا نامه ننوشت؟ چون اینها بُتند، اینها سنگند، اینها چوبند، وجدان ندارند، فهم ندارند. ولی اینها فهم دارند ولی چه كرد؟ تعلّق به دنیا و أنانیت و فرو رفتن در نفس و خودبینی نگذاشت كه به محتوای كلام رسول اله توجّه كند، آن را در آن محدودیت گیر انداخت، وقتی گیر انداخت سعادت ابدی را دیگر از خودش سَلب كرد، گرفت نامه را پاره كرد. پیغمبر هم فرمودند: نامه مرا پاره كرد امشب چاقو به شكمش می‌زنند و تكّه تكّه‌اش می‌كنند. آن افرادی كه آمده بودند از طرف خسرو پرویز، آمده بودند برای اینكه پیغمبر را جلب كنند. دستور داده بود جلب كنید بیاورید اینجا؛ به آن پادشاه یمن دستور داده بود كه بردار این شخصی را كه ادّعا كرده و برای من نامه داده، این را جلبش كن بیاور اینجا. آن دو نفر آمدند و حضرت گفتند كه: بروید فردا بیائید. وقتی فردا آمدند گفتند: دیشب پسر او، او را در خواب تكّه تكّه كرد. اینها صبر كردند تا اینكه خبر آمد: در تاریخ فلان، شیرویه او را از بین برده است. این مال چیست؟ این مال خسارت دنیا و خسران آخرتش هم كه نصیبش شد.