
حقیقت ولایت رسول خدا و ائمه علیهم السلام و علت وجوب تبعیّت از ایشان
حقیقت ولایت رسول خدا و ائمه علیهم السلام و علت وجوب تبعیّت از ایشان
5نجاشی حاكم است ولی انسان است، نفس دارد، وجدان دارد و فطرت دارد. خسرو پرویز انسان است، فطرت دارد، نفس دارد. او نامه پیغمبر را چكار میكند؟ پاره میكند میریزد زیر پایش. هر دو سلطانند و هر دو نفس دارند؛ او میبیند میگوید این یك بشری است نامهای برای من داده باید تحقیق كنم و بسیار كار به جایی میكند. اینی كه فوراً نمیپذیرد كار صحیحی است. میگوید: من چه میدانم، من كه علم غیب ندارم، من به مقتضای انسانیتم راجع به مسائلی كه ... ـ اینهایی كه دارم خدمتتان عرض میكنم همه جنبه مقدّمی دارد برای مطلب اصلی امروز ـ این كه الآن به من نامه داده من كه علم غیب ندارم این رسول خداست یا نه. رسول خدا علم غیب دارد، به بنده چه مربوط است؟ رسول خدا دارای مقام ولایت كلیه است به من چه ارتباطی دارد؟ رسول خدا احیاء اموات میكند به من چه مربوط است؟ من نه احیاء اموات میكنم، نه علم غیب دارم، یك مقدار دادههایی از جانب خداوند در وجود من قرار داده، یكی از آنها عقل است، یكی از آنها فطرت و وجدان است، یكی از آنها نفس و تعلّق است. اینها دادههایی است كه خدا قرار داده، براساس این دادهها مرا مؤاخذه میكند، نه براساس علم غیبی كه به من نداده است. مؤاخذه و ثوابی كه خداوند ما را بر آن محور مورد تكلیف قرار داده براساس دادههاست نه ندادهها. خدا براساس این كه به ما علم غیب نداده است ما را مؤاخذه هیچ وقت نمیكند. انشااللَه در روز قیامت به همدیگر میرسیم، انشااللَه همیشه با هم هستیم، اینجا، آنجا، البته ما با شمائیم و شما یك وقت به هوای ما نیائید كلاهتان پس معركه است، حیف است دیگر. به قول مرحوم آقا ـ رضوان اللَه علیه ـ میفرمودند از شرط رفاقت نیست كه انسان در این دنیا با شخصی آشنا و دوست و رفیق باشد آن دنیا بگذارد برود دنبال كار خودش به قول معروف كه خواجه سعدی میفرماید: «بوی گُلَم چنان مست كرد كه دامنم از دست برفت» این طور آدم نباشد و خودشان هم همین طور بودند و همین طور هم هستند ـ این را من خدمتتان این بشارت را بدهم ـ الآن هم بر همین قضیه ایشان هستند و ایشان خلاصه هوای رفقای خودشان را دارند و این سرّ را گفتیم ما. علی كلّ حال، وقتی كه بندهای از بندگان خدا اینطور باشد آن وقت نسبت به ربّ الارباب، پروردگار انسان دیگر چه امیدی دارد، چه انتظاری دارد؟ آن كه تمام لطفها همه نشأت گرفته از لطف اوست و هر چه خوبان دارند همه مُنشأ از خوبی اوست و هر جمالی كه در عالم به جلوهگری مشغول است از جمال اوست، دیگر انسان نسبت به او چه انتظاری دارد. روی این جهت ایشان میآید چكار میكند؟ به جای اینكه گوش بدهد، آن آمده دارد توجّه میكند، میگوید: خدا به من عقل داده، بنده هم كه علم غیب ندارم بر اینكه پیغمبری در آخرالزّمان آمده، میدانم آمده، طبق انجیل و مسائلی كه در آن جا مطرح شده این است، امّا این كه این پیغمبری كه الآن در عربستان آمده شاید نظیر پیغمبرهای دروغی باشد. خیلیها ادّعای پیغمبری كردند؛ مُسْیلمه كذّاب هم ادّعایدروغی كرد، خیلی از افراد ادّعای مهدویت كردند، ادّعای بابیت كردند، ادّعای مهدویت كردند. بر همین اساس انسان باید امتحان كند، كوركورانه دنبال شخصی رفتن برای انسان موجب عذر نخواهد بود در پیشگاه پروردگار. به شایعات ترتیب اثر دادن، در هر مرتبهای، در هر مرتبه از اطاعت توجّه به شایعات و عقل را مخدوش و منكوب احساسات كردن، چون زید میگوید پس مطلب راجع به فلان كس تمام است، چون عَمرو میگوید پس بنابراین مسأله تمام است، چون فلان كس خواب دیده است حجّت برمن تمام است، تمام اینها باطل است صددرصد و میزان، ملاك قرار دادن معیارهای واقعی عقلانی و نَقلانی، هر دو، عقل محكم و برهان و نقل متین و مستند، این دو جنبه را باید رعایت كرد تا انسان بتواند به مطلوب برسد. لذا نجاشی چكار میكند؟ میگوید كه: بسیار خوب، شما فرستادگان ایشان هستید، بسیار خوب، ما راجع به این قضیه تحقیق میكنیم. تحقیق میكند، مطالب را میشنود، از جعفر مسائلی را كه مربوط به حضرت مریم و عیسی علی نبینا و آله و علیهماالسّلام هست، اینها همه را میشنود، میبیند با انجیل تطبیق میكند. عجب مسائلی كه تا به حال از كسی نشنیده این شخص دارد به عنوان آیات قرآن؛ (كهيعص* ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا* إِذْ نادى رَبَّهُ نِداءً خَفِيًّا)1شروع میكند حضرت جعفر طیار آیات مربوط به ولادت عیسی بن مریم را از سوره مریم میخواند، بعد بیشتر دقّت میكند میگوید این همان است؛ مسأله برایش روشن میشود. این روشن شدن مسأله همان جرقّهای است كه به واسطه اعمال صحیح، خدا میزند به قلب، این جرقّه. چرا برای بعضیها این جرقّه نمیخورد؟ چرا؟ چون آنها نمیخواهند، آنها صحیح عمل نكردند آنها از راهش وارد نشدند خدا هم نمیزند. (خَتَمَ اللَه عَلى قُلُوبِهِمْ)2 آنها هم دلها را میبندد. امّا نیست این دُرست آمد، امكان ندارد كسی دُرست بیاید و جرقه نخورد، جرقّه میخورد و قضیه چه میشود؟ اطمینان پیدا میشود، اسلام میآورد. این طور، عكسش هم همین طور. همان نامهای كه پیغمبر برای نجاشی میفرستد، همان نامه را برای خسروپرویز میفرستد. آن نامه را نگاه میكند، اصلًا قبل از اینكه نامه بخواهد به آخر برسد؛ نامه اینجور بود ظاهراً: بِسم اللَه الرّحمن الرّحیم، مِن محمَد بن عبداللَه الی خُسرو عَظیم فارس «از محمد بن عبداللَه و رسول خدا به خسرو پرویز عظیم فارس، بزرگ فارس؛» اگر اسلام بیاوری خودت در حفظ و حراست هستی و مملكتت هم وگرنه مشمول عذاب الهی و تكالیف الهی هستی، مشمول نقمت و سخط الهی هستی. اصلًا نگاه نمیكند ببیند تا آخر چه میگوید؛ میگوید: این اسم خودش را بر اسم من مقدّم كرده. التفات میكنید؟ این اسم خودش را بر اسم من مقدم كرده كار تمام است، میزند پارهاش میكند. خوب بخوان تا آخر، ببین چه نوشته. این از اوّل میآید پرده را میاندازد، از اوّل میآید خودش را میبندد، در یك حصار قرار میدهد و كسی كه خود را در حصار قرار داد دیگر حق به گوشش نمیرود، فایدهای ندارد.
- سوره مريم (١٩)، آيات ١ الى ٣
- سوره البقره (٢)، صدر آيه ٧
