در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت ولایت رسول خدا و ائمه علیهم السلام و علت وجوب تبعیّت از ایشان‏

15919
عنوان بصری
نسخه عربی

حقیقت ولایت رسول خدا و ائمه علیهم السلام و علت وجوب تبعیّت از ایشان‏

3
  • هارون خلیفه عبّاسی بود؛ حالا خیال می‌كرد حالا كه خلیفه عبّاسی هست و خیلی وسعت داشت قلمرو حكومت او، فقط یك وجب زمین كه نبود، از اندُلس گرفته، اسپانیا و نیمی بیشتر از آفریقا، در تحت تصرّف او بود تا بیاید در خاورمیانه و سوریه تا نزدیك‌های رُم، از آن طرف تا جنوب شرقی آسیا. این محدوده حكومت هارون بود. ایران هم جزء حكومت هارون بود یعنی ایران به نسبت به سایر تصرّفاتش فرض كنید كه حكم یك تكّه فرشی را دارد به نسبه به این سالنی كه الآن در آنجا نشستید، این طور نبوده. خلاصه خیلی بیشتر از ما حكومت داشت و قلمرو حكومتش خیلی زیادتر بود. علی كلّ حال، صبح كه بلند می‌شد به خورشید نگاه می‌كرد می‌گفت: ای خورشید! هر جا می‌تابی بتاب كه از حكومت من خارج نیستی، ابر كه می‌آمد می‌گفت: ای ابر! هر جا می‌خواهی ببار كه از حكومت من بیرون نیستی. ولی این هارون آمد پا را از گلیم خودش بیشتر دراز كرد. آمد آن چه را كه خداوند به او اعطا كرده بود از خود پنداشت؛ اینها حكومت من است، اینها ملك من است، اینها در دخل و تصرّف من است. المُلک عَقیم‌ «مملكت نازا است.»

  • معنای نازایی حكومت و سلطنت این است كه هیچ چیزی را نمی‌شناسد، نَسَبی را نمی‌شناسد. اگر فرزندش هم با او به مقابله برخیزد فرزندش را هم هلاك می‌كند، نَسَب نمی‌شناسد، سلطنت نسبتی نمی‌شناسد. تا وقتی نسَب در حكومتها برقرار است كه به اصل و كیان حاكم خدشه‌ای وارد نكند والّا تمام نسَب‌ها، تمام قوم و خویشیها، تمام خویشاوندیها، تمام دوستی‌های سابق، تمام دوران شاگردیها، همكلاسیها، همه از بین می‌رود، تمامش فنا می‌شود؛ تا وقتی كه به حریم حاكم تجاوزی نشود، دوست دارد، سلام علیكم، حال شما و فلان و این حرفا، می‌گویند چقدر حاكم خوبی است، چقدر خوش اخلاق است، چقدر خوش برخورد است، چقدر متواضع است. علی كلّ حال ایشان همین طور بودند دیگر، ایشان هم خیال می‌كردند كه حكومت برای ایشان نازا است و نَسَب نمی‌شناسد و مِلكِ طِلق است ولی خب این اشتباه است. ایشان می‌بایستی روایت عنوان بصری را می‌خواندند، جناب آقای هارون الرّشید، ـ در زمان موسی بن جعفر بود دیگر ـ و اگر این روایت را می‌خواند و به او عمل می‌كرد این طور نمی‌شد. چطور اینكه فرزندی دارد هارون به نام قاسم كه از عُبّاد و از زهّاد و تارك دنیا و اصلًا كناره‌گیری كرد از سلطنت و از این كه در اطرافیان ... واقعاً عجیب است كه چطور خداوند (يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ) می‌كند و زنده را از مرده خارج می‌كند، بیرون می‌آورد. یكی مانند ابی‌بكر با آن شقاوت و با آن قساوت كه معاند و مغرض و دشمن اهل بیت از آن ابتدا، تافتنه‌هایی كه همه به وجود آمد به خاطر ایشان بود دیگر و آن هم پالكی‌اش عُمَر. یك محمّد ابن ابی‌بكر از او، صُلب او خارج می‌شود كه بفرموده امام رضا علیه‌السّلام می‌فرمودند كه: از شیعیان امیرالمؤمنین سه نفر بودند؛ سلمان و ابی‌ذر و محمد بن ابی‌بكر. یعنی حتّی مقداد و عمّار و اینها را حضرت در آن روایت ذكر نكردند. یعنی اینقدر و می‌گفت: به من محمّد بن علی بگوئید، محمّد بن ابی‌بكر چیه؟ و وقتی كه شهید شد ـ در مصر هم شهید شد، معاویه لشگری به سركردگی عمروعاص فرستاد و او را در همان مصر شهید كردند. در زمان حكومت امیرالمؤمنین هم بود ـ حضرت خیلی گریه كردند برایش و خیلی اظهار تأسّف خوردند برای او. یكی هم از ابی‌بكر همچنین محمد بن ابی‌بكری، فرزندی خارج می‌شود. علی ای حال یكی از فرزندان هارون كه می‌خندید به آن دَم و دستگاه هارون و آن بیا و برو، كناره‌گیری كرد و رفت و در جوانی هم از دنیا رفت. آن روایت عنوان بصری را خوانده بود آن به این مطالبی كه امام صادق علیه‌السّلام فرموده بودند به این مطالب توجّه داشت. خوش به حالش! امام صادق علیه‌السّلام برای همه می‌گویند و برای همه نقل می‌كنند، برای هارون هم می‌گویند، بالأخره هارون هم یك فردی است مثل بقیه افراد و باید مطلب به او برسد حالا او انكار می‌كند چیز دیگری است. در آیه قرآن هم داریم وقتی كه خدا خطاب به موسی دارد و هارون می‌فرماید: (اذْهَبا إِلى‌ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‌ فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى)1بروید هر دو با هم پیش فرعون طغیان كرده، آمده به حدود ما تجاوز كرده، این جناب این فرعون؛ قضیه این است كه ما بهش یك حكومتی دادیم گفتیم: بابا! این حكومت دو روزه در دست تو هست، بعد هم به دیگری واگذار می‌كند این جناب آمده دارد زن ما را حالا دیگر طلاق می‌دهد. این زبان حال خداست دیگر. حالا دیگر پایش را كرده می‌گوید: (أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى‌)2. گفتیم بابا یك دو روز به تو داریم زندگی می‌دهیم، حیات داریم بهت می‌دهیم، به عدل با مردم رفتار كن، به عدالت رفتار كن، ستم را به مظلوم برسان، حقوق از دست رفته را برسان، از ظالم بگیر، ادای حق بكن، این دارد ادّعای خدایی می‌كند می‌گوید: (أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى‌) غفلت است دیگر، غفلت این است. دو تا جان نثار و سه تا از این وعّاض و سلاطین هر كه داشته باشد برایش كافی است‌ (أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى‌) بگوید. علی كلّ حال این جناب فرعون هم ایشان هم‌ (أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى‌) را داشت و خدا می‌فرماید خطاب به هارون و موسی كه: شما بروید پیش فرعون طغیان كرده ولی هر چه هست بشر است، هر چه هست انسان است، هر چه هست فكر دارد، وجدان دارد، فطرت دارد، آن فطرتش از بین نرفته، اگر از بین رفته بود خدا نمی‌گفت بروید به طرف او، فایده ندارد، خدا می‌گفت بروید به طرف این ستون، ابلاغ كنید، ستون كه فكر ندارد، وجدان ندارد، حیات ندارد، خدا نمی‌گوید بروید به سمت فرض كنید كه این حیوان، این فرض كنید كه گوسفند، این گاو، این شتر، ابلاغ رسالت بهش بكنید، آنها فكر ندارند، حیات انسانی ندارند، فطرت انسانی ندارند، آنها بر یك وَتیره‌ای زندگی می‌كنند و مُلهَم به الهامات الهی هستند تا اینكه از دنیا برود؛ ولی خدا به اینها می‌گوید: این فرعونِ من انسان است هنوز، قابلیت برای هدایت دارد هنوز ـ التفات می‌كنید چه می‌خواهم عرض كنم ـ هنوز قابلیت هدایت دارد.

    1. سوره طه (٢٠)، آيات ٤٣ و ٤٤
    2. سوره النازعات (٧٩)، ذيل آيه ٢٤