در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اولى به تصرف بودن پروردگار و ائمه نسبت به جمیع شئون انسان

18584
عنوان بصری
نسخه عربی

اولى به تصرف بودن پروردگار و ائمه نسبت به جمیع شئون انسان

7
  • سرِ چشمه شاید گرفتن به میل‌***چو پُرشد نشاید گذشتن به پیل‌
  • تا وقتی هنوز دارد تخیلات می‌آید و هنوز تثبیت نشده انسان بیاید و جلوگیری كند و نگذارد، فوّراً خلافش را انجام بدهد. وقتی خلافش را انجام داد نفس خلع سلاح می‌شود سپر می‌اندازد و انسان احساس انبساط می‌كند. آن بهجتی كه برای انسان پیدا می‌شود و انبساط، به خاطر این پاتكی است كه الآن آمده به نفس زده. خیلی سریع. از یك برادر فرض كنید كه از یك برادر مؤمن به دلْ یك فرض كنید كه كدورتی دارید. نفس شروع می‌كند: بله، تقصیر آن بود، آن این كار را كرد كه این طور شد، من نمی‌روم، منزلش نمی‌روم، بگذار بماند، ده سال هم بگذار بماند، این كار را كرده توقّع دارد حالا من منزلش بروم؟ این كار را كرده توقع دارد بهش سلام كنم؟ تا این چیزها می‌خواهد بیاید اصلًا فوراً مشغول كتاب خواندن بشوید، مشغول‌قدم زدن بشوید، نگذارید بیاید و در اوّلین فرصت بلند شوید بروید منزلش؛ شب بلند شوید بروید:

  • ـ سلام علیكم!

  • ـ و علیكم سلام و رحمة اللَه! چرا اینجا آمدید؟

  • ـ آمدیم سلام و علیك كنیم، آمدیم بیائیم بنشینیم چای بخوریم، میوه بخوریم، نیاییم تو؟ اگر می‌گویی نیاییم برمی‌گردیم.

  • ـ نه بفرمائید، بفرمائید.

  • هیچی می‌آییم اینجا یك میوه و یك چای و مسأله تمام می‌شود. امّا اگر قرار باشد هی ادامه پیدا كند، هی ادامه پیدا كند، این از این طرف، آن از آن طرف، هی اینها از هم دور می‌شوند، حالا اینجا بودند، هی فاصله می‌گیرند، فاصله می‌گیرند یك متر. دو متر، می‌روند، می‌روند تا یك جا كه یكی در مشرق و یكی در مغرب می‌ایستد، موقعیت اینها بُعد بین مشرق و بین مغرب می‌شود. این راه، راه خدا نیست. اوّلًا: یك رفیق را از دست دادید، این یك؛ ثانّیاً: تبعاتی بر این مسائل مترتّب شده، خلافهایی ...؛ ثالثاً ـ كه از همه اینها مهمتر است ـ : بین خودت و بین خدا راهت را بستی. این نفس دیگر نمازش نماز نیست. شما بدانید ـ این مطلبی را كه خدمتتان عرض می‌كنم از خودم نمی‌گویم، از بزرگان نقل می‌كنم ـ اگر بین دو برادر مؤمن خلاف باشد، یك وقتی آن خلاف باید باشد و بر اساس یك تكلیف است كه البتّه‌آن یك موارد خاصّی دارد و در جای خودش ...، نه، همین اختلافات ظاهری، اختلافات شخصی، اختلافات مالی، مسائلی كه طبعاً بین افراد موجب نقار و موجب خلاف است، اگر این هست، اگر این مسأله است كه معمولًا بین مردم وجود دارد، اگر این قضیه باشد، شما بدانید با وجود یك همچنین موقعیت نفس، آن نماز دیگر نماز نیست ولو هر چه حضور قلب داشته باشید، آن نماز اثر نمی‌گذارد، به اندازه سر سوزنی اثر نمی‌گذارد، اگر بخواهد اثر بگذارد اثر عكس می‌گذارد، این دیگر خیلی خراب می‌كند كار را. خراب آنجایی است كه انسان نماز بخواند، به واسطه نماز در نفسانیاتش بیشتر فرو برود این بیشتر ریشه بدواند، این طوری است دیگر، (وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً)1 قرآن برای شفاء و رحمت است. شفاء از چی؟ شفاء از همین‌ها، شفاء از همین امراض، نه شفاء از سرطان و سردرد و زخم معده، حالا ممكن است آنها هم باشد و هست، برای اهلش آن هم هست. ولی قرآن شفای از چیست؟ شفا از این چیزهایی كه اگر آن با یك قرص آسپرین برطرف می‌شود این با هزار مَن دوا از بین نمی‌رود.

    1. سوره الاسراء (١٧)، آيه ٨٢