اولى به تصرف بودن پروردگار و ائمه نسبت به جمیع شئون انسان
6پیغمبر اكرم هم میفرماید: اعدا عَدُوِّكَ نَفْسُكَ اللتی بَین جَنبَیك «بزرگترین دشمنان تو آن دشمن نفس است كه تو را در میان گرفته.» بزرگترین دشمنانت است. چرا؟ چون هر دشمنی باشد آن دشمن با بدن ما كار دارد، با بدن فیزیكی ما كار دارد، با بدن ظاهری ما و این دنیا كار دارد امّا این نفس با بدن أخروی ما كار دارد، با روح ما و سرّ ما و باطن ما و جان ما كار دارد و او را از رفتن باز میدارد، او را از رفتن نگه میدارد و مانع میشود. چه بسا شده مدّتها نسبت به یك قضیه انسان نظری داشته بعد متوجه میشود كه این نظرش نسبت به این قضیه یك نظر نفسانی بوده. حالا آمده و این مطلب را این ور گفته، آن ور گفته، پخش كرده، این طرف، آن طرف، فساد بار آورده، نمیدانم اختلاف ایجاد كرده بعد معلوم میشود عجب! این اصلًا نفسانی بوده قضیه، اصلًا مسأله اینطور نبوده. حتّی رسول اكرم در یك عبارتی میفرماید: انَّ لِكُلِّ انسانٍ نَفْسًا بعد از حضرت سؤال میكنند: ألَک یا رسولاللَه نفسٌ؟ حضرت میفرماید: هر انسانی دارای نفسی است كه او را منحرف میكند و از مسیر دور میكند و حقیقت را باطل و باطل را برای او حقّ جلوه میدهد و او را به سمت باطل سوق میدهد تا او را به درّه میكشاند آخر میكشاند. اصلًا دیده شده، اصلًا این نفس میآید به هلاكت میكشاند. عُمَر در زمان احتضار از او سؤال میكنند كه: بهترین فرد را برای خلافت چه شخصی را میبینی؟ میگوید: مگر بهتر از علی بن ابیطالب هم میشود تصوّر كرد؟ میگویند: پس چرا انتخاب نمیكنی؟ عُمر میگوید: ـ لَعنَةُ اللَه علیه ـ لا اتَحَمَّلُه حَیاً و لامَیتًا «نه در زنده و نه در مردنم نمیتوانم ببینم علی بر خلافت نشسته.» میبینید! دارد میمیرد، خودش هم میداند دارد میمیرد، نیم ساعت دیگر میمیرد. این تا كجا این نفس میآید و انسان را نگه میدارد. بابا موقع مردن است دیگر، تو كه دیگر به معاد قبول داری. عُمَر معاد را قبول داشت ولی این قضیه جوری است، جوری میآید این دست و پای انسان را میبندد و جوری انسان را در یك مخمصه قرار میدهد كه آن عذاب و آن وضعیت و آن مسائلی را كه و آن مبانی و اعتقاداتی را كه نسبت به مابعد در نظر دارد، تمام اینها را پوشش میاندازد، هی پوشش میاندازد، هی پوشش میاندازد. این چه قدرتی است؟ راهش چیست؟ راهش یك حركت، یك خیز، یك جَهِش. تا انسان میبیند كه دارد نفس میآید برایش خلاصه بازی درمیآورد و ملَّق میخواهد بزند دیگر، تا میزند برود یك پاتك بزند اصلًا نگذارد این هِی در ذهنش تقویت بشود و هِی بیاید هِی جا باز كند كه دیگر آن موقع مشكل باشد. چون هر چه بگذرد بر این تخیلات و تصوّرات و این مسائل، هِی آن نفس موقعیتش را در انسان تثبیت میكند، هی ریشهها زیاد میشود، این ریشهها هی جلوتر میرود. بعضی درختها هستند ریشههایشان خیلی طویل است. میگویند درخت توتریشهاش خیلی طویل است خیلی، حتّی تا چند منزل هم همین طور این ریشه ادامه پیدا میكند یا درخت نخل میگویند خیلی ریشهاش ادامه .... بعضی درختها هستند نه، همان ریشهشان در همان محوّطه خیلی، یكی دو متر شعاع بیشتر آنجا گسترش پیدا نمیكند. اگر میخواهی شما این درخت توت را ضرر دارد یا این درخت نخل اگر ضرر دارد از منزل درآوری هر چه زودتر در بیاور نگذار این درخت بزرگ بشود، نگذار تنومند بشود، نگذار ریشه بدواند كه آن موقع خیلی مشكل است به خصوص كه انسان وسیله هم نداشته باشد.

