اولى به تصرف بودن پروردگار و ائمه نسبت به جمیع شئون انسان
4چرا؟ چون آن اتّجاه نفس، آن جهتگیری نفس، آن درخواست و تمایلات و طلب در یك جهت خاص است، در جهت عام نیست. كلّی و جمعی به مسائل نمینگرد، فردی نگاه میكند. تك طریقی و تك مسیری نگاه میكند. چون در مضیقه قرار میگیرد فكر او و خواست او و دلیل او نسبت به یك جریان به نحو دیگر میشود. اگر از مضیقه بیرون آمد تفكّر او تغییر پیدا میكند. چطور شد؟ چرا دو جور تفكّر، دو جور راه، دو جور دلیل دارد الآن در اینجا مطرح میشود؟ چرا؟ دیروز در مضیقه بودی میگفتی: باید اینطور باشد، حالا كه از مضیقه بیرون آمدی، فكر باز شده، فكر درگیر بند تمایلات و منافع نفس الآن دیگر نیست. الآن یكبندهای دیگری دارد پیدا میكند. الآن نفع خود را در اظهار نظر صریح و باز و جمعی و عامّالشمول میبیند. آن موقع در گرفتاری بود و در گرفتاری نوع دیگری فكر میكند و این یكی از مسائلی است كه هر لحظه ما باید مواظب این مطلب باشیم. اینی كه مسأله مراقبه میگویند یعنی این. یعنی خود را از گیر نفس و بندها و قیدها در آوردن. آن وقت خدا هم به انسان كمك میكند و آن افكار انسان با حقائق یا مطابق یا نزدیك به آن تطابق قرار میگیرد. در هر جایی كه میبینیم مسائل و مصالحی در اینجا برای ما وجود دارد اصلًا خواهی نخواهی بطور اتوماتیكوار همین طور یكی پس از دیگری این ادلّه برای رسیدن به آن مقصود میآید همین طور در معرض قرار میگیرد. آقا! اینطور است، مصلحت است، فلان است، اقتضاء میكند، الآن مصلحت مسلمین اینطور اقتضاء میكند، الآن باید این طور باشد، اگر نباشد آن طور باشد. امّا همین كه شخص در آن موقعیت نبود؛ نخیر آقا! باید گفت، باید اعلان كرد، چی باید كتمان بشود، چی؟ باید مسأله مطرح بشود، چی باید اخفا بشود، اخفا ظلم است، اخفا فلان است، (الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَه ...)1؛ آن كسانی كه كتمان میكنند چه هستند، آن كسانی كه اخفاء میكنند چه هستند، آن علمائی كه اخفاء میكنند و كتمان میكنند حقایق را و معارف را نمیگویند، خدا آنها را به چه مسائلی؛ میبینیم آن شخصی كه در طرف شما هست همان است كه، همان رفتار را دارد، حتّی به اندازه سر سوزنی مطالب او تغییر پیدا نكرده، یك روشی را دارد. آن آیات چطور شد یك دفعه تغییر پیدا كرد؟ شما تغییر پیدا كردی، نه مقابل شما اگر بد بود بدتر شده و اگر خوب بود بد شده و اگر بد بود خوب شده، نه، مقابل شما همان است و فرق نمیكند.
- سوره البقره (٢)، قسمتى از آيه ١٧٤

