در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امور حقیقى و امور اعتبارى‏

16883
عنوان بصری
نسخه عربی

امور حقیقى و امور اعتبارى‏

3
  • این مدارِ حكم و حكومت عُقلاست در این دنیا. بنابراین در مسائل اعتباری مردم حكمِ به اعتبار می‌كنند در داد و ستدها. حكم به اصالت و واقعیت نمی‌كنند. حالا می‌آئیم سراغ آن جنابی كه این اموال در دستش هست. از او سؤال می‌كنیم: آقا! این اموالی كه الآن در دست شماست، واقعاً شما مالك اصلی هستی؟ مالك واقعی هستی؟ آن وقت دیگر همان مطالبی كه عرض كردیم در اینجا پیش می‌آید كه آن هم می‌گوید: نه، من مالك اصلی نیستم، من مالك واقعی نیستم. مالك اصلی و واقعی خداست و اوست كه مقلّبُ القُلوب است، اوست كه مقلّب الاحوال است، اوست كه تمام مسائل بر حول و حوش اختیار و اراده مطلقه او در مدار است. این را می‌گویند مسائل حقیقی و آن را می‌گویند مسائل اعتباری.

  • نكته‌ای را كه در جلسات گذشته راجع به عرائضی پیرامون كلام شریف امام صادق علیه‌السّلام مطرح شد این بود كه تمام مسائل اعتباری بالأخره باید به مسائل حقیقی برگردد. چرا خداوند متعال مالك همه اشیاء است و ملكیت ما، ملكیت بالعرض و مجاز است و اعتباریست؟ چرا؟ چون مسأله مشخّص است. وقتی كه اصل خلقت و وجود ما از پروردگار است پس او اولای به ما از خود ماست. او صاحب اختیار است نسبت به ما از خود ما. چون وجود ما از اوست. هیچ كدام از ما آیا در خلقت خودمان اختیار داشتیم؟ حالا من از شما سؤال می‌كنم. شما آیا در خلقت خودتان از خودتان اختیاری داشتید؟ نه، پدرتان ازدواج كرد با یك مخدّره مكرّمه مجلّله‌ای و بعد به طبق سنت سنیه نَبویه و سیره ما اینها را می‌خوانیم دیگر ائمّه و بر اساس جَرْی خلقت و نظام تكوین، مؤمنی از مؤمنان و شیعه‌ای ازشیعیان اهل بیت متولّد می‌شود و زهی سعادت و زهی افتخار هم برای آنها و هم برای .... آنهایی كه می‌گویند: آقا! این نسل باید محدود باشد و اینها، اینها بوئی از اسلام نبردند آقا!. آنها اصلًا نمی‌فهمند كه آن حقیقت توحید و سرِّ تشیع كه در كانون یك فرد تجلّی كند چه خیرات و چه بركاتی را در این عالم و در نظام این عالم، این بوجود می‌آورد و از او چه مسائلی را به وجود می‌آید. اینها فقط نگاه به همین تعداد می‌كنند و فقط مسائل را كیلویی اندازه می‌گیرند، عددی. شما تخم مرغ می‌خرید عددی نیست؟ بیست تا، سی تا، چهل تا، ده تا، عددی. اینها هم خیال می‌كنند كه مسلمان‌ها عددی هستند. یعنی ده تا مسلمان، فرض كنید كه بیست تا، سر و گردن و پا و دست و شكم و ... می‌گویند كه فرض كنید كه الآن جمعیت ایران این قدر افراد میشه، این قدر جمعیت وجود دارد، چند كیلو الآن فرض كنیم كه در این نقشه جغرافیایی هستند، حالا این چند كیلو فرض كنید كه نصف بشوند بیشتر بقیه بخورند و بخوابند. امّا از آن مسائل واقعی و حقیقی و آن سرّی كه پیغمبر اكرم فرمودند: انّى أباهى بِكم الامَم يومَ القيامَةِ وَ لَو بالسِّقط «من اگر شده شما سقط هم بكنید این سقط را به حساب امّتم می‌گذارم. به حساب شیعیانم می‌گذارم، به حساب افرادی كه به من پیوسته‌اند می‌گذارم.» اصلًا از این مسائل در تصوّرشان هم نمی‌آید، نه این كه حالا بخواهند ...؛ می‌گویند: آقا سقط چیه، یك تكه گوشتی فرض بكنید كه می‌اندازدش آدم، حیاتی ندارد می‌اندازد دور. اما وقتی كه ما به روایات نگاه كنیم می‌بینیم كسی كه فرزندی از او سقط شده این فرزند سقط در قیامت رشد می‌كند، در عالم برزخ بزرگ می‌شود، تربیت می‌شود و بعد می‌آید در كنار بهشت می‌ایستد و خطاب می‌كند به پروردگار، وقتی كه به او می‌گویند ملائكه داخل بهشت بشو معصوم است دیگر، بچّه معصوم بوده می‌گوید: لا ادْخُلُ حَتّى يدخُلَ ابواى‌ «اول پدر و مادر من باید داخل بهشت بشوند بعد من داخل‌بشوم» و اگر پدر و مادری دارای اشكال و مسأله‌ای باشد خدا به بركت همین سقط آنها را داخل بهشت می‌كند. آخر جان من! تو كه از مسائل خلقت خبر نداری، تو كه یك متر جلوتر از خودت را نمی‌بینی، آخر چطور شما برای اسلام یك تكلیف تعیین می‌كنید و برای نظام عالم پرونده درست می‌كنید و برنامه‌ریزی می‌كنید؟ و اصلًا چه می‌دانیم ما چه خبر است؟ اصلًا از اوضاع ما چه اطّلاع دارد؟ علی كلّ حال این مسأله كه وجود ما، این وجود در اختیار ما نبوده از ناحیه پروردگار افاضه شده و ما در این دنیا آمدیم برای این كه سیری را طی كنیم و بعد به آن مراتب كمالی كه در نظر دارد برسیم. طریق آماده، راهها همه مجهّز، استعداد به حدّ كافی و آنجاست كه دیگر باید گفت: گر گدا كاهل بود تقصیر صاحبخانه نیست. بر این اساس ما می‌گوئیم خداوند مالك همه خلایق است. بر این اساس ما می‌گوئیم خداوند مُرید و مختار نسبت به فعلِ در مِلك خودش و مخلوقات خودش و متعینات نازله از وجود خودش است. چون تمام آنچه كه در این عالم به وجود آمده است همه آنها متعینّات متنازله از وجود خود پروردگار است. دخل و تصرّفی كه خداوند می‌كند در خلائق و در مملوكات خودش و در نظام عالم، دخل و تصرّف در وجود خودش است. وجود ما یك جهت ممتاز و جدای از وجود پروردگار كه نبود كه خداوند از آنجا این وجود را نزول داده در این عالم. همان وجودِ پروردگار كه وجود بالصرّافه و بسیط و لاانتها و مطلق است، همان وجود وقتی كه به مرتبه‌تعین می‌آید و نزول پیدا می‌كند از آن صرافت، به صُوَر مختلف و به اشكال مختلف بروز و ظهور پیدا می‌كند پس تمام خلائق اعمّ از خلقت مادی و خلقت نفسی و روحی و مجرّدات همه آنها وجودات متنازله و پایین آورده شده آن ذات بسیط و بی‌انتهای حضرت احدّیت‌اند. حالا متوجّه شدید چرا در آیه شریفه كه می‌فرماید: (قُلِ اللَهمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ)1 برای چیست؟ بگو: خدایا! تو مالك مُلك سلطنت هستی. این سلطنت‌هایی كه ما داریم می‌بینیم، سلطنت دارا و اسكندر و كورش و داریوش، این سلطنت‌ها همه مجازی است. اگر اسكندر هم باشی و نیمی از اقلیم را فتح كنی یك روزی می‌آید كه تمام این مُلك و سلطنت را بگذاری و با دست خالی با یك كفن، دو متر پارچه، با دو متر پارچه فقط ترا ببرند. این سلطنت، سلطنت و مِلك این كه سلطنت حقیقی نیست. چرا با خودت در قبر نمی‌بری؟ اگر بخواهی ببری كارِت زار است.

    1. ١- سوره آل‌عمران (٣)، آيه ٢٦