امور حقیقى و امور اعتبارى
2اعوذ باللَه من الشّيطان الرّجيم
بسم اللَه الرّحمن الرّحيم
الحمد لله ربّ العالمين
وصلّى اللَه على سيّدنا و نبيّنا و حبيب قلوبنا و طبيب نُفوسنا
ابىالقاسم محمّد و على آله الطّيّبين الطّاهرين
واللعنة على اعدائهم أجمعين الى يوم الدين
قال امامنا الصّادق عليهالسّلام: أنْ لا يرَى العَبدُ لِنَفسِه فيما خَوَّلَهُ اللَه مِلكًا، لأنَّ العَبيدَ لا يكونُ لَهم مِلكٌ
در جلسات گذشته راجع به رجوع مسائل اعتباری در مسائل حقیقی صحبت شد و عرض شد كه هر حیثیت اعتباری و شأن اعتباری كه در این دنیا محلِّ برای داد و ستد و مورد برای ارتباطات انسان است و مَدار زندگی این دنیا بر این اساس است رجوعش به مسائل حقیقی و اصیل و واقعی است. راجع به ملكیت عرض شد كه اگر من باب مثال یك وكیلی، یك نمایندهای، یك شخصی كه از طرف انسان در مغازه، در حُجره كاری را برای انسان انجام میدهد این دخل و تصرّفاتی كه این شخص دارد انجام میدهد، این دخل و تصرّفاتش اعتباری است. یعنی بالاستقلال نمیتواند این معاملات و این امضاها و این امضا كردنهای چك و سفته و داد و ستد پولی و انجام معاملات را به نحو استقلال نمیتواند انجام بدهد. چرا؟ چون این حجره و این انبار و این سرمایه ملك او نیست. به اجازه صاحب مغازه و صاحب حجره الآن این دارد معامله میكند با افراد و داد و ستد میكند و به اعتبار اجازهای كه او داده و اذن در تصرّف الآن این دارد این معاملات را انجام میدهد و افرادی هم كه با او دارند معامله میكنند آنها هم به همین دید به او نگاه میكنند. یعنی هم خودش میداند كارهای نیست هم آن كسی كه دارد با این معامله میكند میداند این كارهای نیست، فقط یك نماینده است، به اندازهای یك قِرآنی حقّ تصرّف و جابهجا كردن اموال را ندارد. اگر بخواهد جا به جا كند قانون او را میگیرد و محكوم میكند. قانون برای این تصرّفات حدّ و مرزی قائل است. میگوید: تو نماینده این شخص بودی برای چی آمدی این كار را از طرف خودت انجام دادی؟ تو كه مجاز نبودی این معامله را بكنی، تو مجاز نبودی این تصرّف را بكنی. امّا اگر نه، خود آن شخص، خود آن شخصِ صاحب تجارت و صاحب معامله، خودِ او بخواهید بیاید یك دخل و تصرّفاتی در اموالش بكند قانون جلویش را نمیگیرد. اصلًا میگوید من تمام اموالم را میخواهم آتش بزنم. همه اموالش را اسكناسها و اقْمشه و آن بضاعتی كه دارد میخواهد اصلًا تو دریا بریزد. فوقش مردم میگویند این دیوانه است. امّا حالا اگر ریخت، قانون نمیآید جلویش را بگیرد؛ آقا چرا آمدی این كار را كردی؟ چرا آمدی اموالت را سوزاندی؟ میگویند: خُل شده، نادان است. بیش از این مقدار، البتّه آن طرف قضیه باید حساب و كتاب پس بدهد. حالا در این طرف مسأله صحبت است. مدار گردش اجتماع و حركت اجتماعی، قانون از او جلوگیری نمیكند. چطوری اینكه اگر بیاید تعدّی بكند به یك شخصی، قانون جلوی او را میگیرد. اگر بیاید یك شخصی را بزند، یك شخصی را به قتل برساند، قانون جلویش را میگیرد. چرا آمدی تعدّی كردی؟ چرا به مال كسی تعدی كردی؟ چرا به جان كسی تعدّی كردی؟ چرا آمدی سرقت كردی؟ چرا دزدی كردی؟ قانون میآید و او را محكوم میكند چون تعدّی به غیر است. حالا اگر یك شخصی آمد دست خودش را بُرید، قانون میآید او را زندان میاندازد؟ خب بُریدی كه بُریدی، میخواستی نبُری. اگر یك شخص بیاید پایخودش را قطع كند، میگویند دیوانه است؛ بیش از این چیزی را مترتّب بر او نمیكنند؛ نه زندان میاندازند، نه او را محاكمه میكنند، نه او را مورد بازخواست قرار میدهند. اگر كسی بخواهد خودكشی كند، خودش را از یك جایی بیاندازد پایین، دارویی بخورد كه او را از بین ببرد، كاری كه انجام میدهند فوراً او را به بیمارستان میرسانند و شستشوی معده میكنند و پادزهری اگر دارد بهش میزنند و اگر هم كار از كار گذشته و دیگر به كبدش سرایت كرده و دیگر خب كار تمام است و اینها. این كارهایی است كه افراد میآیند انجام میدهند. امّا حالا اگر مُرد، میگویند دیگر بالأخره فوت كرده، بیائیم برویم سراغ اموالش، خودش دیگر رفته دیگر.

