در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امور حقیقى و امور اعتبارى‏

16883
عنوان بصری
نسخه عربی

امور حقیقى و امور اعتبارى‏

7
  • آن افرادی كه با امام حسین آمدند كربلا می‌دانید چرا برگشتند همان شب؟ چون در ذهن، فكر آنها تصحیح نبود. می‌گفتند این سیدالشهّداء و پسر پیغمبر و ید و بیضا و این چیزها را هم كه از او دیدیم دیگر. بالأخره امام حسین در بین خیلی افراد ...، امام بود دیگر. می‌گیریم می‌زنیم همه اینها را مثل ملخ به هوا پراكنده‌می‌كنیم و می‌رویم كوفه را می‌گیریم. بعد هم حمله می‌كنیم شام را می‌گیریم و می‌رویم از آن طرف .... آمدند دیدند، نه بابا، امام حسین دارد فردا از شهادت خبر می‌دهد؛ می‌گیرند آقایان! تكّه تكّه می‌كنند، سرها یك طرف و دست یك طرف و بعد هم می‌اندازند زیر اسب و لِه می‌كنند، ا ...! چه شد؟ ما خیال می‌كردیم این پسر پیغمبر می‌آید شقّ القمر می‌كند، خورشید را برمی‌گرداند مثل باباش كه آمد دو دفعه برگرداند و فوت می‌كند و می‌زند و می‌برد. دیدیم نه بابا، حرف، حرف حلوا و پلوی زعفران نیست. صحبت در زدن و كشتن و لِه شدن و سر از بدن جدا .... نه آقا! ما نیستیم خداحافظ شما. حضرت هم به خاطر این كه آنها راحت باشند گفت: چراغ را خاموش كنید كسی نفهمد، بلند شوند بروند. بعد رو كرد به بقیه گفت: حالا توحید این است این را من دارم می‌گویم نه این كه این چیزها كلام حضرت است حالا توحید این است. هر كه اهلش است یا اللَه! بسم اللَه! ما امامیم برای شما ده بیست سی نفر، اینها كه رفتند آقا!؛ ما امامیم، من سیدالشّهداء امامم برای شمایی كه مثل زُهیری كه درمی‌آید می‌گوید: اگر هزار بار چه كنند و چه كنند و فلان بكنند. برای مسلم بن عوسجه، برای هانی بن عروه، برای مسلم بن عقیل، برای اینها؛ من امام بر شماها هستم. حالا ما كه دنبال آن حضرت هستیم و سینه می‌زنیم و مجالس هم داریم هم همینیم؟ اگر امام حسین بیاید اینجا فرض كنید كه یك هم چنین جریانی تكرار بشود و خلاصه محك زده بشود؛ هر روز دارد محك‌زده می‌شود آقاجان!، هر روز داره محك زده می‌شود، هر روز دارد حسابرسی می‌شود؛ اگر عقلمان را به كار بیاندازیم هر دقیقه كربلاست؛ بگذریم باختیم، یك چشم برهم بزنیم باختیم. مرحوم آقا می‌فرمودند: آقا! سالك باید گوش به زنگ باشد. سالك باید تمام حواسش متوجّه باشد، آی! نبازد، یك دقیقه، یك لحظه، همان یك لحظه باخته، خب حالا برگرداند آن یك مطلب دیگر است. در همان یك لحظه، ممكن است چیزهایی بیاید كه بگذرد و انسان غفلت كند. این است قضیه. از امام حسین بالاتر شما چه كسی سراغ دارید؟ از سیدالشّهداء بالاتر شما چه شخصی را سراغ دارید؟ امام حسین می‌گوید: من می‌آیم هر چه آن تقدیر كرده خودش می‌داند، ما آمدیم یا علی!؛ آمدیم مكّه و ما به یزید بیعت نمی‌كنیم، آن برخلاف است، ما می‌آئیم در مكّه. دنبال كردند حضرت را، به خاطر احترام مكّه و به خاطر حفظ كعبه، امام حسین می‌توانست توی ...؟ بالأخره كشته می‌شد دیگر، بگوید: حالا كه قرار است من كشته بشوم بگذار در كعبه مرا بكشند تا بیشتر آبروی این یزید برود از روی دقّ دلی حالا كه این نامرد كذا به دنبال ما فرستاده و می‌خواهد ما را اغتیال كند و ترور كند و كذا ...؛ حضرت نمی‌كند. چون حضرت دِقّ دلی ندارد. حضرت كه مثل من و شما نفْس ندارد. حضرت می‌گوید: اگر می‌خواهند مرا بكشند بگذار از مكّه بیایم بیرون، احترام كعبه محفوظ باشد. متوجّه شدید چه می‌خواهم بگویم؟ آن امام است. امام به فكر این نیست كه یزید را خراب‌كند، امام به فكر این است كه كعبه را از لوث اتّهام پاك كند. امام به فكر این نیست كه بنی‌امیه را رسوا كند، امام به فكر این است كه این جایگاه الهی را در منظر و در افكار تقدیس كند، آبروی او را نبرد. آن حرم امنی كه پروردگار متّعال آن حرم امن را برای مردم تعریف كرده كه خدا این جا را حرم امن قرار داده به دست امام این حرم امن از امنیت نیفتد.