در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امور حقیقى و امور اعتبارى‏

16883
عنوان بصری
نسخه عربی

امور حقیقى و امور اعتبارى‏

6
  • علی أی حال این مسائل با انسان می‌آید، با انسان در قبر می‌آید. حقیقت و ملكوت عمل با انسان اتّحاد برقرار می‌كند، متّحد می‌شود و وقتی كه متّحد شد دیگر آنجا بایستی كه این مسائل یكی یكی مورد محاسبه قرار بگیرد و الّا از نظر انقطاع بین او بین مسائل مادّی، انقطاع انجام شد و مسائل انجام شد. اینها برای ما عبرت است. اینی كه من الآن این طرف آن طرف مسأله را می‌پیچانم، بالا و پایین به خاطر این كه ما واقعاً برسیم به این قضیه كه تا به حال در چه افكاری سیر می‌كردیم. آیا این افكار ما صحیح بود؟ آیا واقعیت با افكار ما منطبق بود؟ یا این كه نه، واقعیت چیز دیگر است؟ واقعیت چیز دیگر است.

  • (اللَهمَّ مالِكَ الْمُلْكِ) آیه قرآن است. «بگو فقط خداست كه مالك سلطنت است.» (تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ) «خدایا! سلطنت را تو به هر كسی بخواهی می‌دهی و از هر كسی كه بخواهی تو می‌گیری.» تو این كار را انجام می‌دهی. خدا می‌دانید در این جا چه می‌خواهد بگوید؟ می‌خواهد بگوید: حتّی بر مواضع حقّتان تصوّر نكنید كه حالا چون پیروی از حق می‌كنید باید امور بر وفق دلخواه شما بگردد. نخیر، شما از امیرالمؤمنین علیه‌السّلام حق‌تر در دنیا كی سراغ دارید؟ از امیرالمؤمنین كیه؟ بیایید بگوئید. یعنی اصلًا انسان در این وجود دیوانه می‌شود. من دیشب راجع به یك قضیه از امیرالمؤمنین فكر می‌كردم، اصلًا ماندم، یعنی اصلًا فكر من نتوانست دیگر جلوتر برود، در یك مسأله عادّی. امیرالمؤمنین مسأله‌اش كوچك و بزرگش همه معجزه است. یعنی هر قدمی كه برمی‌دارد، هر عملی را كه انجام می‌دهد، هر چیزی كه انجام می‌دهد. در یك مسأله عادی، در یك مسأله عادی. حالا البتّه حالا دیگر جای به اصطلاح .... شما از امیرالمؤمنین در این عالم وجود، یعنی منظور از امیرالمؤمنین، ائمّه دیگر، یعنی فقط همین چهارده معصوم، بقیه همه كه مرخصیم. این كه دیگر، كوچك و بزرگمان از دَم مرخصیم. در عالم وجود همین چهارده‌نفر هستند دیگر و به ذیل عنایات آنها حالا این هم ما دیگر جسارت نكنیم آن اولیائی كه آنها به مرتبه ولایت آنها رسیدند حساب آنها جداست، منظور بشر نوعیست، بشر ادّعایی، ولایت ادّعایی آقاجان! ادّعایی، ولایت قلّابی، اینها همه، مجازی اینها. این امیرالمؤمنین علیه‌السّلام با این وضعیت بلند می‌شود مردم را جمع می‌كند، برویم به جنگ معاویه این جرثومه فساد را برداریم. سَأجهَدُ أنْ اطَهّر الأرضَ مِنْ هذَا الجِسمِ المَنكوس والرّجُلِ المَعْكوس. «تمام همّت و تلاش خودم را امیرالمؤمنین می‌فرماید به كار می‌گیرم تا زمین را از این انسانِ واژگون، من زمین را پاك كنم.» معاویه دیگر؛ واژگون. هر صفت اخلاقی و صفت ارزشمند و هر مَلكِه‌ای قابل تقدیری را كه شما تصوّر را بكنید در معاویه عكسش بود. واژگون، از هر جهت. حالا این امیرالمؤمنین با این نیت و با این اهتمام، با این خطابه‌ها، با این تشویق‌ها و با این تهدیدها، امیرالمؤمنین است دیگر از امیرالمؤمنین كه بالاتر ...؟ البتّه چند نفر بودند می‌شناختند بقیه كه همه كالآنعام بودند دیگر. یك مالك اشتری بود و یك فرض كنید كه حُجْر بن عدی بود و این چند نفری كه، میثم و یك عدّه خاصی بودند كه ده بیست نفری كه امیرالمؤمنین را می‌شناختند. این امیرالمؤمنین، شما با این امیرالمؤمنین حركت می‌كنید، می‌آیید، می‌آیید، می‌آیید در جنگ صفین میآیید مبارزه می‌كنید، هیجده ماه این جنگ طول می‌كشد و بعد به شكست امیرالمؤمنین منتهی می‌شود، برمی‌گردند. یعنی چه؟ خدا می‌خواهد اینجا این مسأله را بگوید: ولو دنبال امیرالمؤمنین، این علی بن ابیطالب رفتن و پیروی كردن دلیل نمی‌شود بر این كه خواست انجام بشود. خواستت را بیا تصحیح كن، نه این كه مسأله، مسأله پیروزی باشد، نه این كه مسأله، مسأله غلبه باشد. باید تو دنبال علی باشی چه شكست بخورد چه علی پیروز بشود، این است مسأله.