اعتباریت عالم دنیا و مظاهر آن
4اینجاست كه قرآن میفرماید (وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ* أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُونَ)1 شُعَراء دنبال افراد گمراه میگردند و به دنبال آنها. شعراء یعنی كسانی كه نه این كه شعر به معنای نظم، شعرِ به معنای نظم یكی از صناعات بیان است و خود ائمّه علیهمالسّلام هم شعر میگفتند. كلام امام هادی علیهالسّلام به متوكّل عبّاسی آن شب كه حضرت را جلب كرد به دارالاماره خودش فرمودند:
باتوا عَلی قُلَل الأجبال تَحرسُهُم *** غُلبُ الرِّجال فَلَم تَمنَعُهُم القُلَل و استَنزَلوا بَعد عزِّ من مَعاقلهم *** فَأسكَنوا حُفَرًا یا بئسَ ما نَزَلوا «اینها رفتند بالا، اینها رفتند بالای كوه، این سلاطین رفتند برای خودشان چه قصرها ساختند، چه دژها ساختند، چه قلعهها ساختند، چه اموالی را ذخیره كردند، چه مالهایی را از بین مردم بردند و برای خودشان چه كردند و چه كردند برای چی؟ برای این كه از مرگ در امان باشند، برای این كه از دسترس جُنُود الهی خود را مصون و محفوظ بدارند؛ غافل از این كه وقتی داعی مرگ فرا برسد آنها را در همان جا خواهند گذاشت كه آن بینوای مسكین را میگذراند» این كلام كلام كیست؟ كلام امام هادی علیهالسّلام. آیا این قبیح است؟ قبیح نیست. اشعاری كه امیرالمؤمنین دارد. اشعاری كه امام سجّاد علیهالسّلام دارد. طاووس یمانی میگوید آمدم در مكّه داشتم طواف میكردم در نیمههای شب دیدم صدای یك نالهای میآید و صدای یك ضجهای میآید وقتی كه رفتم جلو، صدا من را به خودم كشید، جذب كرد. آمدم دیدم یك جوانی موهای سیاه او هویداست از زیر عمامهای كه دارد و این دست به پرده كعبه گرفته و دارد این اشعار را میخواند. اشعار عجیبی است، اشعاری كه حكایت میكند از مقام التجاء و عبودیت و خضوع و تواضع؛ امشب همه سلاطین بابهای خودشان را درهای خودشان را به روی مردم بستهاند، ای خدا! فقط تو هستی كه درِ تو تنها باز است. همه پرده انداختند، همه حاجب گذاشتند، پاسبان گذاشتند، كسی داخل نشود در حریم آنها، فقط باب تو است كه حاجب ندارد، پاسبان ندارد. همینطور حضرت دارد این مطالب را میگوید و بعد دیگر كار كمكم بالا گرفت و صحبت بالا گرفت و راز و نیاز بالا گرفت و من دیدم كه حضرت یك مرتبه افتاد. نمیشناخت حضرت را دیگر میگفت: رفتم سر آن حضرت را به دامن گرفتم و نگاه كردم دیدم نه، علی بن الحسین است. آب آوردم به صورت آن حضرت زدم. حضرت به حال آمدند گفتند: كی هستی؟ تو كه بودی؟ چه بودی؟ اینها شوخی نیست، اینها واقعیات است. ائمّه علیهمالسّلام به این نحو بودند. بعد میگوید رو كردم به حضرت و گفتم: یابن رسولاللَه! آخر شما یك همچنین حرفی میزنید؟ شما یك همچنین مطلبی را میگوئید؟ آخر خدا بهشت را به طُفِیل شما خلق كرده و تمام مردم حالا به اصطلاح ما و واقعیت از صدقه سر شما خلق شدهاند. حضرت بیاناتی دارد خیلی عجیب، خیلی عجیب: كه خیال نكناین طور است، هر كسی در آنجا مقرّب است كه عبد باشد ولَوْ كانَ عَبْداً حَبَشيِّا و هر كسی در آنجا دور است ومُبتَعِد است كه خود را در مقام استغناء ببیند وَلَوْ كانَ سَيِّداً قُرشياً «سید قریشی باشد» آنجا این حرفها را برنمیدارد. امام سجّاد علیهالسّلام این حرفها را با شعر داشت میگفت و گاهی اوقات این مسائل با شعر بسیار زیبندهتر و در قلب و نفس بیشتر جا میگیرد.
- سوره الشعراء (٢٦)، آيه ٢٢٤ و ٢٢٥

