اعتباریت عالم دنیا و مظاهر آن
7امّا این حَمدی كه بر این جمال و بر این زیبایی دارید میكنید این حمد چیه؟ اعتباری است. امر حقیقی و حمد حقیقی بر چه جمالی تعلّق میگیرد؟ بر جمال ربوبی، بر آن زیبایی كه اصلًا قابل مقایسه با زیباییهای دیگر نیست. اصلًا قابل تصوّر برای ما نیست. مَغربی میگوید:
خیال وصل دو عالم نیاورد به خیال *** دمی كه یافت دمی لذّتوصالحبیب شوخی نمیكند، واقعیت را دارد میگوید. «خیال وصل دو عالم نیاورده به خیال» اگر تو حكومت دنیا و آخرت را، آخرت یعنی با تمام غِلمان و با تمام حورالعین، این حورالعینی كه یك مرتبه ما نقل كردیم یك قضیه از مرحوم آقا راجع به بعضیها كه میگویند: بله، ما از حورالعین گذشتیم، ما از این حرفها میگذریم، ما در طلب او دیگر به چیزی توجّه نداریم و چه میكنیم. مرحوم آقا فرمودند؛ آقا! نگاه به یك دست یك پرستار تو را از همه چیز غافل كرد، چی چی دنبال حورالعین گذشتیم. حالا شخص خودش صبح رفته بود در بیمارستان برای دیدن خودش برای من نقل كرد، بلافاصله میگفت: رفته بودم در بیمارستان، میگفت ما خیلی مدّعی بودیم و ادّعای زیادی داشتیم. میگفت صبح رفتم در بیمارستان كه عیادتیكی از دوستانم را بكنم. یك پرستاری آمد آن سُرَنگ و آن سِرُم را بیاید عوض كند. در زمان طاغوت بود و اینها هم خوب محجّبه هم كه نبودند آستینشان آستین كوتاهی بود و وضعیت ... میگفت من وقتی كه این آمد چقدر طول كشید نیم دقیقه، یك دقیقه، فلان، من اصلًا محو تماشای دست این شده بودم، حالا فقط دست و میگفت آنچنان زیبایی من در این دست مشاهده كردم واقعاً قدرتی كه اصلًا ما را خلاصه گیجمان كرد. تو كه از یك دست گیج میشوی وای به حالِ اگر یه وقتی .... همان شب، شب سهشنبه بود، شب سهشنبه مرحوم آقا در مسجد جلسه تفسیر داشتند. قرائت قرآن بود، مینشستند بعد از نماز مغرب و عشاء یك ساعت، ظاهراً سه ربع قرآن دور میگذاشتند، ما مینشستیم دور و هر كسی میخواند، ایشان غلطها را میگرفتند، اشكال میكردند. تقریباً یك سه ربعی قرآن به این كیفیت میخواندیم بعد تفسیر ایشان میفرمودند. البتّه هر شب تفسیر میفرمودند منتها شبهای سهشنبه ظاهراً، ببخشید، احادیث قُدسی یا احمد! یا احمد! را از جلد هفده بحار ایشان تفسیر میفرمودند و ما واقعاً متأسفیم از این كه این مطالب ایشان الآن متأسّفانه در دست نیست و نواری، نوشتهای از آن چه را كه در آن شبها ایشان میفرمودند نیست. این یكی از خسرانهای شخص خود من هست كه ما در آن موقع متوجّه این قضیه نبودیم و دُرَری از زبان ایشان در آن موقع جاری شد كه علی كلّ حال دیگر نصیبی نداشتیم. در بین صحبت این آقا هم میگوید: من هم نشستهبودم در صف دوّم، سوّم. صحبت از این شد: انسان در راه خدا بایستی كه فقط نظر به محبوب داشته باشد و از مسائلی كه برایش پیش میآید او را به خود مشغول نكند و ممكن است خداوند برای او یك نَعَمات ظاهری پیش بیاورد ولی دل نباید ببندد بعد یكدفعه گفتند: بله آقا! میگویند دیگر ما از حور گذشتیم، ما از غلمان گذشتیم. آقا دست یك پرستار تو را گیجت میكند، چیچی از حور گذشتیم، از این چیزها. مرحوم آقا گاهگاهی ازاین مطالب داشتند حالا تفنّن بود و هر چه بود خلاصه برای این كه بقیه حواسشان جمع باشد خلاصه قضیه گُتره نیست و گاهگاهی از این مطالب بود. علی كلّ حال امّا میدانید چی میخواهد این بفرماید، ملّا محمّد مغربی؟ ایشان میخواهد این را بفرماید كه: اگر تمام حكومت آخرت را خدا بیاید به تو بدهد. حكومت آخرت چیست؟ همین بهشتهایی كه وصفش را شنیدیم و چه بسا قرائنش هم برای همه مشخّص شده باشد، با تمام این تزویراتش، مراتب بهشت سبعه و كذا و كذا، غِلمان و ملائكه و حور و قصور (وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ)1 «آنچه بخواهید در آنجا آماده است» تمام اینها را بدهد خیالش را هم اصلًا به ذهنش نمیآورد، یعنی اصلًا نمیگذارد این خطور كند. كی؟ آن كسی كه «یافت دمی فقط یك لحظه یافت دمی لذّت وصال حبیب» یكجرقّه اگر بهش بخورد، یك جذبه، یك جذبه بخورد كه او را بكَنَد و او را از تعلّقات عالم دنیا منسلخ كند، آن لذّت لذّتیست و آن جمال جمالیست كه دیگر بر هر چه جمالست در دنیا و آخرت قهقه خواهد زد، اصلًا دیگر به نظر نمیآورد.
- ١- سوره الزّخرف (٤٣)، آيه ٧١.

