حقیقت معناى عبودیت و چگونگى تحقق آن در وجود انسان
6نمیدانم این مطلب را عرض كردم خدمتتان یا نه؟ یك روز در خدمت مرحوم آقای حدّاد رضوان اللَه علیه بودیم، بله، در خدمت ایشان بودم و شخص دیگری هم بود راجع به كیفیت سلوك با بچّهها داشتند آقای حدّاد با آن مخدّره صحبت میكردند كه انسان نباید آنها را اذیت كند، نباید اضافه بر آنها تنبیه كند، تنبیه جا دارد، هر چیزی جای خود دارد، انسان باید با آنها مماشات كند با آنها راه بیاید و مخصوصاً كه اگر فرض كنید كه اولاد انسان سید باشد آن موقعیتش دقیقتر است و حسّاستر است راجع به اینها داشتند به آن مخدّره داشتند مطالبی میفرمودند. بعد فرمودند: یك روز مرحوم قاضی رضوان اللَه علیه ایشان آمده بودند كربلا و ما در خدمت ایشان داشتیم حركت میكردیم پیاده میرفتیم تا رسیدیم به اتفاق به در منزل در این موقّع آن دختر خردسال ما كه ایشان بحمد اللَه الآن حیات دارند میفرمودند: كه این دنبال ما راه افتاد و این دامن ما را گرفت، لباس ما را گرفت، لباس بلند میپوشیدند از این لباس عربی میپوشیدند و ول هم نمیكرد هِی گریه میكرد كه ما این را با خودمان ببریم. در این موقع من عصبانی شدم از این اصرار و سماجتی كه دارد این دختر بچّه میكند گفتم كه: یك عبارتی را به اصطلاح به كار بردند حالا ... گفتند كه به آقای قاضی: آقا اجازه بدهید من این را بیندازم توی خانه مثلًا حالا یك عبارتی، خلاصه، ایشان میفرمودند: تا من این عبارت را گفتم مرحوم قاضی ایستاد و رگهای گردنش متورّم شد و رو كرد بهمن با یك غضب شدید، یك غضب شدید، گفت: به چه حقّی تو به اولاد رسول یك همچنین جسارتی كردی، یك همچنین نسبتی ور داشتی دادی، به چه حقّی یك همچنین البتّه حالا منظور ایشان نه این كه چیز باشد، بالآخره بچّه بوده حالا تعبیر آوردند، فرقی نمیكند از این نقطه نظر بین سید و بین غیر سید فرق نمیكند. بچّه، بچّه معصوم است دیگر به چه حقّی این كار را كردی؟ برای چه این كار را كردی؟ به چه اجازهای تو دخالت كردی در مِلك خدا و در تصرّف خدا یك همچنین چیزی انجام دادی؟ ایشان میفرمودند: خیلی ایشان عصبانی شد و با ما صحبت نكرد تا یك به اصطلاح مدّتی و بعد دیگر ما عذرخواهی كردیم كه آقا ببخشید ما بد كردیم و اینها ایشان كم كم آرام شد. ببینید! این روش، روش بزرگان است، این روش، روش اولیاء خداست، اینها متملّق نیستند اینها نمیآیند برای خود نمایی این مطالب را بگویند. مرحوم قاضی رضوان اللَه علیه در اینجا دارد شاگردش را دارد ادب میكند، شاگردش را دارد تربیت میكند؛ میگوید: تو خیلی بخواهی ادّعا بكنی تو خودت حرف بزن به بقیه چكار داری؟ حالا چون دختر تُست تو هر حرفی میتوانی بهش بزنی؟ حالا چون این فرزند تست تو هر نسبتی را میتوانی به او بدهی؟ ما باید مواظب باشیم به فرزندانمان جوری برخورد نكنیم كه تعدّی در مِلك خدا به وجود بیاید. مسأله تربیت یك مسأله دیگریست. امّا انسان پا را از گلیم خود بیرون بگذارد خدا جلوی انسان را میگیرد و انسان را مورد عتاب و خطاب قرارمیدهد. راجع به این فقره كه ما فقط امروز شروع كردیم راجع به این مسأله مطالب زیاد است و انشاءاللَه به جلسات بعد اگر خداوند توفیق داد موكول میكنیم.

