در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت معناى عبودیت و چگونگى تحقق آن در وجود انسان‏

16431
عنوان بصری
نسخه عربی

حقیقت معناى عبودیت و چگونگى تحقق آن در وجود انسان‏

5
  • این جنبه را می‌گویند جنبه ریاست، این جنبه ریاست یك امر اعتباری است امّا این منشأنش یك امر حقیقیست، منشأش، برگشتش به یك امر حقیقیست و آن امر حقیقی حقیقی اعتباری تازه، حالا عرض می‌كنم خدمتتان آن عبارت از این است كه انسان بر خودش احساس استیلاء و احساس ریاست می‌كند. الآن شما بر وجود خودتان، بر جسم خودتان، بر افكار خودتان این احساس را ندارید؟ این كه دیگر دست كسی نیست. الآن دست خودتان را حركت می‌دهید، الآن من این لیوان را برمی‌دارم دوباره می‌گذارم روی زمین. این كه دیگر نه در اختیار شماست و نه در اختیار كس دیگر در اختیار خودم است. این احساس ریاست بر جسم، بر اعضاء بر افكار، و بر خصوصیات و آثار وجودی انسان، این دیگر امر اعتباری كه نیست. یعنی اگر شما اراده بكنید من بردارم اراده نكنید نه این طور نیست. مگر در بعضی از حالات به خصوص. این برگشتش به یك امر چیست؟ به یك امر حقیقی. من فقط یك مثال زدم حالا دیگر این راجع به مِلك هم همین حرف مطرح است. این كه عرض كردم این یك امر حقیقی نیست جهتش را إن‌شاءاللَه ذكر می‌كنیم كه چرا باز هم این اعتباریست. امّا علی ای حال این احساس ابتداً در انسان هست كه اختیار تصرّف در اعضاء و تصرّف در افكار و تصرّف در شؤونات، این دیگر إعطای از جانب كسی دیگر نشده حتّی اگر انسان در بیابان هم باشد اصلًا انسانی هم وجود نداشته باشد، این احساس در وجود او هست این یك احساس احساسی حقیقی‌است. این منشأ می‌شود برای این كه سایر مسائل اعتباریه در این عالم بوجود بیاید و این مسائل اعتباری در این دنیا ترتیب اثر بدهند و بنای اجتماع بر همین مسائل اعتباری باشد.

  • یك مثال دیگر می‌زنم این دیگر مسأله را بهتر روشن كند. ببینید! یكی از مسائل اعتباری در ما مسأله ازدواج است. ازدواج یك قضیه اعتباریست، چرا اعتباریست؟ به خاطر این كه مسأله ازدواج عبارت است از ارتباط بین مرد و زن به واسطه اجرای صیغه عقد كه آن هم از ناحیه شارع محلّل شده، چه در دین اسلام یا در سایر ادیان. یك عقدی را می‌خوانند و یك تعلّقی بین دو نفر به وجود می‌آید تعلّقی كه قبلًا نبوده و الآن آن تعلّق وجود دارد و این اختصاص فقط به دین اسلام هم ندارد حتّی مثلًا الآن در كلیساها وقتی كه آن كشیش دو نفر را زن قرار می‌دهد و شوهر قرار می‌دهد برای هم دست آنها را می‌گیرد در دست این می‌گذارد و بعد می‌گوید: من شما را بر طبق آئین مسیح زن و شوهر قرار دادم و آنها بعد از این احساسی جدیدی در آنها بوجود می‌آید. التفات كردید! كه آن احساس، احساس قبل نبوده كه این مسأله را بهش مسأله زوجیت می‌گویند. حتّی اگر فرض كنید كه چند سال هم یك مرد و زنی به طریق نامشروع فرض كنید كه با هم باشند این احساس را ندارند كه بعد از اجرای صیغه عقد در آنها پیدا می‌شود. آن احساس، احساس جدیدی است كه به این احساس ما می‌گوییم زوجیت و همسری. یعنی آن‌احساس خاصّ، یعنی یك حالت تعلّق و یك حالت ربط بین دو نفس، ربط بین دو شخص حالا ولو این كه فرض كنید به مجرّد اجرای صیغه عقد اینها از هم دیگر جدا هم بشوند. یكی در یك شهر زندگی كند آن هم در یك شهر دیگر زندگی كند در آن طرف دنیا، باز این احساس در بین خود آنها وجود دارد، باز این خود را زن او می‌داند و او خود را مرد و همسر برای این می‌داند. امّا این مسأله یك مسأله اعتباریست چرا مسأله اعتباریست؟ چون هیچ گونه پیوندی بین این دو تا نبوده؛ این از این طرف دنیا آمده آن هم از این طرف دنیا آمده اتفاقاً فرض كنید كه در یك جایی بوده‌اند با هم آشنا می‌شوند و بعد هم می‌گویند: خیلی خوب حالا كه آشنا شدیم پس ادامه بدهیم؟ می‌گویند بسیار خوب ادامه هم بدهیم. این می‌شوند زن و شوهر دیگر. امّا سؤال من در اینجاست آیا شما نسبت به فرزندتان هم همین احساس را دارید؟ یا مادر نسبت به فرزندش هم این احساس را دارد؟ نه، آن دیگر اعتباری نیست، چرا اعتباری نیست؟ تا به حال هیچ وقت شده پدری احساس بكند كه با فرزندش بیگانه است و هیچ گونه ارتباطی دیگر بین آنها وجود ندارد؟ امكان ندارد، بله، ممكن است به واسطه بعضی از مسائلی نقاری پیش بیاید، كدورتی پیش بیاید، احساسی بین او پیدا بشود كه او موجب جدایی موقّت باشد ولی آن فرزندی و پسر بودن و بنوّت هیچ وقت نمی‌تواند از خودش سلب كند، همیشه در ذهنش هست. می‌گوید: فرزند من است ولی من دیگر نگاهش نمی‌كنم؛ ممكن است. من پسرم را دیگر اعتنایی بهش نمی‌كنم، دیگر نگاه نمی‌كنم یا مادری بگوید: من دیگر این فرض كنید كه فرزند را دیگر اعتنا نمی‌كنم یا فرض كنید كه پسر بگوید من دیگر اصلًا به این پدر دیگر یا به این مادر دیگر اصلًا توجّه نمی‌كنم و امثال ذلك ولی همیشه در ذهن خود، خود را بالآخره پسر این می‌داند ولو حالا به حسب ظاهر ارتباط نداشته باشند، یا خود را مادر این میداند ولو به حسب ظاهر ارتباط نداشته باشند. چرا مسأله اینطور است؟ و قبلی این طور نبود؟ چون قبلی اعتباری بود ولی این اعتباری نیست، این وجودش از او آمده نمی‌تواند دیگر از خودش جدا كند. فرزند وجودش از پدر است، فرزند وجودش از مادر است، نه فرزند می‌تواند این ارتباط را تا ابد الآباد از خود دفع كند حتّی در مخیله‌اش هم نمی‌آید، بله، ممكن است بگوید: من دیگر تا آخر عمر با این ملاقات نمی‌كنم، ارتباط ندارم، ولی بالآخره خود را پسر این می‌داند. امّا اگر آمدند و بین مرد و زن آمد طلاق انجام شد، در ابتدای قضیه ممكن است یك نوع هنوز تعلّقی وجود داشته باشد. امّا اگر یك دو سه سالی از این قضیه گذشت و مرد رفت زن گرفت و زن هم رفت شوهر كرد آیا همان علقه‌ای كه مرد با فرزندش دارد با این زن دارد؟ نه دیگر تمام شد رفت دیگر، هیچ الآن انگار نه انگار از اوّل چیزی وجود نداشته هیچ چیزی وجود نداشته. این می‌شود چی؟ می‌شود امر اعتباری. البتّه راجع به این قضیه هم مسأله را ما به اجمال گذراندیم امّا آنچه كه در اسلام است و حقیقت زوجیت بر آن اساس است بالاتر ازاین است مرد باید خود را از زن و زن خود را از مرد بداند و اصلًا غیر از این چیزی را فكر نكند و باید اصلًا تمام ... به خصوص در مورد زن دستور اسلام این است كه آنچه كه در ذهن او می‌گذرد فقط اطاعت از مرد باشد و این یك نوع پیوستگی كه به هیچ وجه آن پیوستگی قابل برای انفساخ نباشد مگر این كه حالا تقدیر و مشیت خدا چیز دیگری اقتضا كند. حالا این مسائل مربوط به ازدواج و اینهاست آن مسأله اوّل می‌شود مسأله حقیقی، مسأله دوّم می‌شود مسأله اعتباری. اعتبار این است كه یك روز باشد یك روز نباشد. امروز به این نحو است فردا به نحو دیگری. امّا در مسائل حقیقی دیگر امروز و فردا ندارد به یك منوال همیشه هست. یكی از آن مسائل اعتباری جنبه ملكیت است. الآن من فرض بكنید كه مالك این عبا هستم آیا این ملكیت اعتباریست یا حقیقی است؟ همه ما می‌گوئیم حقیقی است دیگر بالآخره ما مالك این عبا هستیم و كسی هم حقّ تصرّف و اینها ندارد. منظور من از مسأله اعتباری نه این كه بی‌ارزش بودن آن است. در اجتماع بسیاری از مسائل اجتماعی بلكه نَوَد و چند درصدش بر مسائل اعتباری اصلًا می‌گردد و اجتماع به این مسائل اعتباری ارزش می‌دهد، اسلام ارزش می‌دهد برای این كه اجتماع بگردد. اگر قرار باشد فرض بكنید كه مسائل اعتباری را انسان لغو و بیهوده و غیر منشأ اثر بداند آن وقت در اجتماع سنگ روی سنگ بند نمی‌شود، اصلًا چیزی دیگر قابل ... هر كی دیگر تجاوز می‌كند به حقوق دیگری، به نوامیس دیگری، به اعراض‌دیگری و اصلًا قانون برای همین وضع شده كه امنیت اجتماع محفوظ بماند تا بتواند رشد اجتماعی در سایه این امنیت رشد اجتماعی و رشد فردی و اگر ما مسائل اعتباری را كنار بگذاریم اصلًا كیان انسان همه بر باد می‌رود، زندگی انسان از بین می‌رود و تمدن انسانی به نابودی این منتهی خواهد شد. منظور ارزش داشتن این مسأله نیست بلكه منظور اصل حقیقت خود قضیه اعتبار و عدم اعتبار است. ببینید! من الآن فرض كنید كه نسبت به این عبا احساس مالكیت می‌كنم. آیا این مالكیت یك امر اعتباریست یا امر حقیقیست؟ من واقعاً مالك این عبا هستم و این یك تعلّقی دارد به من كه آن تعلّق هیچ وقت از بین نمی‌رود. نه، فردا ممكن است این عبا را به كسی ببخشم، یا این كه فردا ممكن است كسی این عبا را ببرد عرض كردم خدمتتان جلسه گذشته، یا این كه ممكن است فرض كنید كه اصلًا بین ما و بین این عبا فاصله بیفتد ما به رحمت خدا برویم و این هم دیگر جزو اموال عمومی. این مسأله چیست؟ اینها مسأله، مسأله اعتباریست. ما خیال می‌كنیم این قضایا حقیقیست. ما خیال می‌كنیم كه نسبت به آن چه را كه برای ما خداوند قرار داده ما نسبت به او استقلال داریم، هر كاری كه بخواهیم انجام می‌دهیم، ما خیال می‌كنیم نسبت به افرادی كه در زیر دست داریم اختیار تام داریم و هر امر و نهی می‌توانیم بكنیم، ما خیال می‌كنیم كه به هر كیفیت ما می‌توانیم.