پرهیز از غلوّ و افراط در توصیف و مدح افراد
6یك روایتی چندی پیش میخواندم یكی دو هفته پیش خیلی روایت، روایت عجیبی بود، روایت، روایت صحیحی بود و خیلی عجیب بود. روایت این بود در یك معراجی كه حضرت عیسی علی نبینا واله و علیهالسّلام را به معراجمیبردند، حضرت عیسی وقتی كه خب، حالا اینها همه حكایت از رموز و اینها میكند. جهت اینكه آن حقیقت معراج عبارت است از حركت در صورت، غیر از آن معراج، معراج در معنا، تصوّر حضرت عیسی این بود كه در آن معراج كه آن حركت در صورت مثالی و صورت برزخی است همین لباس و همین خصوصیت لباس ظاهری هم در همان جا وجود دارد، این طور در نظر او بود وقتی كه میخواست معراج كند با خودش یك سوزن نخ برمیدارد حضرت عیسی، سوزن نخ برمیدارد كه اگر یك وقتی حالا پیش پروردگار میرود، حالا نمیداند كجا میخواهد برود، در چه عوالمی میخواهند سیر بدهند، ممكن است جایی این لباسی گیر كند به میخی، به دیواری، حالا این یك سوزن نخی داشته باشد كه بتواند این را به اصطلاح بدوزد. خب، آن مقام حُجب و حیاء و این مسائلی كه در حضرت هم بود اینها همه ضمیمه بود. هنوز آن حقیقت معراج برای آن حضرت روشن نشده بود به جهت این كه مرتبه اوّل بود و انبیاء هم مانند سایر افراد دارای مراتب مختلفه از تكامل هستند، اینطور نیست كه در ابتدا تمام مسائل برای آنها روشن باشد. حتّی در ائمّه هم همینطور است. حالاتی كه برای امیرالمؤمنین علیهالسّلام در جوانی و اینها بود آن حالات طبعاً تفاوت میكرد تا آن مسائلی كه در بعد از امامت و اینها برای آن حضرت پیدا شد. همینطور با تفاوتی كه نسبت به انبیاء هست در مراتب آنها، این مسائل دور نیست. به آسمان اوّل رسیدند، آسماندوّم و سوّم، به آسمان چهارم كه رسیدند به آنها گفتند: ایست! توقّف كنید! گفتند: چرا؟ چرا توقّف كنیم؟ چرا نیاییم بالاتر؟ خطاب رسید كه: این بنده من به دنیا تعلّق دارد. وقتی كه میخواهد پیش من بیاید با خودش سوزن نخ برمیدارد میآورد و این به اندازه یك سوزن نخ كه تعلّق دارد كه لباسش پاره نشود، این نمیتواند ...، خلاصه در اینجا خالص و دربست نیامده، مسأله در اینجا خالص نیست. یعنی به اندازه .... حضرت عیسی چیزی نداشت در این دنیا. أمیرالمؤمنین علیهالسّلام در نهجالبلاغه راجع به حضرت عیسی میفرماید: خشتش سنگ بود، غذایش، حشیش بیابان و از همین علف بیابان و اینها، حضرت عیسی ارتزاق میكرد، اصلًا ازدواج نكرده بود، اصلًا تعلّقی نداشت، منزل نداشت حضرت عیسی، ولی در عین حال ببینید! وقتی كه انسان میخواهد برود به طرف دوست، غیر از دوست و غیر از محبوب نباید دیگر با خودش چیزی را همراه كند ولو یك نخ سوزن. حالا آن یك نخ سوزن او را گیر داد، ما ببینیم كه به چه تعلّقاتی ما در اینجا گیر هستیم؟ واقعاً عجیب است.

