در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

پرهیز از غلوّ و افراط در توصیف و مدح افراد

17517
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

پرهیز از غلوّ و افراط در توصیف و مدح افراد

3
  • یك روز مرحوم آقای حدّاد رضوان اللَه علیه از جایی عبور می‌كردند، یك شخصی را دیدند كه دارد عبور می‌كند و خیلی افراد از این طرف و از آن طرف و اینها در دور و برش بودند و شاگرد و این مسائل و اینها داشت و به طوری كه آن شخصی كه در كنار ایشان بود خیلی مُعجِب بود به این اوضاع، خیلی تعجّب می‌كرد از این وضعیتی كه او دارد حالا ظاهراً مسائلی هم حالا، خلجاناتی در ذهنش شده بود یك مرتبه آقای حدّاد رو كردند به او و فرمودند: عجب نفس كافری دارد این شخص، عجب نفس كافری دارد. یعنی نگاه نكن به این قیافه، نگاه نكن به این وضعیت، نگاه نكن! و این مسأله خیلی برای او عجیب بود، چطور ممكن است این شخصی با این خصوصیات، با این شاگردانی كه دارد با این وضعیتی كه دارد و این مسائلی كه از او دیده می‌شود، شاید بعضی از اموری كه از او ...، این چه طور ممكن است؟ این كه شب تا صبح بیدار است، این كه زیارت كذایش ترك نمی‌شود، اینكه دو ساعت به اذان صُبحش ترك نمی‌شود، چطور ایشان این مطلب را؟ این قضیه هست‌ها! آن شخص می‌گفت: من آن موقع نتوانستم از ایشان این مطلب را بپذیرم، با تمام ارادتی كه نسبت به آقای حدّاد داشتم نتوانستم این را بپذیرم و این را قبول كنم. امّا سالها از این قضیه، ایشان می‌گوید گذشت، بعد برای من مثل روز آنچه را كه قبلًا ایشان گفته بودند روشن شد، كه آن چه كه جوان در آینه بیند، پیر در خشت خام می‌بیند. آخر خشت خام را برمی‌دارند صیقلی می‌كنند، چه می‌كنند، می‌پزند، فلان می‌كنند آیینه‌هایی كه سابق دُرست می‌كردند دیگر خشت را، بعد صیقلی می‌كردند، بعد رویش را جیوه می‌دادند، بعد چه می‌دادند، مسائلی بر این خشت خام می‌گذشت تا این كه انسان بتواند صورتش را ببیند. امّا آن پیر، همین خشت را برمی‌دارد می‌بیند: این به چه مراتبی و به چه خصوصیاتی‌منتهی خواهد شد و چه عكس‌هایی در این خواهد افتاد، عكس‌ها را هم می‌بیند، نه فقط مآل آن خشت برایش روشن است، تمام عكس‌هایی كه این می‌بیند، تمام این عكس‌ها را خواهد دید. چرا این طور است؟ به خاطر همین قضیه، این بیچاره و مسكین كه اوّل این طور نبود، یك مرتبه كه این طور نشد، یك مرتبه كه نفس او به یك همچنین نحوی درنیامد كه این بزرگ، این طور او را توصیف كند، كم‌كم پیدا شد؛ یكی آمد دست آقا را بوسید، آن آمد پای آقا را بوسید، آن گفتش كه بهتر از این آقا در دنیا وجود ندارد، آن گفت اوّلُ مَا خَلَقَ اللَه این آقا هستند ما هم یك همچنین چیزهایی را شنیدیم، شاید شما هم شنیده باشید و این نفس، نفسی نیست كه بتواند در قبال این مسائل دفاع كند، بلكه انفعال دارد، فعل ندارد. امام علیه‌السّلام هر چه بیاییم جلویش بگوییم یا آن شخصی كه به مرتبه ولایت رسیده هر چه جلویش بگوییم فایده ندارد انگار به دیوار گفتیم، هر چی ...؛ به امام بگوییم: یابن رسول‌اللَه! شما خدا هستید، همینطوری شما را نگاه می‌كند؛ شما بیایید به امام بگویید: یابن رسول‌اللَه! شما اصلًا خالق خدا هستید. آن روز گفتیم، گفتیم كه: آدم احمق كارش به آنجایی می‌رسد كه درمی‌آید می‌گوید كه: