در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آثار و تبعات سوء عناوین و القاب در بعد فردى و اجتماعى‏

16427
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

آثار و تبعات سوء عناوین و القاب در بعد فردى و اجتماعى‏

8
  • آدم زرنگ آنی را كه امیرالمؤمنین علیه‌السّلام دارد تعریف می‌كند در اینجا، در خطبه متّقین، مطالعه كنید، خطبه همّام، می‌فرماید واذا ما زكّى احدٌ منهم خاف ممّا يقال. می‌لرزد. می‌گوید چی دارید مرا تحسین می‌كنید و تزكیه می‌كنید؟ شما دارید مصیبت برای من می‌آورید. این تعظیم شما و سلام و صلوات شما دارد برای من مصیبت می‌آورد، مشكلی بر مشكلات من دارد اضافه می‌كند، آن وقت دارید شما .... حالا اگر فردا بلند شوید روز قیامت بایستید پای قضیه، باز یك چیزی، می‌گویید: خدایا! ما این را برایش درست كردیم. فردا می‌گذارید می‌روید. هر كس بلند می‌شود می‌رود دنبال كار خودش و اعمال خودش و پشت سرش هم نگاه نمی‌كند. روزی كه پدر از پسر فرار می‌كند و مادر از پسر و پسر از پدر، آن وقت در آن روز دیگر توّقع دارد انسان افراد غریبه بیایند شفاعتش را بكنند؟ هیهات، لذا آدم زرنگ و رِند، رند دیدید در حافظ علیه الرّحمه ؟ می‌فرماید رند. رند كیست؟ رند آنی است كه موقعیت خودش را بشناسد. این آدم آدم رند است. بفهمد كیست، بفهمد كجا می‌رود و بفهمد چه باید بكند و كسی نتواند گولش بزند. پدر ما اینجور بود، كسی نتوانست گولش بزند، هیچ كس. هیچ كس نتوانست او را سر سوزنی از آن مبانی و از آنچه كه بر ...، آن را گول بزند. ما ارتباط داشتیم دیگر، ما با ایشان بودیم و با حركات ایشان بودیم و دیگران را هم دیدیم، این طور نبوده.

  • الآن این قضیه به یادم آمد؛ شیخ محمّد بهاری این بسیار مرد بزرگی بود و از اولیاء بود و از بزرگان بود. در سامراء مرحوم آقا شیخ محمّد تقی شیرازی نماز می‌خواندند، بعد از مرحوم میرزای بزرگ میرزا حسن شیرازی مسأله و ریاست دینی و مرجعیت به میرزای دوّم كه میرزا محمّد تقی شیرازی است رسید. اوّلی میرزا حسن شیرازی سید بود ولی میرزا محمّد تقی، ایشان، نه، سید نبود ولی از قُدس و تقوا و بی‌هوا بودن ایشان حكایاتی دارند. نقل می‌كنند، می‌گویند: مرحوم آشیخ هادی طهرانی كه یكی از علمای بزرگ نجف بود و بسیار مرد متفكّری بود و حوزه درس خاصّی داشت و خیلی‌ها مطالبش را نمی‌فهمیدند و لذا او را متّهم به بعضی از جریانات می‌كردند و یك فرد به خصوصی بود، خلاصه برای خودش یك راه و روش خاصی داشت. ایشان، می‌گویند هیچ كس را مدح نمی‌كرد، وقتی می‌گفتند فلان كس و لو مرد بزرگ مثلًا یك تعریفی می‌آورد كه حالا برای افراد یك قدری ثقیل بود، حالا ولو این كه آن شخص مثلًا شخص بزرگی بود؛ مثلًا می‌گفتند: فلانی علمیت او چطور است؟ می‌گفت این در حدّ یك طلبه است؛ حالا مرجع تقلید است فرض كنید من باب مثال، می‌گفت در حدّ یك طلبه، مثلًا از این قبیل. امّا از میرزا محمّد تقی شیرازی از او پرسیدند، به قدس و تقوی، گفت: تقوای ایشان، این، فطری است، این اكتسابی نیست، این عدالت ایشان و تقوای ایشان .... یعنی نمی‌خواست تعریفش را بكند و بگوید، یعنی گفت: خداییش این خوب است، یعنی این خلاصه كاری نكرده، خدایی این آدم خوبی است. یعنی هیچ عیبی نتوانسته بود به این بگیرد، هیچ ایرادی دیگر نتوانسته بود، آخرین حرفی كه زد این بود كه این خوبی كه دارد این خدایی است، این خودش نرفته بدست بیاورد. خلاصه علی ای حال ایشان هم نتوانسته بود از این ایراد بگیرد كه یك همچنین، برای همه حرف درمی‌آورد و برای همه اینجور چیزهایی داشت، نسبت به ایشان .... یك روز از مرحوم آشیخ محمّد بهاری سؤال كردند كه آیا ما از ایشان ما می‌توانیم تقلید كنیم یا نه؟ ببینید كار آن موقع كجا بود و بعد چه شد. سؤال می‌كنند از یك همچنین شخصی و یك همچنین تقوایی و یك همچنین علمیتی، ما می‌توانیم تقلید كنیم یا این كه نه؟ گفت: من امتحانش می‌كنم این را، امتحانش كنم جوابتان را می‌دهم. شب در سامرا نماز جماعت میرزا بود، میرزای شیرازی بود در خود صحن. وقتی كه نماز شروع شد، همین كه می‌خواست نماز شروع بشود موقع نماز مغرب، یك دفعه دیدند كه شیخ محمّد بهاری سجّاده‌اش را گرفت آمد جلو، جلو، بغل سجاده آمیرزا محمّد تقی شیرازی سجّاده‌اش را انداخت؛ یعنی این، این طرف نماز می‌خواند، این هم این طرفش شروع كرد نماز خواندن. یك عدّه به میرزا اقتدا كردند، یك عدّه هم به آشیخ محمّد بهاری اقتداء كردند. نماز تمام شد. وقتی نماز تمام شد، گفت: از این مرد باید تقلید كنید، من دیدم از اوّلی كه تكبیرة الاحرام بست تا وقتی كه تشهّد را سلام داد، ذرّه‌ای در قلب او و در نفس او خطوری پیدا نشد. التفات می‌كنید! خیلی مهمّ است بین این كه خودمان بگوییم یا در یك قضیه قرار بگیریم؛ خیلی فرق می‌كند. بله، قابل نیستیم، ما كی هستیم، این حرف‌ها را همه می‌زنند، اصلًا نزنیم چه بگوییم؟ متاع ما همین حرفهاست، این حرفها را هم نزنیم، می‌گویند این چقدر آدم مستكبر و آدم چیزی است. اینها همه وسیله است، اینها همه آلت است اینها همه بهانه بزرگ شدن است، نه این كه اینها تذلّل و تواضع است. نگوییم چیز دیگر نداریم بگوییم. واذا ما زكّى احدٌ منهم خاف ممّا يقال، فيقول انا اعلم بنفسى من غيرى. «من به نفس خودم از غیر خودم عالم‌ترم، آگاه‌ترم» ورَبّى اعلَم بى منّى‌ «خدای من از خود من هم، به من عالمتر است.» اللَهم لا تؤاخذنى بما يقولون‌ اینها را همه را در دلشان می‌گویند، در دلشان ابتهال پیدا می‌كنند به پروردگار «خدایا مرا با آنچه كه اینها می‌گویند برخورد مكن و مرا نگیر.» واجعلنى افضل ممّا يظنّون‌ «از آنچه كه اینها گمان دارند مرا بالاتر قرار بده.» شما می‌آیید مرا تعریف می‌كنید، خیال می‌كنید مرا شناختید كه دارید تعریف می‌كنید. نه من، شخص من نه، آنها دارند می‌گویند. ایشان مقاماتی دارد؛ اصلًا تو می‌دانی مقامات به چه می‌گویند؟ ایشان حالاتی دارد؛ اصلًا تو می‌دانی حالات به چه می‌گویند؟ می‌دانی؟ این تعریفی كه داری می‌كنی واقعاً تعریف است یا نه تخیلاتی است كه آنها را حقیقت پنداشتی؟ حالا كه اینطور است، خدایا! تو بیا حقیقت این مطالب را به من بده، نه آنچه را كه اینها دارند می‌گویند، اینها كه دارند می‌گویند برای خودشان می‌گویند، اینها چیزی از مراتب نمی‌دانند، اینها چیزی از بهشت نمی‌دانند، اینها چیزی از آن مراحل علوی و مسائل معنوی، اینها اطّلاع ندارند واجعلنى افضل ممّا ...، اینهایی كه اینها دارند می‌گویند، خودشان هم نمی‌دانند چی دارند می‌گویند اگر می‌دانستند كه اینطور نبودند خودشان هم نمی‌دانند كه چه دارند می‌گویند، حقیقتش را بیا به من بده آن حقیقتش كه‌ افضل ممّا يظنّون‌ است، بالاتر از آنچه كه آنها گمان می‌كنند و دیگر: واغفرلى ما لايعلمون‌ «آنی را هم كه آنها از من نمی‌دانند، فقط خودت می‌دانی و خودت با ستّاریت خودت آنها را پوشاندی، آنها را بیا چكار كن؟ آنها را بر من ببخشا!» واقعاً اگر امیرالمؤمنین معجزه‌ای نداشته باشد فقط همین یك كلام برایش معجزه است. اوّلًا موقعیت انسان را در قبال پروردگار توضیح می‌دهد. ثانیاً آن مقام عظمت و مقام جود اطلاق پروردگار را، آن را برای انسان توضیح می‌دهد كه وقتی پیش خدا ایستادیم، كوتاه نیاییم، هر چی می‌خواهیم، بخواهیم. از كی می‌خواهیم؟ بُخل می‌كنیم؟ حالا اگر از خدا بخواهیم كم می‌آید؟ نه! بالاترش را بخواهیم. می‌گویند: بله آقا! مثل ایشان عارفی پیدا نشده است. خب اصلًا عارف به كی می‌گویند؟ بیا برای ما بگو، عارف به كی می‌گویند؟ می‌گوییم: عارف دیگر آقا!. عارف بالاخره مفهمومش چیست؟ هیچی نمی‌فهمد، حالا این آقایی كه هیچی نمی‌فهمد، هِی به آدم هزار تا بگوید عارف، ولی خدا، بگوید، انگار دیوار گفته به آدم حالا آدم باید گول بخورد؟ خوشش بیاید؟ السّلام علیك یا ولی اللَه، السّلام علیك یا .... این كه نمی‌فهمد ولی كی است، ولایت چیست؟ حالا بیاید هزار تا هم به آدم بگویند، این هزار تا بشوند یك میلیون، باز چیست؟ هیچی، انگار یك صدایی است كه به گوش انسان می‌خورد. آن وقت آدم زرنگ می‌آید خودش را برای یك صدا بفروشد؟ برای یك صوت، صوتی كه محتوای او را بعضی از خواصّ فقط می‌دانند، نه همه، فقط بیاید آن را ...، چی؟ اینها تمام ضررهایی است كه به نفس متوجّه می‌شود و اینها مانع سیر انسان می‌شود، مانع حركت انسان می‌شود و جلوی راه انسان را می‌بندد و سدّ می‌كند و آن بستر مناسب را برای تلقّی جذبات و نفحات قدس الهی كه عبارت است از مقام عبودیت و تذلّل از انسان می‌گیرد. بستر نامناسب و مكان غیرمناسب را كه مقام انانیت و تقابل و ضدیت در قبال پروردگار است كه كبریائیت مختصّ به اوست و سلطنت مختصّ به اوست و ریاست مختصّ به اوست و مالكیت و مُلكیت مختصّ به اوست، این را برای انسان به نحو یك اثر سلبی ایجاد می‌كند كه این مال اوست، آن آثاری كه مال اوست، می‌آییم به خودمان می‌بندیم. آن هم می‌گوید: خیلی خوب، حالا كه تو این طور هستی، پس از من دیگر چه توقّع داری؟ من سلطانم تو هم سلطانی، خب تو برای خودت باش، ما برای خودمان هستیم. ما سلطنت خودمان را هم به تو می‌بخشیم. اصلًا تو بشو سلطان، تو بشو مالك الرّقاب، تو بشو كذا و كذا، تو بشو اعلی حضرت كذا، بشو! كاریت نداریم، بشو! فعلًا یك خرده صبر می‌كنیم، صبر می‌كنیم، صبر می‌كنیم، به تو مجال می‌دهیم، به تو مهلت می‌دهیم، یك دفعه: آخ!؛ چی شد؟ آی دلمان درد می‌كند، دكتر، این وَر، آن ور، آقا سرطان گرفت؛ ای داد بیداد. آخ! سرمان درد گرفت، این طرف، آن طرف، آن طرف، چی؟ آقا تومور مغزی درآورده. آخ! این وَر، آخ! آن وَر، آخ! این ور درد گرفت، سكته قلبی كرده. اینها را هم می‌توانی جلویش را بگیری؟ گفتی: ما سلطانیم، بسیار خوب؛ گفتی: ما مالك الرّقابیم، بسیار خوب، هیچی به تو نگفتیم، ولی بالاخره یك حدّی دارد دیگر باباجان! یك حسابی دارد. همین كه سرطان می‌گیرد می‌زند بر سرش، ای وای! (يا حَسْرَتى‌ عَلى‌ ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَه وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ)1 ذكر افرادی كه در روز قیامت جهنّمی، اینها هم ذكر دارند. هر كسی یك ذكری دارد مؤمنین در روز قیامت ذكر دارند (وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ)2 ذكر اهل بهشت است. جهنّمی‌ها، آنها هم ذكر دارند آنها هم ذكر می‌گویند، ذكرشان چیست؟ (عَلى‌ ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَه) «ای وای بر ما! كه در دنیا كوتاه آمدیم، در دنیا كم آوردیم، در دنیا ...» شروع می‌كنند به ذكر گفتن: یا حسرتا!، یا حسرتا!. مواظب باشیم ذكرمان در روز قیامت «یاحسرتا» نباشد، اوّلی خوب است، اوّلی به مزاج ما بهتر می‌سازد، بهتر به مزاج ما، إن‌شاءاللَه همه‌مان إن‌شاءاللَه در روز قیامت ذكرمان‌ (لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ) است، إن‌شاءاللَه به توفیق خدا و استمداد از ذوات مقدّس معصومین امام زمان ارواحنا لتراب مقدمه الفداء. آنها رها نمی‌كنند إن‌شاءاللَه، دست همه‌مان را می‌گیرند. اگر نگیرند دست كی را بروند بگیرند؟ ما مدّعی هستیم‌شیعه‌شان هستیم دیگر، حالا به دروغ، به مجاز، هر چی، هُنر آنها این است كه بیایند دست ما را بگیرند و الّا .... یعنی همه مُلتجی به ایشان باید باشند و به حضرت باشند. علی ای حال بعید است آنچه كه شنیدیم و دیدیم و تجربه كردیم، از رحمت آنها بعید است كه دستی را خائب و خاسر برگردانند.

    1. سوره الزمر (٣٩)، ذيل آيه ٥٦
    2. سوره الفاطر (٣٥)، آيه ٣٤