در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آثار و تبعات سوء عناوین و القاب در بعد فردى و اجتماعى‏

16427
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

آثار و تبعات سوء عناوین و القاب در بعد فردى و اجتماعى‏

5
  • این نفس می‌آید و مسأله را برای انسان كم‌كم توجیه می‌كند. آن مزه ریاست و آن خصوصیت می‌آید كم‌كم برمی‌گرداند و نفس را از آن موقعیتِ صفای خودش برمی‌گرداند و كم‌كم متلوّن می‌كند و بعد دیگر انسان نمی‌تواند دست بردارد. حالا كه نتوانست دست بردارد، نفس شروع می‌كند حالا به توجیه كردن؛ هی می‌رود آیه پیدا می‌كند، هی روایت پیدا می‌كند، كُتُب را زیر و رو می‌كند. برای چی؟ یك روایت پیدا كنیم، یك جایش یك اشاره‌ای داشته باشد، یك كنایه‌ای داشته باشد، در مقابل هزار تا صریح كنار می‌گذاریم، آن یك كنایه را می‌گیریم و مانند كوه بزرگ می‌كنیم. شاید اینجا بتوانی اینكار را بكنی، اما همین كه سرت را گذاشتی در قبر دیگر آنجا نمی توانی اینكار را بكنی. اینجا عیب ندارد، كاه را كوه و كوه را كاه كن، مسأله نیست، اما تمام اینها برای گول زدن مردم و برای سركیسه كردن من و سركار است، اما وقتی كه سرگذاشتی آنجا دیگر كاه، كاه است، كوه هم در آنجا دیگر كوه است و جایشان عوض نمی‌شود. این نفس حالت تأثّر دارد یعنی حالت تأثیر پذیری دارد. انسان در ابتدا ممكن است بر یك مسأله‌ای تصمیم بگیرد و نیتش بر این باشد كه نسبت به آن قضیه اقدام كند، اما خود را در یك جریانی می‌اندازد و همراه با آن جریان جلو می‌رود و بر نفس خودش در آن مواقع حساس نهیب نمی‌زند و از مسأله دست برنمی‌دارد، كم‌كم جلو می‌رود، جلو می‌رود، یك مرتبه می‌بیند اصلًا یكی از آنها شد، همراه با آنها. به قول مرحوم آقا رضوان اللَه علیه می‌فرمودند: اینهایی كه در دستگاههای جور و ظلم و اینها می‌روند، اوّل كه می‌روند، اعوان‌الظَلَمه هستند، كمك كار با ظالم و كمك كار با آن و مساعد با آن و ... یك مدّت كه می‌گذرد، می‌شوند اعیان‌الظّلمه، اصلًا خود ظلمه می‌شوند. این را دیگر نمی‌شود كاری كرد. اوّل به عنوان كمك می‌رود آنجا و گاهی اوقات هم توجیه و ...، ولی وقتی كه آنجا می‌ماند، می‌ماند، می‌ماند، دیگر نمی‌تواند برگردد، دیگر قادر نیست برگردد. آنجاست كه دیگر مُهر می‌خورد (خَتَمَ اللَه عَلى‌ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‌ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‌ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ)1 خدا پرده را می‌اندازد، ولی نه مثل این پرده‌هایی كه می‌اندازند و بعد دوباره جمع می‌كنند، نه، ختم می‌كند غشاوه را، یعنی آن پرده را مُهر می‌كند، این مُهر، دیگر كسی نمی‌تواند بازش كند. نامه‌هایی كه می‌فرستند یك مُهر می‌زنند، یك ختم می‌زنند كه اگر یك كسی باز بكند متوجّه بشوند كه اینها ...، خدا می‌آید ختم می‌كند، این پرده را می‌اندازد كه دیگر كسی نمی‌تواند این پرده را باز كند. چرا؟ چون گوش ندادیم دیگر، به حرف گوش ندادیم، به مسأله گوش ندادیم و توجّه نكردیم. یك مدّت كه می‌گذرد می‌بینیم یك سستی پیدا شد، آقا! چرا برای ما سستی پیدا شد، حركت نمی‌كنیم؟ یك مدّت می‌گذرد دوباره یك تغییر و تحوّلی، بعد یك جریانی پیدا می‌شود دوباره، چرا این طور شد؟ خب، لازمه‌اش همین است، مراقبه نداریم، توجّه به مسأله نداریم، كم‌كم آن روحیات و آن فضا می‌آید برای انسان اثر سوء می‌گذارد.

    1. سوره البقره (٢)، صدرآيه ٧