
آثار و نتایج سوء ورود در عالم كثرات و جاذبههاى عالم نفس
آثار و نتایج سوء ورود در عالم كثرات و جاذبههاى عالم نفس
6وقتی دیدند اینطوری است یك عده رفتند. بعد امام حسین رو كرد به اهل بیت خودش؛ آمد سراغ اینها، یك مرتبه نزدیكتر. اول حساب اصحاب را رسید، گفت: برای چی بلند شدید آمدند؟ دید كه نه، همه رفتند، یك چند نفری ماندند، گفت: خب، اینها را كاریشان نمیشود كرد، اینها دیگر ماندند دیگر، از غربال رد نشدند، ایستادند. گفت: حالا برویم سراغ اهل بیتمان؛ گفت: شما برای چی آمدید؟ مگر به حضرت اباالفضل نگفت در شب عاشورا؟ مگر به فرزندش نگفت؟ یعنی آنقدر عجیب است سیدالشهداء و آنقدر مناعت و حریت و آزادی در اینجا به حدّ اطلاق و نهایت است كه به برادرش هم میگوید: نه، با من كار دارند، با تو كار ندارند، بیا برو، تو یكی از فرزندان علی هستی دیگر، مسأله سر من است، دعوا سر من است. این یزید با من كار دارد؛ نه با علی اكبر كار دارد، نه با اباالفضل العباس كار دارد، نه با قاسم كار دارد، نه با فرزندان حضرت اباالفضل كار دارد، با اینها كسی كار ندارد، مسأله و خلاصه اختلاف بر سر ماست. شما هم بیایید بروید. خب بالاخره آنها هم جوابهایی دادند و حضرت دید: نه، آنها وِل كن معامله نیستند، بیخود زحمت نكشد اینها را از خودش خلاصه بخواهد بحسب ظاهر دور كند و ...، اینها ول نمیكنند. اینجا كه رسید، حضرت فرمود: من اصحابی وفادارتر و پایدارتر از شما سراغ ندارم. این كلام كیست؟ كلام امام حسین است. امتحانشان هم در روز عاشورا پس دادند و هر كدامشان .... وقتی كه زُهیر بن قیس میآید، میگوید: هزار دفعه مرا بمیرانند و تكه تكه كنند و زنده كنند، من دست از تو برنمیدارم. این شوخی نیست آقاجان! این قضیه شوخی نیست. همه اینجور نیستند. بعضیها با یك تفنگ تمام دین و ایمانشان را هم از دست میدهند و فرار را برقرار ترجیح میدهند.
در یك قضیهای كه اتفاق میافتد، در یك قضیه، به همه میگویند شهید. حالا در این صد نفری كه فرض كنید شهید شدند شاید یكی داشته دَر میرفته، خمپاره خورده و افتاده، داشته فرار میكرده. آن هم میشود شهید. شاید یكی اصلًا آمده بوده فرض كنید توطئه كند و اتفاقاً مشمول تیر غیب میشود و از دنیا میرود، آن هم میشود شهید. اما شما در قضیه كربلا، همه را یكدست میبینید. یعنی از خود امام حسین گرفته تا آن طفل شیرخوار، اصحاب، حیبب بن مظاهر، مُسلم بن عوسَجه، بُرِیر، زُهیر، عابس، تمام اینها، همه اینها یكدستند. یعنی هیچ نقطه ضعفی شما نمیتوانید در اینها پیدا كنید. یك لحظه یك خطوری به یك شخص وارد بشود و برگردد؛ در كربلا این قضیه نبوده است. ممكن است، بگویند: ای داد بیداد! بد شد آمدیم؛ بعد بگویند: نه، نه، امام حسین را نمیشود رها كرد، برگردند؛ این یك لحظه برای هیچ كس نبوده. یعنی یك سر سوزن خطور نبوده، اگر بود امام حسین نمیگفت به آنها: من باوفاتر از شما سراغ ندارم. ولی این خطور برای همه هست، نتیجهاش هم پیداست دیگر. تصمیم عوض میشود و برمیگردند و كم میگذارند و چكار میكنند و این هست دیگر، اینكه بوده دیگر، اینكه بوده و هست و خواهد بود.
