در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آثار و نتایج سوء ورود در عالم كثرات و جاذبه‌‏هاى عالم نفس‏

17358
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

آثار و نتایج سوء ورود در عالم كثرات و جاذبه‌‏هاى عالم نفس‏

4
  • وقتی كه به امام حسین علیه‌السّلام می‌گوییم: یا ثاراللَه! چرا به بقیه شهداء نگفتیم ثاراللَه؟ حضرت حمزه علیه‌السّلام، ایشان در جنگ احُد، ایشان به شهادت سید و با آن طرز فجیع هم به شهادت رسید. بعد از جنگ احد بود كه لقب سیدالشهداء به حضرت حمزه تعلّق گرفت، می‌گفتند حمزه سیدالشهداء. اولًا از یك نقطه نظر فرمانده لشكر اسلام بود، دلسوز بود، تمام هستی‌اش را برای پیغمبر گذاشت و چه كرد و چه كرد، عموی پیغمبر بود، فداكاری كرد و به آن طرز فجیع به شهادت رسید كه رسول خدا اصلًا نمی‌توانست تحمّل كند، دیدن بدن او را تحمّل كند. آمدند یك چیزی انداختند رویش، اوضاع و اینها مشخّص نشود، پارچه‌ای انداختند، و این حضرت حمزه به سیدالشهداء ملقّب می‌شود. اما وقتی كه ما به حال او نگاه می‌كنیم و به خصوصیات او نگاه می‌كنیم، می‌بینیم مرد بزرگواری است، از خودگذشتگی كرده، جانفشانی كرده، هستی‌اش را برای پیغمبر گذاشته، زندگی‌اش را به پای پیغمبر نثار كرده، اینها همه دُرُست اینهایی كه می‌گویم دُرست، معنایش این نیست كه ما اهل این حرفها هستیم، نه آقاجان! ما خیلی كمتر از این حرفهائیم. اینها را فقط ما در مقام بیان و تفسیر مطلب می‌گوییم اینها را همه درست، اما وقتی كه می‌خواهد پیغمبر مشورت كند كه آیا در مدینه جنگ كنیم یا بیرون مدینه برویم جنگ كنیم و با اینكه می‌داند رأی پیغمبر این است كه در مدینه این جنگ انجام بشود، می‌آید می‌گوید كه: یا رسول اللَه! این شكست ماست، این شكست اسلام است كه بیایند بگویند كه فرض كنید یك عدّه آمدند در شهرشان، در خانه‌هایشان رفتند پناه گرفتند، از پشت بامهایشان استفاده می‌كنند، از كوچه‌هایشان استفاده می‌كنند، مرد و مردانه، جنگ در خارج هست و مرد میدان آن كسی است كه بیاید در بیرون، در بیابان در عرصه پیكار با افراد و اینها دربیفتد و در خانه رفتن و یكی از آن بالا سنگ زدن و اینها كار، كار .... می‌بینید! چطور ارزیابی‌می‌شود قضیه. خیلی مرد بزرگی است، شهید بزرگوار اسلام است، پیغمبر چقدر ناراحت شدند، چقدر ...، و حمزه سیدالشّهداء معروف است دیگر. ولی این قضیه را ما بخواهیم در كنار مسائل امام حسین قرار بدهیم، می‌بینیم نه آنجا یك قضیه دیگر است. كار سیدالشّهداء اصلًا این حرفها نیست. سیدالشّهداء خودش اصلًا اقدام می‌كند بر مسائلی كه در كربلا دارد اتفاق می‌افتد، خودش اقدام می‌كند، خودش جلوتر حركت می‌كند. اصلًا سیدالشّهداء راضی نبود به اینكه اصحابش اوّل بروند كشته بشوند، راضی بود كه اول، فرزندانش بروند، آنها نگذاشتند. یعنی اصحاب سید الشّهداء گفتند تا یك نفر از ما وجود دارد كسی از اهل بیت نباید به میدان برود و آنها مانع شدند كه حضرت ممانعت نكند و الّا حضرت راضی نبود به این قضیه. می‌دانید چرا؟ چون حضرت می‌گوید: اینها برای ما آمدند، برای شما كه نیامدند. در شب عاشورا تمام صحبت حضرت با اینها این بود كه: این مردم مرا می‌خواهند، این مردم ما را می‌خواهند، شما اینجا چكار می‌كنید؟ از یك طرف می‌گوید وقتی كه می‌خواهد از مدینه حركت بكند خطبه را می‌خواند، از یك طرف وقتی می‌خواهد از مكّه حركت بكند: من كان باذلًا فينا با مُهجته و مُوَّطِناً على لقاء اللَه نفسه فليرحل معنا فانّا غداً راحلين مصبحا. حضرت می‌فرماید كسی كه می‌خواهد خونش را در راه ما بریزد بسم اللَه! ما منع نمی‌كنیم، ما ممانعت نمی‌كنیم، ما راه كسی را نمی‌بندیم، فردا نگویند امام حسین یواشكی آمد كربلا به كسی نگفت يا ليتنا كنّا معكم فنفوز فَوزاً عظيما،. نه آقاجان! امام حسین گفت به همه؛ به برادرش محمد بن حنفیه گفت و نیامد، به شوهر حضرت زینب عبداللَه گفت و نیامد. اینها كه عرض می‌كنم خدمتتان در تاریخ است. آن منعش كرد: یابن رسول‌اللَه! برای چه می‌روی؟ گفت: ای حسین! مگر نمی‌بینی این مردم وضعیت چطور است و حكومت چطور است و چرا جان خودت را به خطر می‌اندازی؟ اینها همه را گفتند و حضرت به همه اینها خندید، گفت: بله، بله، درست می‌فرمایید، بله صحیح است. حالا یك وصیتی برای محمد بن حنفیه نوشت، گفت: تو كه در مدینه هستی پس بنابراین شما وصی ما باش. عبداللَه هم گفت كه: نه، من مسأله اینطور نیست و معلوم نیست چه خواهد شد و بسیار خوب و ... آن گفت: حالا زینب می‌آید و طفلانش را هم فرستاد و حضرت چی به او بگوید؟ آن آمد این حرف را زد، آن آمد آن حرف را زد، حتی خودش هم بدنبال افراد رفت، بدنبال عبیداللَه بن حُرّ جعفی نرفت؟ خود حضرت بدنبال ...، چی گفت در جواب؟ گفت: این شمشیر را من دارم و این اسب را هم من دارم بردار و برو. حضرت فرمود: اسب را می‌خواهم چه كار، خودم اسب دارم، این هم شمشیر من است، این كارها را حضرت همه را كرد، برای چی؟ برای اینكه زمینه را برای هدایت افراد و برای دستگیری افراد باز نگاه دارد. آن پدر امّت است، آن ولی امّت است، آن امام امت است، او باید راه را باز كند، او باید راه را برای همه بگشاید. اگر این كار را نكند امام نیست. امام زمان علیه‌السّلام باید در همین لحظه كه من صحبت می‌كنم راه سعادت و فلاح را برای تك تك افراد بگشاید. گر گدا كاهل بود تقصیر امام چیست؟ او باید راه را باز كند، هر كه رفت، رفت، هر كه نرفت، نرفت. اینطور نیست كه او راه را ببندد، اینطور نیست كه غیبت او موجب بشود انسان محروم باشد. اگر اینطور باشد امام زمان امام نخواهد بود، یك فرد عادی است. امام ولایت دارد، احاطه بر همه نفوس دارد. وظیفه امام راهنمایی و دستگیری و رساندن نفوس مستعدّه به غایات آنهاست و به نهایات كمالیه آنهاست و این وظیفه امام است و امام از وظیفه خودش و وظیفه اصلی خودش تخطّی نخواهد كرد.