چگونگى توغّل انسانها در عالم كثرات وتوهمات
7چند روز پیش یك روایتی دیدم، بسیار روایت جالبی بود. دیدم نوشته بود: یك روز یكی از انبیاء موقع نماز صبح، طلوع فجر گذشته بود، نزدیك طلوع آفتاب بود، خوابش برده بود. در این موقع شیطان میآید و بیدارش میكند. میگوید: پا شو نمازت دارد قضا میشود، دارد خورشید طلوع میكند. این بلند میشود، زود نمازش را میخواند، خب دستش نبوده، خوابش برده بوده. بعد شیطان هم كه میشناخته، با هم سلام علیك داشتند، اینها بالأخره گفت: چی شد تو آمدی مرا بیدار كردی؟ آخر كار تو، نمیآیی آدم را دعوت به عبادت كنی، تو چطور شد خلاف عادت آمدی انجام دادی؟ گفت: نه اشتباه میكنی، من كار خودم را كردم. گفت: چی؟ گفت: دیدم اگر تو خوابت ببرد و نمازت قضا بشود، یك حالت تذلّل و خضوع و مسكنتی برای تو فرا میگیرد و پشیمانی، آن حالت كمر من را میشكند، نه این نماز خواندن تو. التفات میكنید چقدر قضیه دقیق است؟ این نمازی كه تو میخوانی الآن عادت است، میگویی: الحمدللّه نمازمان را خواندیم، قضا نشد. مسألهای نیست. میگفت: این برای من مهمّ نیست، هر چی میخواهی بخوان، از این چیزها. اگر تو به حالت استغفار و توبه و انكسار بیفتی، آنجاست كه فریاد من میرود بالا و من نخواستم تو آن طور بشوی، زود بلندت كردم نماز را بخوانی. حالا ببینیم ما اینهایی كه بلند میشویم چه جوری است قضیه. نمیگویم خوابمان ببرد، نه، این هم متوجّه ...، ولی این قدر شیطان آقا! مواظب است خیلی ...؛ خدمتتان عرض كردم او از همه ما استادتر است. این عمامه اینقدر است، اگر اینقدر بشود او باز عقلش بیشتر است. اگر این ریش چهار وجب هم بیاید پایین، باز آن بالا دست را دارد. اگر تا قیامت كتابها را ما همه را زیر و رو بكنیم، آن بالا دست را دارد. از این نكته خیالمان جمع باشد، هیچ كس نمیتواند از پَسَش دربیاید الّا آنكه دستش در دست ولی زمان، امام علیهالسّلام باشد و از آن حضرت مدد بگیرد و فقط مُلتمس آن حضرت باشد و توجّه و ... و الّا به علم و به سایر مسائل و فلان و این حرفها به هیچ، ابداً ابداً نمیشود توجّه كرد و .... خواجه رحمه اللَه علیه میفرماید:

