چگونگى توغّل انسانها در عالم كثرات وتوهمات
4یك روز یك قضیه دیدم حالا این گرچه مناسبتی ندارد امّا علی ای حال باید ما ببینیم كه چقدر ممكن است تصنّع قوی بشود و تخیل را بالا ببرد كه مناسبتی با بحث امروز ما هم دارد، بیارتباط هم نیست. یك وقتی در یك مجلّهای میخواندم این مطلب را كه یكی از همین بازیگرهای فیلم و تئاتر و از این چیزها داشت با یك شخصی مسافرت میرفت. در بین صحبت سؤال شد كه شما چه میكنید و به چه وضعی درمیآورید، چطور مسأله را طبیعی جلوه میدهید؟ او گفت كه: هنر یك بازیگر این است كه مخاطب را كاملًا ادراك كند، درك كند، به روحیاتش و جوری صحنه را پیش بیاورد كه آن مخاطب تصوّر نكند كه این صحنه، صحنه دروغی است و عجیب این است كه آقا ما هنوز دنبال این تصوّراتیم. یك مثال من میزنم اگر شما فرض كنید كه میخواهید یك فیلمی تماشا كنید. من میآیم به شما میگویم: آقا! این فیلم اصلًا وجود خارجی ندارد، من خودم بودم، نشسته بودم، دیدم، اوّلًا آن نویسندهاش، حكایت پردازش بغل دست من نشست شروع كرد این را از مخیلهخودش درآوردن و نوشتن. یعنی خودش كاملًا این را حكایت از اصل بوده و اصلًا این قضیه وجود خارجی ندارد، مثل رُمانهایی كه همین نویسندهها، این رمُان نویسها و اینها مینویسند، اصلًا وجود خارجی ندارد، رُمان است دیگر، اصلًا رُمان یعنی همین. بین رُمان و بین حكایت فرقش این است كه اصلًا رُمان یعنی تخیل. یك شخصی را درست میكند، اینجا میبرد، آنجا میبرد، سرقتی انجام میشود و قتلی انجام میشود و دنبالش میروند و این میشود رُمان. حالا كی این قضیه اتّفاق افتاده؟ همه اینها در مغز این شخص اتّفاق افتاده نه در خارج. من میآیم به شما میگویم: آقا! این فیلم الآن، اصلش رمان است و نویسنده نوشته، گول این مسائلی كه در فیلم الآن داری میبینی، حركات، سكنات، قضایایی كه در این فیلم آمده گول نخوری. میگوید: بله، درست است. قبول میكند، صد در صد. این فیلم را روشن میكنند و این تماشا میكند، یك ربع گذشت شما میبینید این كم كم، كم كم، این محو شد، رفت، رفت، دارد تماشا میكند ...، آقا! من كه گفتهام از اوّل به تو رمان است، چرا آن قدر داری تماشا میكنی؟ میگوید: صبر كن، صبركن، ببینم، ببینم، اینجا چه میشود. یك دفعه میبینی كم كم آقا! خودش رفت در فیلم: چرا زد؟ چرا این كار را كرد؟ چرا چیز كرد؟

