پرهیز از ورود در عالم كثرات و اعتباریات
6این رسم بزرگان بود. بزرگان رسمشان بر این بود و مواظب بودند كه در این اعتبارات داخل نشوند و با عناوین مختلف و با بیانات مختلف .... خلاصه خیلی ظریف است، خیلی مسأله دقیق است، كه: آقا تكلیف است و شعائر است و عظمت اسلام است و فلان .... نه آقاجان! دارد سرت كلاه میرود عزیزم! دارند سرت را كلاه میگذارند. چی عظمت اسلام است؟ حالا تو این لقب را به تو ندهند اسلام از بین میرود؟ مگر یادمان نیست كه در زمان سابق به اعلا حضرت و اینها، خدایگان میگفتند و آریامهر میگفتند و حتّی یادم است كه در آن موقع یك كاغذهایی كه چاپ میكردند و «السلطان ظل اللَه فی ارضه» من یادم است بر در و دیوار میزدند.
پادشه سایه خدا باشد *** سایه از اصل كی جدا باشد؟ چی شد تمام اینها؟ اینها همه حرف بود، اینها همه اعتبارات بود، اینها همه تخیلات بود. تخیل تمام میشود یك روزی، اعتبار یك روز تمام میشود. امّا آن سلطان واقعی كیست؟ آن كسی است كه همیشه برقرار است، همیشه بوده، دائماً او پادشاهمطلق بوده، دائماً سلطان بوده، دائماً مالك بوده، الآن هم است و برای همیشه است. ولی بقیه تخیلات است، بقیه همه اعتبارات است. شما نگاه كنید در این كتابهایی كه نوشته میشود، در این رسائلی كه نوشته میشود، شما ببینید كه چه القاب و چه عناوینی در این كتابها مینویسند. اینها واقعاً همین طور است؟ آیا ما معنای آیت اللَه را فهمیدیم؟ معنای آیت اللَه العظمی را فهمیدیم؟ این عناوینی را كه داریم مینویسیم و به خودمان نسبت میدهیم، اینها را فهمیدهایم؟ یا همین طور گیجوار، بدون هیچگونه شعوری و بدون هیچگونه ادراكی از این مطالب رد میشویم؟ از این قضایا رد میشویم و میگذریم؟
امیرالمؤمنین علیهالسّلام یك خطبهای دارد ایشان در نهجالبلاغه؛ در ذیل سوره مباركه (أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ* حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ)1 حضرت یك خطبهای دارد. قضیه این سوره این است كه در زمان جاهلیت بین دو قبیله اختلاف بود كه بزرگان ما بیشتر بودند یا بزرگان شما، شجاعان ما بیشتر بودند یا شجاعان شما. اینها آمدند شمردند و یكی از دو قبیله بر دیگری ترجیح پیدا كرد. گفتند: نه اینطور نمیشود، باید برویم آن افرادی كه از ما قبلًا فوت شدهاند آنها را هم برویم بشماریم. آقا! روانه قبرستان شدند و قبرها را یكی یكی نگاه میكردند، سنگ قبر و فلان پهلوان بود این، فلان كس بود تا اینكه یكی بر دیگری غلبه پیدا كرد، مردهاش بیشتر بود. دیگر خلاصه افتخار از ما اینطورست و اینها. آیه آمد: (أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ) «كثرت طلبی شما را به چه روز انداخته؟» آن الآن دارد حساب و كتاب خودش را دارد آن دنیا پس میدهد، شما آمدهاید سر استخوانهای پوسیدش، دارید افتخار میكنید؟ دارید فخر میفروشید؟ (حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ) «تا اینكه رفتید و مقبرهها را زیارت كردید، مقبرهها را آوردید شمردید» (كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ)2 «اینطور نیست قضیه الآن نمیفهمید، بعداً خواهید فهمید» آن وقتی كه دیگر فایدهای ندارد و دیگر كار از كار گذشته، آن موقع میفهمید و چه خوب است كه انسان الآن بفهمد و الآن متوجّه بشود. كثرت طلبی یعنی همین، كثرت طلبی و وارد شدن در كثرات یعنی انسان آن مسائلی را كه به او ارتباط ندارد، آن مسائل را به خود ببندد؛ این معنا معنای كثرت طلبی است. و آنچه را كه مال خود اوست، او را به افراد دیگر منتسب كند؛ این عبارت است از كثرت طلبی. اوّل من بیایم یا بعد وارد مجلس بشوم؟ دعوا سر این است كه كدام یك از دو نفر زودتر بیایند، دیرتر بیایند. الآن شما نگاه بكنید در این مجامع دُوَلی بینالمللی، میگویند: هر كدام از دو طرف محلّ مرافعه میخواهد جوری وارد بشود كه بعد وارد بشود كه آن شخص حكم مستقبِل از این را پیدا كند. اینطور نیست؟ كسر شأن است یك نفر زودتر برود و آن بعد بیاید، این كسر شأن حساب میشود دیگر. تا اینكه الآن میآیند ساختمانها را دو در درست میكنند یعنی مثلًا فرض كنید كه میز در این وسط است، میز كنفرانس یا میز صحبت و گفتگو و دو در مقابل دارد، این دو صف میآیند پشت اینی كه عرض میكنم خدمتتان واقعیت دارد پشت این دو در میایستند، یك مرتبه در یك ثانیه این دو در باز میشود كه هیچ كدام از این دو تا زودتر نیامده باشند، همه با هم وارد بشوند. این مال چیه؟ این دنیاست. حالا شما زودتر بیا آن دیرتر بیاید، بالأخره بنشینید صحبتتان را بكنید، حرفتان را بزنید.
- سوره التكاثر (١٠٢)، آيه ١ و ٢
- همان مصدر آيه ٣

