پرهیز از ورود در عالم كثرات و اعتباریات
3در زمان گذشته این پادشاهان، اینها دارای یك تعیناتی بودند، دارای یك اعتباریاتی بودند، دارای یك حیطه حكم رانی شخصیتی بودند، در آن حیطه حكم رانی و شخصیت، كسی حقّ ورود نداشت، حقّ دخول نداشت و بر همین اساس، القابی و اعتباراتی و عناوینی را برای خود برمیگزیدند و هر كه لقب بیشتر میداد مقرّبتر بود. شاعران میآمدند و هر چه دلشان میخواست میگفتند. ای كسی كه به وجود تو ماه و مهر پابرجاست. نه بابا، چه پا برجاست؟ این بمیرد همسایهاشخبر ندارد. چیچی پابرجاست؟ ماه و مهر به وجود او پابرجاست؛ به عنایت او فلك دوّار میگردد. نه آقاجان! صد هزار تا مثل این اگر بروند زیر خاك، این شاخه درخت تكان نمیخورد، همین كه در مقابل ماست، فلك دوّار؟! اینها همه برای چی است؟ همه اینها اعتبارات و تخیلات و توهّمات و عناوین و اینها، و این نفس عجیب است آقا! هر چه از اینها بیشتر به او بدهی باز هم میگوید كم است و پناه بر خدا از این مسأله، از این اغراق، از این افراطها، كه خیلی برای انسان اینها خطر آفرین است. ممكن است انسان در ابتدای قضیه و در ابتدای مطلب خیلی به این مطالب توجّه نداشته باشد امّا رفته رفته، محیط و اطرافیان، اینها میآیند، با القاب و عناوین و حضرت آقا و حضرت آیتاللَه و اسلامپناه و اسلاممدار و قطب عالم امكان و كذا و كذا، میآیند مطلب را برای انسان مشتبه میكنند؛ به طوری كه اگر یك فرد بیاید و با الفاظ عادّی و صریح و بدون اینگونه تشریفات با انسان صحبت كند، انسان در نفس خود احساسی میكند، انسان نسبت به او احساسی پیدا میكند. این تغییر و تبدّل چرا آمده؟ چرا قبلًا نبوده؟ و خدا انسان را حفظ كند از این مسائلی كه خیلی با ظرافت میآید و آن حقیقت عبودیت و فقر و احتیاج را در انسان میمیراند و اگر با یك پدیده عادی انسان برخورد كند، برای او نامناسب و ناگوار میآید.

