حقیقت فهم و طلب آن
6مسأله فهم با مسأله دانستن دوتا است. این كسانی كه در زمان رسول خدا بودهاند و در عین حال به پیغمبر ایراد میگرفتند، نمیدانستند كه این رسول خداست؟ وَاللَه العَلی العظیم میدانستند، میدانستند كه این رسول خداست (يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ)1 «همانطوری كه میدانستند این، بچه آنهاست و او نیست، میدانستند این رسول خداست.» امّا چرا نمیپذیرفتند؟ چون آن استعداد را نداشتند، آن استعداد را در خودشان میرانده بودند. آن استعداد را در خودشان از بین برده بودند. آیات قرآن را میدانستند كه این آیات قرآن اثر خاصّی دارد، میدانستند كه این آیات قرآن تأثیر دارد. هر كسی وارد مسجدالحرام میشد، یك مقداری آنجا پنبه گذاشته بودند، به او پنبه میدادند: اینها را بكنید دز گوشتان صدای این مرد را نشنوید. بگذار بشنوند! بگذار بشنوند، انتخاب كنند. معلوم میشود میدانستند. وقتی با هم اجتماع میكردند به هم میگفتند: این عجب كلامی دارد! این چه كلامی است!؟ در آن آیه، ولید بن مغیره است كه در آنجا دارد كه راجع به كلام پیغمبر و این كلام خدا و قرآن مجید میگوید: (إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ* فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ* ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ* ثُمَّ نَظَرَ* ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ* ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَكْبَرَ* فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ)2 رفت فكر كرد، رفت یك هفته در منزلش فكر كرد، با افراد مشورت كرد آمد، هیچ راهی را ندید جز اینكه بپذیرد، آمد آخرین حرفی كه زد گفت: این كه میگوئیم این سحر است. یعنی دیگر چارهای نداشت از اینكه غیر از این را بگوید. گفت: میآییم اعلام میكنیم (إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ) این سحر است آقا! این اثری كه الآن دارد این قرآن روی افراد بخاطر اثریست كه سحر دارد. این میداند این آثار كلام را، آثار قرآن را امّا چه میكند؟ كتمان میكند.
پس مهمترین مسأله برای ما این است كه ما همیشه حال پذیرش و فهم را در خود زنده نگه داریم و غیر از این هیچ راهی برای سعادت نیست. هر وقت احساس كردیم در مقابله با حق آرامیم، تزلزلی نداریم، این را معیار برای كمال خود و صداقت در طریق و شفافیت در مسیر و راه خود باید بدانیم. فرق نمیكند در هر جا كه دیدیم نه، در ارتباط با حق هر چه میخواهد باشد، حق هرچه میخواهد باشد؛ در مسائل خانوادگی میخواهد باشد، در مسائل اجتماعی میخواهد باشد، در ارتباط با شریك میخواهد باشد، در ارتباط با همسایه میخواهد باشد، در هر چه میخواهد باشد اگر دیدیم در مواجهه با حق قدری سنگین هستیم بدانیم اینجا جای تأمّل است، اینجا جای نظر است. میزان برای قُرب پروردگار و عدم قرب پروردگار این است كه انسان در مواجهه با حق آرام باشد، تزلزل نداشته باشد، ترس نداشته باشد، خوف نداشته باشد این است میزان. امّا اگر دید نه یك قدری قضیه در اینجا برایش مشكل است. بله، انسان ممكن است در مسائلی كه پیدا میشود خیلی قضاوت كند، این كار را باید كنیم ...، هنوز به سرش نیامده. امّا اگر همین كه قضیه میخواهد به او مربوط بشود میبینیم مسأله تفاوت میكند، مسأله فرق میكند، نگرشها تفاوت میكند.
- سوره البقره (٢)، قسمتى از آيه ١٤٦
- سوره المدثر (٧٤) آيه ١٨ الى ٢٤

