حقیقت فهم و طلب آن
5در حالی كه راه اگر صحیح است انسان باید ادامه بدهد، اگر راه غلط است نباید بیاید. از اول نیاید، راه غلط را كسی توصیه نمیكند. این را میگویند سلوكزدگی. البته صحبت در این وادی زیاد است، شاید هم به نظر میرسد، من راجع به این قضیه قبلًا صحبتی كرده بودم، دیگر خواستم راجع به این مطلب كه خیلی مورد توجه مرحوم آقا رضوان اللَه علیه بود و دائماً در طول حیات خودشان، نسبت به این مسأله ایشان گوشزد میكردند و تذكر میدادند، این را در اینجا نگفته نگذارم تا به فقره بعدی برسیم.
امام صادق علیهالسّلام میفرماید: واستَفْهِمِ اللَه يفْهِمْكَ. «از خدا طلب فهم كن.» این فهم چیست كه انسان باید از خدا طلب فهم كند؟ مگر فهم با این علم یكی نیست؟ مگر فهم با ادراك یكی نیست؟ چرا انسان باید از خدا طلب فهم كند؟ مگر ما دارای فهم نیستیم؟ دارای شعور نیستیم؟ مگر مطالب را نمیفهمیم؟ مگر ادارك نمیكنیم؟ مگر بنیآدم و انسان از این نعمت بیبهره هستند؟ چرا حضرت به عنوان میفرماید: از خدا باید طلب فهم كنی؟ آنوقت إنْ تَسْتَفْهِمِ اللَه، بنا بر آنچه كه ما ادبیات و اینها خواندیم این «يفهمكَ» این مجزوم به چیست؟ به «إن» مقدَّره است. درست است آقای ...؟! ما یادمان رفته، شماها قاعدتاً الآن دیگر باید ...، شماها این درسها را میدهید، اگر اشتباهی كردیم شما تذكّر بدهید إن تَسْتَفْهِمِ اللَه يفهِمكَ، این شرطش مقدّر است. اگر این كار را كردی، آنوقت خدا هم اجابتمیكند، خدا هم: يفهمِكَ، «بهت میفهماند». فهمیدن با دانستن دوتاست. شما یك وقت یك مطلبی را میدانید، یك وقتی یك مطلبی را میفهمید. البته در اصطلاح و در عبارتهای فارسی، یا حتی احتمال دارد در عربی، این كلمات جایشان را با همدیگر تغییر بدهند ولی در فارسی، در عربی، در سایر لغات، «فهمیدن» یك عباراتی را دارد، «دانستن» یك عبارت دیگری را دارد. دانستن، یعنی یك معنایی به ذهن آمدن؛ یك معنایی را شما به ذهنتان میآید و این معنا را میبینید درست است. فهمیدن، یعنی قبول این معنا را كردن؛ یعنی نفس در قبال این معنا خاضع میشود. در قبال دانستن یك مسأله، تصّور و تصدیق نسبت به یك قضیه، متواضع میشود؛ این را میگویند فهم. آن را نمیگویند علم. علم یعنی فقط میداند، میداند كه: این مال الآن مال زید است و الآن در دست این غصبی است، این را میداند امّا فهمیدن این مسأله، یعنی در قبال این مطلب متواضع شدن، خاضع شدن و مطلب را به جان پذیرفتن، این معنا، معنای فهم است. این معنا، معنای ادراك به خصوصی است كه لازمه آن ادراك بخصوص آمادگی قلب و آمادگی نفس است. ممكن است انسان یك مطلبی را بداند ولی نفسش آمادگی فهم نداشته باشد. ممكن است برای انسان یك مسأله مثل دو، دو تا چهارتا روشن باشد ولی این را نمیپذیرد، نمیفهمد، یعنی در فهم او و در آن قوه دَرّاكة او به عنوان اینكه این مسأله به جان او بنشیند و ترتیب اثر بدهد، این مسأله اینطور نیست. این مطلب حكایت از یك آمادگی و یكاستعدادی میكند كه آن استعداد باید درقلب باشد و تمام گرفتاریهای انسان از این مسأله ناشی میشود. اگر انسان نداند یك مطلبی را، انسان با راههای مختلف به او اثبات میكند، امّا صحبت در این است كه انسان ممكن است كه مطلب را بداند امّا زیر بار نرود. اینجا همه مصائب و همه مشاكل برای ما پیدا میشود. مسأله روشن است، قضیه روشن است، واقعیت روشن است، چرا زیر بار نمیروند؟ چون قلب آمادگی ندارد برای پذیرش.

