در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت فهم و طلب آن‏

17454
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

حقیقت فهم و طلب آن‏

8
  • این بینش، بینش عرفان است. در بینش عرفان همه افراد از نقطه نظر باطن و حقیقت به آنها نظر می‌شود، نه از نقطه نظر ظاهر و نه از نقطه نظر این ملاكات. این بینش، بینش اهل ظاهر است و اهل ظاهر نه منظور غیر علماء و روحانیون، نه، اهل ظاهر كسانی كه دید آنها دید ظاهر است. حالا آن دید چه در مسائل اجتماعی كار و اینها بیاید یا در مسائل روحانیت و پرداختن به امور دینی و امثال ذلك بیاید؛ فرق نمی‌كند همه یكی است. ما باید ببینیم آن قلبی كه آمادگی دارد برای رسیدن به كمال منتهی در یك وضعیت نامناسب بوده، آیا این گناه اوست؟ یعنی گناه كرده؟ لذا ما می‌بینیم چرا بزرگان و چرا انبیاء و چرا ائمّه در دعوتشان نسبت به حقّ چرا اینها موفّق بوده‌اند؟ چرا ما موفق نیستیم؟ ما همان حرفها را می‌زنیم امّا چرا ما موفق نیستیم؟ چون ما خودمان گیر داریم. همان مطالب را ما هم می‌گوییم امّا خودمان از آن مطالب متأثر نمی‌شویم. دیگران می‌آیند و آن مطالب را می‌شنوند، چرا آن مطالب را می‌شنوند؟ چون مطالب، مطالب ما نیست، ما فقط گوینده هستیم. مطلب، مطلب صحیح است، مطلب، مطلب پیغمبران است، مطلب. مطلب ائمه است. این مطالبی را كه من تا بحال خدمتتان عرض كردم، اینها مطالب، مطالب من نیست، این‌ها مطالبی است كه از بزرگان شنیدیم، از كتب دیدیم، این مسأله، امّا چرا این مطلب را خود من می‌گویم و از این مطلب متأثر نمی‌شوم و در من اثر نمی‌گذارد؟ امّا شما كه این مطالب را می‌شنوید انشااللَه در شما موثّر است؟ چرا؟ چون شما به من نگاه نمی‌كنید، شما به مطلب نگاه می‌كنید، مطلب صحیح است. این فرق، فرق بین افراد است. مسأله صحیح است، این مسأله به من چه مربوط است. چرا مطلبی را كه من از بزرگی نقل می‌كنم، از امام نقل می‌كنم، این مطلب را به خود بگیرم و از خود بدانم؟ این خیانت است. آنوقت اینجاست كه ما متوجه می‌شویم مسأله فهم با مسأله علم تفاوت دارد. علم زیاد است امّا فهم نیست، بسته شده. (خَتَمَ اللَه عَلى‌ ... سَمْعِهِمْ وَ عَلى‌ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ)1 وقتی كه خدا بیاید بر دلها پرده بیندازد، ختم‌كند، مهر كند، آن پرده بیاید و روزنه‌ها را ببندد دیگر آن قلب، قلب میت است، آن دل دیگر دل نیست. علم دارد ولی قبول ندارد. فهم او بسته شده. مانند روز روشن مسأله برای او روشن است، قبول نمی‌كند. چرا؟ دل بسته می‌شود. حتّی خدا به پیغمبرش هم می‌فرماید، خیلی عجیب است، اصلًا در آیات قرآن اگر ما نگاه كنیم می‌بینیم كه این عبارات اینها عباراتی هستند كه بر اساس حقیقت آمده‌اند. در یك جا می‌فرماید: (قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى‌ وَ الْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُماتُ وَ النُّورُ)2 «آیا شخص كور با شخص بینا یكی است؟ و آیا ظُلُمات و نور یكی است؟» یعنی كسی كه قلب او كور است در آن آیه دیگر می‌فرماید: (فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ)3 «این چشمها كور نیستند شما به اینها كور نگویید، اینها وسیله بینایی را از دست داده اند، كور و كور واقعی و حقیقی آن كوری است كه قلب او دیگر نتواند مطلب را بفهمد.» می‌داند امّا نمی‌فهمد. دانستن، می‌داند ولی نمی‌فهمد. آمادگی از او سلب شده، ترقّی از او سلب شده. چرا اینطور است؟ چون خودش خواسته است. كار به جایی می‌رسد كه خدا به پیغمبرهم‌می‌فرماید: (إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‌ وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ)4 «ای پیغمبر تو نمی‌توانی. تو می‌توانی ماه را دو نصف كنی، تو می‌توانی درخت را به شهادت وادار كنی، تو می‌توانی سنگ ریزه‌ها را به شهادت بر رسالت خودت وادار كنی. این كارها را تو می‌توانی بكنی. امّا تو نمی‌توانی قلب مُرده را زنده كنی» (وَ ما أَنْتَ بِهادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ) آنهایی كه كور هستند تو نمی‌توانی آنها را هدایت كنی و به آن كسانی كه كَرَند تو نمی‌توانی مطلب را بشنوایی، نمی‌توانی. (إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ) در چه وقت؟ اگر اینها بخواهند پشت كنند تو نمی‌توانی كاری انجام بدهی.

    1. سوره البقره (٢)، قسمتى آيه ٧
    2. سوره الرّعد (١٣)، آيه ١٦
    3. سوره الحج (٢٢)، آيه ٤٦
    4. سوره النَّمل (٢٧)، آيه ٨٠ و ٨١