اصل مكتب تشیّع بر اساس حركت و عمل بر محور حق
5یهودی آمد دید بالای منبر نشسته، آمد گفت: خلیفه كیست بعد از رسول خدا؟ گفتند: نگاه كن! به به! سیمایش از نور میدرخشد، بالای منبر دارد صحبت میكند. گفت چند تا سؤال دارم؛ سؤال اوّل: خدا كجاست؟ گفت: (الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى)1 آیه قرآن هم بلد بود «خدا روی عرش است.» گفت: پس فرش كه زمین است خدا ندارد. دید چه بگوید؟ گفت: بزنید بیرونش كنید. گفت: من دارم سؤال میكنم، چه بزنید بیرونش كنید؟ تو میگویی خدا روی عرش است من میگویم پس فرش خدا ندارد. گفت: بزنید. این شد خلیفه، این خلیفهای كه برادران عامّه ما افتخار به او میكنند این است. این مطلبی كه خدمتتان عرض میكنم خود علمای اهل تسنّن این قضیه را آوردهاند. خود اینها در كتابشان این مسأله را آوردهاند. جواب نمیدهد، میگوید بزنید. این میشود چی؟ این میشود حكومت چماق. حكومت چماق و حكومت زور و حكومت شعار این است.
بگو نمیدانم، از اهلش میپرسم، بروید علی را صدا كنید بیاید. میزنند، بیرون میكنند. گفت: اگر حكومت اسلام این است خداحافظ، ما رفتیم. رفتند سراغ علی كه بیا به داد اسلام برس! تمام شد، رفت ...، حضرت بلند شد آمد. أمیرالمؤمنین هم نشسته بود در خانه تا خرابكاری میكردند او میآمد درست میكرد، آمد و بله دیگر رفقا هم میدانند جریان را من عرض كردهام و بعد در انتهای صحبتهایش با أمیرالمؤمنین شهادت داد به رسالت پیغمبر و مسلمان شد و شهادت داد به خلافت بلافصلی أمیرالمؤمنین، جلوی ابوبكر و عمر. اینها چه بگویند؟ اگر خلیفه رسولاللَه این است .... پس با انتخابات كه كسی علمش اضافه نمیشود. شاید آنچه را هم كه دارد از دست میدهد ولی اضافه ...، ما ندیدیم مثلًا یك عدّه بیایند یكی را انتخاب كنند و بعد این بعد از انتخابات یك دفعه علمش بشود دو برابر؛ ما ندیدیم. اگر كسی دیده است بیاید این .... پس این میشود یك امر اعتباری. حالا كه شد یك امر اعتباری، این خطا میكند یا نمیكند؟ خطا میكند، چرا ما نباید خطای این را ندیده بگیریم؟ چرا؟ در كدام قانون و در كدام منطق اگر یك فردی خطا كرد باید گفت: این خطا نیست و باید گذشت و توجّه نكرد. چرا؟ اگر ما بیاییم و بگوییم ابوبكر خطا كرد، عمَر خطا كرد، گناه كرد، بر خلاف رسول خدا عمل كرد، دختر رسول خدا را كشت و خلافت را از مسیر اصلی برگرداند و مردم را منحرف كرد، دیگر فرزندان ما به دنبال ابوبكر و عمر كه دیگر نمیروند. ما بلند میشویم میآییم كتمان میكنیم یعنی دارم از ناحیه آنها، همین برادران عامّه دارم میگویم شما بلند میشوید میآیید كتمان میكنید، آن بچّهای كه در این خانواده است میبیند تمام ذكر و فكر شما مدح و ثنای ابوبكر و عمر است، آن هم دیگر فكرش جای دیگر نمیرود، آن هم نمیآید در مقام تحقیق .... میگوید این یك قِدّیس است. آن وقت یك مرتبه یك نفر شیعه بیاید یك حرفی بزند، انگار دیگر آسمان خراب میشود، به زمین میآید: آقا راجع به عمر آمدند یك همچنین حرفی زدند؛ مگر میشود یك همچنین چیزی؟ شخصیت عمر زیر سؤال رفت، شخصیت جناب ابابكر زیر سؤال رفت، شخصیت فلان زیر سؤال چرا؟ چون از اوّل آمدیم دروغ گفتیم، از اوّل حقّ را بیان نكردیم، از اوّل آمدیم به تاریخ خیانت كردیم.
- سوره طه (٢٠)، آيه ٥

