اصل مكتب تشیّع بر اساس حركت و عمل بر محور حق
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشيطانِ الرَجيم
بِسمِ اللَه الرّحمن الرّحيم
الحَمدُ للّه ربّ العالَمين
وصلّى اللَه عَلى سيّدنا و نبيِّنا أبىالقاسم المُصطَفى مُحمّد
وعلى آله الطّيّبين الطّاهرين المَعصومين المُكرَّمين
واللَعنة عَلى أعدائهم أجمعين
فَإنْ أرَدتَ العِلمَ فَاطْلُبْ أوّلًا فى نَفسِكَ حَقيقةَ العُبوديَّةِ و اطْلُبِ العِلمَ بِاستِعمالِه و استَفْهِمِ اللَه يفْهِمْكَ.
امام صادق علیهالسّلام به عنوان بصری میفرمایند: وقتی كه میخواهی به دنبال علم بروی در وهله اوّل حقیقت عبودیت را باید در خودت بیابی، خودت را عبد بدانی و عبد هم یك آثاری دارد، یك لوازمی دارد. عبد دانستن التزام به یك سری مسائل و مطالب است. انسان گُتره كه نمیتواند بگوید من عبدم. مثل اینكه یك شخصی بیاید پیش رفیقش و اظهار محبّت كند، اظهار وُدّ كند، اظهار ایثار كند، اظهار انفاق كند و وقتی كه در جای خود و در موقعیت خودش قرار میگیرد از این مسایل خبری نباشد اینها دروغ است، كذب است.
یك روز ظاهراً خدمتتان عرض كردم كه یك مادری بود مولانا در مثنوی این قصّه را میآورد هی فدای دخترش میشد: هزار جان داشته باشم به قربان تو، خدا مرا فدای تو كند، پیش مرگت كند، از این چیزها. تا اینكه دختر مریض شد. یك شب گاوی كه در حیاطشان بود، آمد كه آب بخورد، حركت كرده بود، نصف شب سرش رفته بود در دیگ گیر كرده بود، این دیگ را برداشته بود، سرش با همان دیگ بلند شده بود. چون جایی را نمیدید آمد در خانه، این پیرزن خیال كرد عزرائیل آمده در اطاق، اسم دخترش مِهسَتی بود گفت:
ملك الموت! من نه مهستیام *** من یكی پیر زال مِهنَتیم مهستی توی آن اطاق است. اینجا معلوم میشود كه شخص چند مَرده حَلّاج است و تا چقدر در ادّعای محبّت صادق است. علی ای حال كسی كه ادّعای عبودیت را میكند این ادّعا یك لوازمی دارد كه امام صادق علیهالسّلام در فقرات بعد میآیند و لوازم عبودیت را بیان میكنند. إنشااللَه شاید در یكی دو جلسه آینده دیگر به آن لوازم عبودیت كه حضرت میفرمایند برسیم.

