بهرهبردارى افراد از علوم در غیر از جایگاه مناسب آنها
8وبِحُجَجَهِ عَلَى اوليائِهِ 1«با ادلّهای كه در دست دارد میآید با این ادلّه بر اولیاء خدا احتجاج میكند.» بر آن كسانی كه میخواهند راه بروند، بر آن كسانی كه میخواهند راه حقّ را پیدا كنند میآید دلیل میتراشد، توجیه میكند، تأویل میكند، راه اولیاء خدا را میبندد، آن كسانی كه دارند به سمت او حركت میكنند میآید راه آنها را میبندد، اینجا شك و شبهه میكند. اینها مال كی هستند؟ اینها مال افرادیاند كه از این علوم دارند.
او مُنقاداً لِحَمَلة الحقّ «یا اینكه نه، افرادی هستند، اینها منقادند.» نفس آنها نفس آرامی است. نفس آنها نفس سركش نیست، قبول میكنند اما اشكال آنها چیز دیگر است. اشكال آنها این است كه آن قدرت و آن بصیرتی را كه باید با آن فهم و با آن بصیرت و با آن قدرت بتوانند روی پای خودشان بایستند، آن قدرت را ندارند.
ينْقَدِحُ الشَّكُّ فِى قَلْبِهِ لِاوَّلِ عارِضٍ مِنْ شبهةِ الامهِ «وقتی یك شبههای برای آنها مطرح میشد اینها در قلبهای اینها شك پیدا میشد» فوری در قلب اینها شبهه پیدا میشد. صد مرتبه یك حرفی را به اینها میزنی تا میروند پیش یكی دوباره شك میكنند. این چیه؟ دویست دفعه یك حرف را بر آنان توضیح میدهی: آقا! این دلیل، به این دلیل، به این كیفیت. تا میروند پیش یكی، یكدفعه دوباره چی میشود؟ دوباره .... انسان دیگر به اینها اعتماد ندارند. دیگر چرا بنشیند حرف بزند؟ چرا وقتش را دیگر برای اینها تلف كند؟ چرا وقتش را دیگر بگذارد؟ صد مرتبه میآییم میگوییم: آقاّ این حرفها را زدند اشتباه است، هر كسی به راه خودش، هر كسی به كار خودش، چكار دارید به اینكه این با او برخورد میكند، این با او رفیق است، این با او سلام علیك میكند، باز میگوییم: این به او سلام علیك كرد پس بنابراین بهش اعتنا نكنیم، این به او فلان كرد چكار نكنیم. چه فایده؟ همین الآن دارند برای من نامه میدهند، از خیلی از همین مخدّراتی كه در طهران هستند، میگویند: آقا ما میخواهیم با یكی سلام علیك كنیم با یكی، ما را برمیدارند تكفیر میكنند، ما را برمیدارند نمیدانم چه میكنند، این با او سلام كرده، این با او فلان كرده.
- و ٣ و ٤- همان مصدر

