طلب علم و بكارگیرى آن
5إنّ عَليًّا بابٌ مَن دَخَلَه كانَ آمِنًا وَ مَن خَرَجَ مِنهُ كانَ كافِرًا.1 فرض بكنید كه روایتی است كه پیغمبر راجع به أمیرالمؤمنین علیهالسّلام فرمودند یا اینكه یك روایتی در اینجا از امام حسن علیهالسّلام میفرماید كه: قالَ الحَسنُ بنُ عَلىٍّ عَليهماالسّلامُ: المَصائِبُ مَفاتيحُ الأجْرِ.2 «مصیبتهایی كه برای انسان میآید، اینها حكم كلیدهایی را دارد كه این كلیدها انسان را به اجرها و به پاداشهای بسیار بزرگ میرساند، در صورتی كه انسان صبر كند و سعه پیدا كند.» هر جا را شما نگاه بكنید، میبینید كه این در اینجا هست. (أُوْلئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا)3 قال: الغُرفَه: الجَنَّه. «غرفه جنّت است» بِما صَبَروا عَلَى الْفِتَن فى دارِ الدُّنيا.4 «به واسطه فتنههای در دار دنیا، این صبر و این اجر به آنها اعطاء میشود.» این محتوایی كه الآن در این كتاب وجود دارد، آن محتوا چیست؟ عبارتست از علم. حالا كسی كه این كتاب را میخواند، بر چه مسائلی اطّلاع پیدا میكند؟ بر این محتوی اطّلاع پیدا میكند دیگر. یعنی از امام حسن علیهالسّلام است: صبر در مصیبت، این انسان را به یك اجر و به یك نعمت بالایی انسان را میرساند. این یك مسأله، حالا انسان در قبال این مسأله چه جایگاهی دارد؟ این كلام شكّی در آن نیست كه از امام مجتبی است كلام امام مجتبی است، حقّ است، یعنی هیچ مو، لای درزش نمیرود. حالا انسان به این مسأله حقّ رسید، همین جا بماند؟ یعنی دیگر همین، فقط خواندیم و گذشتیم یا اینكه، نه، این مسأله حقّ چه تغییری در وجود ما باید به وجود بیاورد؟ این كلامی كه از امام علیهالسّلام هست چه تغییری باید در ما به وجود بیاورد؟ ما باید به این عمل كنیم دیگر. درست مثل یك پزشكی كه فرض كنید كه من باب مثال آمده یك سری معلوماتی به دست آورده و یك سری، به یك مطالبی رسیده، حالا كه وقتی كه میرود سر مریض همینطور دست میگذارد روی دست نگاه میكند به این، آنقدر صبر میكند تا بمیرد. این چه فایده؟ وقتی كه یك پزشكی به یك مسائلی میرسد، به یك مریض میرسد باید فوراً اقدام كند، فوراً مداوا كند، دست روی دست نباید بگذارد. یا اینكه فرض كنید كه یك نفر به یك، فرض كنید كه برود یك چند سال از عمر خودش را به معماری و امثال ذلك صرف كند بعد وارد یك ساختمانی بشود، ببینید ساختمان در حال فرو ریختن است، بعد همین طوری نگاه كند، اصلًا نه صحبتی، نه هیچی، نه فلان، بگذارد برود، بعد هم فرض كنید كه با كمتر حركتی این ساختمان فرو بریزد این كمال حیوانیت است. فرض بكنید كه یك شخص، یك انسان كه دارای عقل است، دارای یك وجدان است، دارای فطرت است همین طور نگاه كند و ببینید كه الآن چند نفر زیر این ساختمان دارند میمیرند و این علمش كه به او میگوید: الآن این ساختمان دوام ندارد، این یك حادثه ...، پی ندارد، صحیح نیست، این وضعیتش صحیح نیست، همین طوری بیاید نگاه كند و برود. این چیه؟ این صحیح نیست، درست نیست.
- بحار الانوار، طبع مؤسسه الوفاء بيروت، ١٤٠٣ ه-، ج ٧٥، ص ١١٤
- همان مصدر، ص ١١٦
- سوره الفرقان (٢٥)، صدر آيه ٧٥
- همان مصدر، ص ١٨٧

