لزوم تزكیه و تهذیب نفس قبل از فراگیرى علوم
8حالا اگر مطلب این طور نباشد انسان بگوید: ما همینطوری آقا! درس میخوانیم، همینطوری حركت میكنیم، همینطور جلو میآییم، بعداً هم خدا بزرگ است. این درس چه میشود؟ این درس با آمیختهای از صفات حسنه و صفات رذیله با هم توأم میشود. در قضاوتها مطلب برمیگردد، در كارها مطلب عوض میشود، حكمها تغییر پیدا میكند، قضاوتها قضاوتهای نفسانی میشود، معیارها عوض میشود، ارزشها تغییر پیدا میكند. چرا؟ چون از اوّل با عبودیت نیامده جلو، از اوّل با زد و بند آمده جلو، از اوّل با اهواء آمده جلو، از اوّل علم را خوانده است و این علم همراه با نفس آمده جلو، حالا این علم در خدمت نفس قرار میگیرد، نه در خدمت عبودیت. توجیه میكند.
شما خیال میكنید این معاویه همین طوری روی منبر بود؟ همینطوری بر مسند خلافت بود؟ شما این طور تصوّر میكنید؟ نه آقاجان!. اگر همین وعّاظ و سلاطین، اگر همینهائی كه توجیه كننده بودند و اگر همینهائی كه مفتری بر امام و پیغمبر بودند و همینهایی كه روایت جعل میكردند و همینهایی كه به بنبست میرسیدند، به توجیه و تأویل متمسّك میشدند، نبودند، كی معاویه را بر مسند خلافت نگاه میداشت؟ چه شخصی این خلفا را بر همین مسند خلافت نگاه میدارد. همین موجّهین، همین افرادی كه تأویل میكنند، همینهایی كه میآیند توجیه میكنند، همینهایی كه در هر روز یك حكم و یك قضاوت و یك برداشت به اجتماع عرضه میكنند، هم اینها دیگر. در یك موقعیت اجتماعی جلو بروند: هان! دیدید، دیدید جلو رفتیم؟ دیدید چه طور شد؟ تا در یك موقعیت اجتماعی عقب بیایند: آقا! در صدر اسلام هم همین بوده، بالاخره گاهی مسأله، پیشرفت بوده، گاهی مسأله، عقبگرد بوده، گاهی آنجور بوده. اینها كیاند؟ اینها همین موجّهینند. آقا! چرا درست حرف نمیزنی؟ از اوّل بیا درست بگو؛ جلو رفتی، بگو: عبد خدا هستیم، خدا توفیق داد؛ عقب رفتی، تكلیفمان را انجام دادیم. چرا درست مثل أمیرالمؤمنین صحبت كنیم؟ چرا نیائیم مثل سیدالشهداء حرف بزنیم؟

