لزوم تزكیه و تهذیب نفس قبل از فراگیرى علوم
2أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحيم
الحَمدُ للّه رَبِّ العالَمينَ
وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلى خَير خَلقِه وَ أشرَف بَريَّتِه
أبىالقاسِم المُصطَفى مُحمَّد وَ عَلى ءالِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ المَعصومينَ الْمُكَرَّمينَ
لاسِيَّما بَقيَّة اللَه فِى الأرَضين، روحى وأرواحُ العالَمينَ لِترابِ مَقدَمِهِ الفِداء
قالَ امامُنَا الصّادقُ عليهالسّلام لِعنوانِ البَصرى: فَإنْ أرَدتَ العِلمَ فَاطْلُبْ أوّلًا فى نَفسِكَ حَقيقةَ العُبوديَّةِ و اطْلُبِ العِلمَ بِاستِعمالِه و استَفْهِمِ اللَه يفْهِمْكَ.
عرض شد: چطور انسان حقیقت عبودیت را ابتدائاً باید در خودش متحقّق كند و بعد به دنبال علم كه عبارت است از معارف و حقائق كمالیه وجود، برایرسیدن به آن مرتبه، حركت كند. چرا باید حقیقت عبودیت اوّل باشد؟ چه اشكال دارد كه انسان، به دنبال علم باشد و بعد به دنبال تزكیه برود. اوّل به دنبال علم باشد، اوّل به دنبال شناخت باشد، اوّل به دنبال معرفت باشد و بعد از اینكه علمی آموخت آنگاه به دنبال تزكیه برود و به دنبال تهذیب نفس برود و به دنبال تحقیق و محقَّق كردن این مطالب در وجود خودش برآید؟ جهت مطلب این است كه: نفس انسان قبل از تهذیب و قبل از تزكیه، دارای خصائل و اوصاف ممدوحه و قبیحهای است. یعنی مجموعهای از اوصاف حسنه و اوصاف قبیحه در نفس انسان وجود دارد. این همه مسائلی كه الآن در عالم اتّفاق میافتد، این به خاطر اوصاف حسنه انسان كه نیست، أوصاف قبیحه است دیگر. این زد و خوردهایی كه در عالم هست، این تو و منیهایی كه در عالم هست، اینها همهاش مال اوصاف قبیحه انسان است. انفاقی كه انسان میكند بواسطه اوصاف حسنه است؛ دشمنی و عداوتی كه با فردی دارد به واسطه اوصاف قبیحه است؛ ایثار و از خود گذشتگی كه میكند بواسطه اوصاف حسنه است؛ خودمحوری و أنانیتی كه موجب گسیختگی جریانات و دشمنیها و موجب اثاره فتنههاست، این مال اوصاف قبیحه است؛ مختلف هست دیگر.
این مجموعه دارای یك مسیر خاص و دارای یك وُتیره خاصّی نیست كه انسان إعتماد بر او كند و بعد به واسطه إعتماد بر او و حركت بر آن أساس به مطلوب برسد و آنگاه در مقام بر بیاید. به عبارت دیگر راهی را كه انسان در زندگیخود در پیش میگیرد، این راه، راه نامطمئن و غیر قابل اعتماد است. یك وقتی شما حركت میكنید از یك جا و میخواهید بروید یك مطلبی را به یك فردی در یك شهری بگوئید. منظور از رفتن به آن شهر، منظور این است كه این مطلب به آن شخص گفته بشود. سوار ماشین میشوید و یا اتوبوسی، وسیلهای و هدف دیگری هم غیر از این ندارید و میگوئید: حالا میروم به آنجا كه رسیدم این مطلب را در همانجا مطرح میكنم. چرا زود بگویم؟ الآن چرا؟ بروم به آنجا برسم، وقتی كه رسیدم بعد این مسأله را اینطور میگویم. یك وقتی شما میخواهید بروید یك شهری و یك كاری دارید، كار مهّم و ضروری دارید و وقتی كه میخواهید بروید در ترمینال و آن اتوبوس مخصوص را انتخاب كنید، با شكّ و تردید حركت میكنید: آیا این اتوبوس به این مقصد میرود یا به مقصد دیگر میرود؟ تابلوئی ندارید از روی تابلو بفهمید كه مسیر حركت اینها كجاست. آیا همینطور میروید سوار یك اتوبوسی میشوید؟ بدون اینكه سؤال بكنید: آیا این رانندهاش فرد مطمئنی هست یا اینكه فرد خبیری نیست؟ راهی را كه انتخاب میكند چه راهی است؟ آیا به مطلب و مقصود میرساند یا نمیرساند؟ هیچ آدم عاقلی نمیآید این كار را انجام بدهد. آدم عاقلی نمیآید قبل از اینكه آن اطاق مخصوص، قبل از آن تابلوی مخصوص، قبل از آن اعلان مخصوص، قبل از اینكه مسیرش روشن و مشخّص باشد، همینطوری سوار یك اتوبوسی، ببیند دارد مسافر سوار میكند، اینهم برود در آن صف و سوار بشود. آقا این كجا میرود؟ این اتوبوس قم میرود؟ شاید این اتوبوس برخلاف مسیر جنوب، به سمت شمال حركت كند. این كار را انسان انجام نمیدهد.

