سرعت اجابت خداوند، و سستى بندگان در دعا
5ملکیّت مطلقۀ خداوند متعال نسبت به بنده و دارایی وی
خدا از ما طلب میکند و ما در دادن بخیل هستیم؛ مِلک، مِلکِ خداست نه ملک ما! او مالِک و مَلِک است. هم مالک تمام اموال است: ﴿وَلِلَّهِ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾؛1 هم مَلِک است: یعنی صاحب اختیار است. هم مال، مالِ او است و هم صاحباختیار بر تصرّفِ او است. و لذا در سورۀ مبارکۀ حمد که ما میخوانیم: ﴿مَٰلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾،2 بسیاری از قُرّاء قرائت کردهاند: ﴿مَلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾، یعنی: «پادشاه و صاحب اختیار روز جزا.» و اگر انسان در نمازش ﴿مَلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾ بخواند اشکال ندارد؛ چون قرائتِ صحیح از پیغمبر اکرم بر این اساس روایت شده است.3
حالا خداوند مالک است و مَلِک است، ما و تمام اموال ما مِلک طِلق خدا است، چون بندهایم، «العَبدُ و ما فی یَدِهِ کان لِمولاه؛ بنده و آنچه در دست بنده است مالِ مولاست»، مولا در اموال ما هر قِسمی که بخواهد میتواند تصرّف کند؛ چون بندهایم. امّا تصرّف نمیکند، به قهر نمیگیرد، صاعقه نمیآورد بسوزاند، اموال ما را به سیل و زلزله نمیبرد؛ مدام مهلت میدهد، و مدام مهلت میدهد، و مدام تقاضا میکند که خودت بده!
و اینکه انسان به دست خودش بدهد، چقدر خوب است! اینکه انسان به دست خودش بدهد، جانِ آدم را زنده میکند و آن علاقه را از قلب میبُرد و آدم را پرواز میدهد! امّا مگر کسی میتواند به دست خودش بدهد؟! به دست خود دادن، خیلی مشکل است!
سختی انفاق بر دلبستگان به دنیا
میگویند: شخصی بود که عمر طولانی کرده بود و ثروت زیادی هم داشت، و ثروتش هم از مال حلال و تجارت بود؛ ولیکن حقوق خودش را نداده بود. در آخر عمر، بنا شد که وصیّت کند و حقوق خودش را بدهد. و سابقاً پولها در خانهها و در قفسهها چیده شده بود، و بانک و این حرفها نبود که همیشه جیب مردم خالی باشد، و همیشه دستِ گدایی مردم دراز باشد و به همسایه و شریکشان برای پنج تومان و ده تومان التماس کنند که: آقا سفتهمان باید پاس شود بیا آبروی ما را بخر! مردم پولدار بودند و در قفسهها همینطور کیسههای طلا و نقره چیده شده بود.
- سوره آلعمران (٣) آیه ١٨٩؛ سوره مائده (٥) آیه ١٧ و ١٨ و ١٢٠؛ سوره نور (٢٤) آیه ٤٢؛ سوره شوریٰ (٤٢) آیه ٤٩؛ سوره جاثیه (٤٥) آیه ٢٧؛ سوره فتح (٤٨) آیه ١٤.
- سوره فاتحه (١) آیه ٤.
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون افضلیّت قرائت ﴿مَلِكِ يَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾، به نور ملکوت قرآن، ج ٤، ص ٤٧١؛ مهرتابان، ص ٤٠٥؛ مطلع انوار، ج ٦، ص ٥٩٩ رجوع شود.

