لزوم تزكیه و تهذیب نفس قبل از فراگیرى علوم
3مرحوم آقا نقل میكردند رضوان اللَه علیه یك طبیبی بود كه این طبیب بلژیكی بود و این در خیلی مدت قبل ایران آمد و در همین جا مسیحی بود و مسلمان شد. خودش از معجزات امام رضا علیهالسّلام با چشمش دید و مسلمان شد و شیعه شد و قبرش هم در خواجه ربیع است، خود من هم قبر ایشان را زیارت كردم، فاتحه خواندم. یك وقت به اتفاق یكی از رفقا .... خیال میكنم مرحوم آقا هم در یكی از كتابهایشان اسمشان را آورده باشند، الان در نظرم نیست؛ به نظرم آوردند چون ظاهراً از من خواسته بودند كه قبرش را پیدا كنیم و آن نوشته روی قبرش را هم برای ایشان بیاوریم كه ما رفتیم در همان خواجه ربیع، ایشان الان در آنجا هست. این در زمان رضا شاه آمده بود در ایران و بسیار خدماتی انجام میداد و در جرّاحی، در همین بیمارستان امام رضای فعلی مشهد، در اینجا عمل میكرد و عملهای بسیار خوبی هم میكرد. و جالب اینجاست كه بسیاری از اطبّاء در آنبیمارستان برای اینكه كار او را خراب كنند، میرفتند و بعد از عمل این، محل را عفونی میكردند و مریض میمُرد. لابد رفقا متوجّه شدند برای چه مسأله تهذیب باید قبل از علم مطرح باشد. این نحوه بود دیگر. یك مرد مسیحی میآید و با دیدن معجزات امام رضا علیهالسّلام مسلمان و شیعه میشود اما مسلمان و شیعه امام رضا میآید این كار را انجام میدهد. ظاهراً اسمش «بُشْ وُلگِرْن»، «بُش» داشت در اسمش. قطعاً ایشان باید آورده باشند، چون یادم است از من، آن نوشته روی سنگش را خواسته بودند كه ما آن روز رفتیم. این چه سرّی هست كه ما در همه احادیث به این مسأله برخورد میكنیم كه قبل از فراگیری علم، بدنبال تهذیب باید باشید؟ این چرا باید اینطور باشد؟ امام صادق علیهالسّلام هم به عنوان بصری قبل از علم، دستور تهذیب میدهند، قبل از اینكه بدنبال علم بروی اوّل به دنبال تهذیب نفس برو. امام صادق علیهالسّلام كه شوخی نمیكند و بُخل كه نمیكند و به عبارتی دیگر افراد را به دنبال نخود سیاه كه نمیفرستد. این چه منظوری دارد امام علیهالسّلام كه به مسأله تهذیب بیش از جنبه علم اهمیت میدهد؟ شكّی نیست در اینكه جمیع آنچه كه برای انسان منكشف میشود، طبق قاعده نزول مراتب اسماء و صفات كلیه الهیه، از عالم بالا و از ملأ اعلی سرچشمه میگیرد و نشأت پیدا میكند و به نظر میرسد كه راجع به این قضیه یك قدری قبلًا صحبت شد. جمیع علومی كه برای بشر حاصل میشود، این علوم از ملأ اعلی پیدا میشود. از آن عالم میآید و در ظروف مختلفه، به این صورت جلوه پیدا میكند. آن علومی كه مربوط به علوم طبیعی است، آن علومی كه مربوط به ریاضی است، آن علومی كه مربوط به هَندَسه است، آن علومی كه مربوط به طبّ است، آن علومی كه مربوط به معماری است، آن علومی كه مربوط به كشاورزی است، آن علومی كه مربوط به طبقات الارض، آن علومی كه مربوط به مسائل سماوی است. تمام اینها علومند و در این شكی نیست و كاربردش را و راهبردش را ما خودمان مشاهده میكنیم. یك هواپیمایی كه از یك جا برمیخیزد، این با قوانین طبیعی، این عمل را انجام میدهد، با قانون جاذبه این عمل را انجام میدهد، با قوانین ثقل و قوانین دافعه ثقل و قوانینی كه خود پروردگار آورده، در خود مادّه این قانون را ایجاد كرده، با این قوانین بلند میشود و در تحت یك ضوابطی اوج میگیرد و در تحت یك ضوابط و قوانینی ساكت و راكد میماند و بعد با قوانین خاصّی این به زمین مینشیند. بال او باید با حجم و وزن او تطبیق كند. موتورها و نیروی رانشی كه برای این هواپیماست باید با وزن او و با مسائلی كه ممكن است اتّفاق بیفتد، جریانات و حوادثی كه اتّفاق بیفتد، تطبیق كند؛ تمام اینها. اینها را بشر از كجا یاد گرفت؟ از پرندگان یاد گرفت؛ دید این پرندهها حركت میكنند، موقعی كه میخواهند بال بزنند، یك جور است،. موقعی كه صاف راه میرود، بالشان را به یك قسم در میآورند. مسائل طبیعی و قوانین طبیعی را به نحو احسن خداوند در وجود پرندگان به ودیعه قرار داده. انسان نگاه كرد به اینها كمكمچی شد؟ در او فكر ساختن وسیلهای افتاد كه بتواند همانند آنها حركت كند و هر روز به یك پیشرفت و تكنولوژی برتری دست یافت و به این وسیله توانست خود را از پرندگان هم جلوتر ببرد. در هر قضیهای همینطور است.

