در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم سیر ترتیبى مراتب علم پروردگار

18129
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

لزوم سیر ترتیبى مراتب علم پروردگار

6
  • شرح روايت نبوى «لى مع اللَه حالاتٌ لا يسَعُها مَلَكٌ مُقَرّبٌ و لا نبى مُرسَلٌ»

  • لى مع اللَه حالاتٌ لا يسَعُها مَلَكٌ مُقَرّبٌ و لا نبى مُرسَلٌ.1«من با خداوند متعال حالاتی دارم كه نه ملك مقربی تحمل آنها را دارد و نه پیامبر مرسلی می‌تواند چنین حالاتی را ادراك كند.»

  • عجز جبرئیل امین از تحمل مقام علم اطلاقی رسول خدا

  • این چه حالی است كه رسول اكرم صلی اللَه علیه و آله و سلّم ادراك می‌كند اما جبرائیل و امثال او از تحمل آن عاجزند؟! با توجه به اینكه جبرائیل امین ملكی است كه علم را از مقام اطلاق به همه عوالم ربوبی ازجمله عالم ناسوت و مُلك تنزل می‌دهد.

  • حصول مراتب مختلف علم برای ماسوی به‌واسطه افاضه جبرئیل امین‌

  • بعضی از مخترعین می‌گویند: «ما برای اكتشاف و اختراع نمی‌توانیم به نكته و لِمّ مطلب برسیم الّا اینكه یك‌دفعه در وجود خود جرقه‌ای احساس می‌كنیم كه ما را به مطالب دیگری سوق می‌دهد!»2 این مطلب در همه افراد و تمام حالات وجود دارد؛ من‌باب‌مثال پزشك بسیار متخصص و حاذقی باوجود تحقیق و تفحص در معاینات بالینی و امثال‌ذلك، نمی‌تواند به حقیقت مطلب برسد اما ناگهان جرقه‌ای به ذهنش می‌زند و او را به راه حلّ آن مرض و ناراحتی می‌رساند. همچنین هنگامی كه علماء و فقهاء در استنباط احكام شرعی به روایاتی متعارض می‌رسند كه از جمع بین آنها ناتوان‌اند، ناگهان با جرقه‌ای در ذهن آنها تمام روایات متعارضه به روایات متوافقه تبدیل می‌شوند و با رفع تعارض به نتیجه می‌رسند.

  • واضح است كه انسان مطلبی را كه در حین تكاپو و كنكاشِ رسیدن به مطلوب به ذهنش می‌رسد، از قبل نمی‌دانسته است؛ و الّا به‌دنبال آن نمی‌گشت، و هنگام حلّ معادله، «فهمیدم» نمی‌گفت. جرقه‌ای كه باعث فهمیدن مطلب می‌شود، علمی است كه جبرائیل از مقام علم در نفس افراد قرار می‌دهد.

  • از امثال این كمترین مراتب متصوّر تا بالاترین مراتب غیرقابل‌تصور معرفت‌الهی را كه این ملك مقرّب خداوند برای انبیاء و اولیاء می‌آورد، همه از مصادیق نزول مراتب علم است. به‌عبارتی، علم مطلق پروردگار در ظرف جناب جبرائیل تمام عوالم ربوبی را زیر چتر و پر خود قرار می‌دهد.

    1. مرآةالعقول، ج ١٥، ص ٤٦٩؛ روضةالمتقين، ج ١، ص ٣٠٠؛ تفسير الصافى، ج ١، ص ١١٨؛ بحارالأنوار، ج ١٨، ص ٣٦٠؛ جامع‌الأسرار، ص ٢٧ (با قدرى اختلاف در تمامى مصادر).
    2. رجوع شود به افق وحى، ص ١٧٧.