انقسام علم به علم حصولی وعلم حضوری
9و باید توجه كرد كه: (نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) در مقام ذات الهی به علم حضوری است؛ یعنی علم حضوری پروردگار نسبت به جمیع خلایق، عبارت از وجود خود اشیاء در ذات پروردگار است.1 بنابراین با توجه به حقیقت نور منظور امام صادق علیهالسّلام از علم در این حدیث كه میفرماید:
«العلمُ نورٌ يقعُ فى قَلب مَن يريدُ اللَه تَباركَ و تَعالى أن يهديهُ»، علم حضوری است؛ یعنی حقیقت وجود انسان با واقعه خارجی كه محلّ ظهور پروردگار در عالم خارج است متحد شود.
حال مفهوم كلام امیرالمؤمنین علیهالسّلام كه میفرماید:
أ تَزعَمُ أنّكَ جِرمٌ صَغیرٌ *** و فیكَ انطَوَی العالَمُ الأكبَر2 «ای انسان تو خیال میكنی فقط بدن و گوشت و استخوان هستی، در حالی كه عالَم اكبر در وجود تو مختفی است و تو خبر نداری،» برای ما روشن میشود.
بهعبارتدیگر حضرت میفرمایند: ای انسان! باید با عالَمِ وجودِ خودت متحد شوی، آشتی كنی، مصاحب شوی تا آن عالَم را در وجود خودت ببینی. مانند این است كه شخصی معلوماتی در ذهن دارد ولی غافل است؛ به او میگویند: متوجه باش! چنین درسهایی خواندهای، چنین استعدادهایی قدرتهایی را داری كه به آن هدف برسی، پس همت كن تا به آنچه درون توست برسی. حال شخصی گوش میدهد، یاد میگیرد، تمرین و تجربه میكند و آنچه درون اوست یكبهیك ظهور پیدا میكند و شخصی نیز اعتنا نمیكند و پردهای بر روی آنچه درون اوست میافتد و نمیتواند به آن عالم برسد.
مرحوم آقا در كتاب روح مجرد آوردهاند كه: زمانی كه دختر مرحوم آقای حدّاد از دنیا رفت ایشان عبارتی قریب به این مضمون میفرمایند: من خیال میكردم او بچه است ولی یكمرتبه دیدم روح او بزرگ شد و گسترش پیدا كرد تا اینكه شرق و غرب عالم را گرفت.3 یعنی با تمام حوادث و پدیدههای عالم اتحاد پیدا كرد و همه را در وجود خودش هضم كرد و این معنای«وفيكَ انطَوَى العالَمُ الأكبَر» است.
- معاد شناسى، ج ٨، ص ١٩١:
« آيا خداوند كه به موجودات و مخلوقات خود علم دارد، حصولى است؟ يعنى علم نداشته و بعد اين علم براى او حاصل شده است؟ و صورتى از موجودات براى خدا نقش مىبندد؟
اينكه لازمهاش جهل و امكان است و هزار عيب ديگر. علم آن حضرت به موجودات حضورى است. يعنى نفس موجودات خارجيه علم خدا هستند. و به عبارت ديگر: فرض كنيد بنده كه اينجا نشستهام اگر بخواهم اين مسجد را ببينم بايد چشم باز كنم و اين مسجد را مشاهده كنم، يعنى نقشى از اين در ذهن من بيفتد، و يا كسى خصوصيت اين مسجد را براى من بيان كند، و يا صورت و كيفيت مسجد را در كتابى بخوانم و علم پيدا كنم.
ولى علم خدا به اين مسجد غير از واقعيت و حقيقت مسجد نيست، نفس خود مسجد است. خود مسجد و خارجيت آن علم خداست. پس بين اين مسجد و بين علم خدا به اين مسجد جدائى نيست. و علم خدا به هر موجودى از موجودات حضورى است، يعنى نفس تحقّق و موجوديت آن شىء علم خداست. عالم تكوين علم خداست. هر كس هر عملى انجام دهد، آن شخص و عملش عين علم پروردگار به علم حضورى است. چون اين مطلب معلوم شد دانستيم كه هيچ موجودى از خدا مخفى نيست، و همان طور كه نفس ما از ما غائب نمىشود و قواى نفسانى ما از ما غائب نمىشود و علم ما بدانها حضورى است، همينطور علم خدا به خود و به صفات و اسماء خود و علم خداوند به افعال خود كه تمام موجودات و شئون آنهاست حضورى است.
(وَ ما تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَ ما تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُوداً إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرَ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ)*.
" اى پيامبر! از پروردگار تو پنهان نمىشود حتّى چيز كوچكى كه به اندازه سنگينى يك ذرّه بودن باشد؛ نه در زمين و نه در آسمان، و نه كوچكتر از يك ذرّه و نه بزرگتر از آن، مگر آنكه جملگى در كتاب مبين و عالم علم پروردگار محفوظ و مضبوط است."
علم پروردگار بر« كتاب مبين» علم حضورى است، پس تمام موجودات براى خدا حاضرند به علم حضورى ....»
(*) سوره يونس (١٠)، آيه ٦١. - ديوان امام على عليهالسّلام، ص ١٧٥، با اندكى اختلاف.
- روح مجرد، ص ٩٤.
- معاد شناسى، ج ٨، ص ١٩١:

