در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

انقسام علم به علم حصولی وعلم حضوری

0
عنوان بصری
جلسات
نسخه عربی

انقسام علم به علم حصولی وعلم حضوری

5
  • البتّه علم حصولی در اثر تكرار مداوم می‌تواند باعث دگرگونی و دگردیسی و به‌وجود آوردن واقعیتی در وجود شخص، و در نتیجه تبدیل به علم حضوری شود1 یكی از انواع بیماری هیستریك‌2 نیز همین خودباوری است .3 مثل آن ملّایی كه هر روز به مكتب می‌رفت، یك روز دانش‌آموزان برای فرار از درس با یكدیگر تبانی كرده و هركدام وارد كلاس شدند و به او گفتند: آقا! مریض شده‌ای؟ تب داری؟ رنگت قرمز شده و فلان تا اینكه ملّا كم‌كم مریض شد.4 یا اگر به دروغ به شخصی‌بگویند فلان آقا در فلان مجلس علیه شما حرف می‌زد و چیزی گفت كه اگر بگویم نمی‌توانی تحمل كنی! او فوراً عصبانی می‌شود به‌طوری‌كه قبل از تمام شدن خبر، از جا بلند می‌شود كه به سراغ او برود. در اینجا این علم حصولی باعث به‌وجود آمدن پدیده‌ای به نام علم حضوری در ذهن شخص شده است.

  • مثال دیگر: شخصی كه گرسنه نیست، بعد از مدتی بدون اینكه كسی به او اعلام كند یا زنگی را به صدا درآورد، كم‌كم در وجود خود احساس گرسنگی كه مربوط به جهاز هاضمه و اعصاب است می‌كند و این احساس علم حضوری است. این مسأله كه شخصی سیر یا گرسنه می‌شود قابل تخطّی و اشتباه نیست. گرچه ممكن است خودِ گرسنگی یا سیری كاذب باشد، ولی وجدان كردن آن كاذب نیست و شخص آن را در نفس خود وجدان می‌كند.5

  • همچنین ممكن است علم حصولی با علم حضوری منطبق شود؛ مثلًا یك طبیب صادق و حاذق شخصی را معاینه می‌كند و به او هشدار می‌دهد: چنانچه گرسنگی بكشید و در موقع مناسب غذا نخورید یا غذاهای نامناسب بخورید، به‌زودی به ناراحتی معده و اثنی‌عشر مبتلا می‌شوید. بعد از مدتی ناگهان آن شخص احساس ناراحتی در معده خود می‌كند؛ در این‌حالت بین آنچه كه قبلًا به او گفته بودند با آنچه كه خودش به آن علم پیدا كرد، اتحاد برقرار شد. و فایده اتحاد علم حصولی و علم حضوری این است كه در این‌صورت علم حصولی مفید واقع می‌شود ولی اگر اتحاد حاصل نشود یا اختلاف پیش آید و انسان شك كند دیگر نمی‌تواند مفید باشد.

    1. اينكه از نظر فلسفى چگونه علم حصولى به علم حضورى برمى‌گردد، مطلب ديگر و يك قضيه فنى است و بايد در جاى خودش مطرح شود.*
      (*) افق وحى، ص ١٠٣:
      « ناگفته نماند كه در علم حصولى پس از اطّلاع نفس از ماهيت معلوم كه همان صورت معلوم بالذّات است به واسطه اتّحاد نفس با آن صورت كيفيت علم از حصولى به حضورى تغيير مى‌يابد و همان احاطه و سيطره‌اى را كه نفس نسبت به ذات خود دارا بوده است نسبت به صور و مفاهيم وارده نيز دارا خواهد بود به طورى كه صُوَر و معانى وارده بر نفس چه از خارج باشد يا مخلوق ذهنيات و صفات و غرائز نفس باشد به نحوى با خود نفس اتّحاد و وحدت پيدا مى‌كند كه همه يك وجود واحد را به وجود مى‌آورند، وجودى كه با وجود قبل از اين اتّحاد به طور كلى متفاوت و متخالف خواهد بود، و آن حقيقت متشكله از صور و معانى همان حقيقت ذاتيه انسان يا غير انسان را تشكيل خواهند داد و نفس به واسطه تجرّد ذاتى خود به صورت آن صور و معانى در خواهد آمد.»
    2. .Hysteria : حمله عصبى، هيجان زياد، تشنج، غش يا بيهوشى.
      لغت‌نامه دهخدا، ماده" هيسترى":
      « هيسترى، مرض عصبى مشخص يا اختلالات دائمى روحى كه گاهى با فلج قسمتى از اعضاء همراه است. مبتلايان به اين مرض دچار اختلال حواس و گرفتار اوهام (غالباً افكار و اوهام مربوط به غريزه جنسى) مى‌باشند و غالباً در موقع حمله، مريض قيافه اشخاص غشى را دارد.»
    3. اينكه از نظر فلسفى چگونه علم حصولى به علم حضورى برمى‌گردد، مطلب ديگر و يك قضيه فنى است و بايد در جاى خودش مطرح شود.
    4. مثنوى معنوى (طبع ميرخانى)، دفتر سوم، ص ٢٤٠- ٢٤٢، ذيل عنوانِ« مثال رنجور شدن آدمى به وهم تعظيم خلق و رغبت مشتريان به وى و حكايت معلّم». حكايت با اين بيت شروع مى‌شود:
      كودكان مكتبى از اوستاد *** رنج ديدند از ملال و اجتهاد
    5. افق وحى، ص ١٠٢:
      « در سلسله علل و معلولات هر علّتى نسبت به معلول خود عالم است و هر معلولى نيز نسبت به علّت خود، منتهى علمِ علّت نسبت به معلول ناشى از استيلاء و سيطره و امحاء معلول در ذات علّت كه نتيجه آن اشراف و هيمنه بر همه زواياى وجود معلول است ولى علمِ معلول نسبت به علّت معلول ربط وجودى و احتياج و نياز به علّت و اتّكاء و تدلّى آن است به نحوى كه وجود خود را فانى در علّت خويش مى‌داند و او را مشرف بر حدود وجودى خود به حساب مى‌آورد و از نظر وجودى بين خود و بين علّت احساس وحدت مى‌نمايد بدون اينكه علم به حدّ وجودى علّت خود حاصل كند.
      اين نحوه از علم را كه عالم در وجود خود احساس معيت و وحدت با وجود معلوم را نمايد علم حضورى مى‌گويند. در علم حضورى مطلب اينگونه نيست كه يك صورت و يا مفهومى از معلوم بر نفس عالم وارد و داخل شود كه قبلًا نبوده است و به واسطه اين ورود انسان يا هر شخص ديگر احساس امر زائدى را در درون و ذات خود بنمايد، بلكه آن معلوم را نزد خود و در نفس خود احساس مى‌كند و اين حسّ از او جدا نمى‌شود.
      مثلًا مى‌گويّيم ذات پروردگار نسبت به خود علم دارد يعنى وجود حضرت حقّ كه هيچ شائبه ماهيت و حدّى در آن راه ندارد همواره به ذات خود آگاهى و اطّلاع دارد و هيچگاه از خود غفلت نمى‌كند و نسيانى بر او عارض نمى‌شود، زيرا بروز غفلت و نسيان بر حقيقت هستى مساوى با عدم هستى و بطلان آن خواهد بود و هستى هيچگاه زوال و بطلان برنمى‌دارد.
      در مقابل اين علم علمى است كه از خارج بر نفس انسان يا شخص ديگرى وارد مى‌شود و اين علم مسبوق به جهل است مانند علومى كه انسان فرامى‌گيرد و اطّلاعى كه هر روز نسبت به حوادث و وقايع براى او حاصل مى‌شود كه به آن علم حصولى گفته مى‌شود.»