كیفیت نزول اسماء كلیه پروردگار در عالم وجود
3در اینجا میخواهم با ذكر مثالی عظمت این مسأله را كه چه قسم اسماء كلّیه الهیه به قالب جزئی درمیآیند مجسّم كنم.
فرض كنید شبی در صحرایی چشمانتان را باز میكنید و به افق، آسمان و كوههای دوردست نظر میاندازید و چنان فضای موسّعی را مشاهده میكنید، فضایی كه میتوان مكان ستاره جَدْی، عطارد و ماه را مشخص كرد و گاهی اگر آسمان صاف و بدون گردوغبار باشد كهكشانها نیز مشخص هستند. كهكشانهایی كه فاصله بین دو ستاره در آن میلیونها برابر فاصله زمین تا خورشید است و ستارگانیكه بهصورت گردوغبار پراكنده مشاهده میشود. اما نكته اینجاست كه شما آن كهكشانها و ستارگان و افق غیرقابلتصوّر را با عدسی مردمكی میبینید كه تنها چند میلیمتر قطر دارد! یعنی كهكشانی با آن عظمت در چند میلیمتر گنجانده شده است و كوههایی به آن وسعت و بلندی به اندازه سر سوزن درآمده است. بعد از آن پرده شبكیه1 آنها را گرفته است، فشرده كرده است و به عصب مُجَرَّفِ چشم (عصب ماكولا) تحویل و آن عصب نیز به قسمت بینایی مغز انتقال داده است، بهطوریكه اگر از خصوصیات آنها از شما سؤال كنند، یكایك آنها را شرح میدهید. حال آیا این كوه در چشم شما جای گرفته و یا آن كهكشان در مغز شما قرار گرفته است؟! اسماء كلّیه الهیه نیز در قوس نزول مانند انعكاس این صورت كلی در چشمِ بیننده هستند. این مثال، سادهترین مثال برای این مطلب است.2
اسماء الهیه و بالطبع صفات الهیه، كلی بوده و حدومرزی ندارد؛ یعنی یك اسم كلی مانند علم در مرتبه ذات كه به ذات پروردگار متصل است در مرتبه اطلاق و بیانتهایی است؛ بهعبارتدیگر: امكان ندارد برای علم پروردگار همچون وجود خود او مرتبه و حدی قائل شویم؛ زیرا حضور و وجود پروردگار در عوالم وجود حدی ندارد. منبابمثال اینگونه نیست كه با یك وسیله نقلیه این عالم را طی كنیم و به عالم برزخ و بعد به عالم ملكوت و لاهوت و جبروت برسیم و بعد از اسماء الهیه نیز سراغ خود خدا برویم و به مرحلهای برسیم كه درآن مرزِ بین وجود خدا و عدم وجود اوست؛ چنین مرحلهای نهتنها برای ما امكان ندارد، بلكه حتی رسول خدا صلّیاللَهعلیهوآله نیز كه اول مخلوق پروردگار است و تمام عوالمِ وجود بهواسطه نفْس آن حضرت تحقق پیدا میكند نمیتواند به چنین مطلبی برسد.
- دهخدا، ماده شبكيه:
" شبكية. تورينه. در اصطلاح تشريح، پرده نازكى است كه از رشتههاى عصبى است و از پرد (قرص بصرى) تا آوه امتداد دارد؛ از آن به بعد هم باز سطح داخلى موئين كرپ (جسم هدبى) و سطح خلفى ايرسا (عنبيه) را نيز مىپوشاند، منتهى در اين دو محل خيلى نازك و ساده مىشود و ديگر رشتههاى عصبى ندارد. اين پرده از سمت داخل به پرده آبگينه (زجاجيه) و از طرف خارج به پارينه (مشيميه) محدود مىشود. شبكيه شفاف است و در چشم اشخاص زنده ارغوانى مىباشد ولى در اثر روشنائى سفيد رنگ مىشود. پس از مرگ رنگ آن رفتهرفته خاكسترى مىگردد، سرانجام سفيد مىشود." - رجوع شود به افق وحى، ص ٧٤- ٧٦.
- دهخدا، ماده شبكيه:

