كیفیت غلبه قواى وهمى بر مبانى علمى
3مگر میشود آنقدر حماقت در میان مردم وجود داشته باشد كه شخصی در بالای منبر مسجد شام خبری جعلی علیه امیرالمؤمنین نقل كند و معاویه براساس آن بتواند لشكری عظیم حركت دهد و در مقابل حضرت بایستد؟!1 مگر ممكن است معاویه، امیرالمؤمنین را بهعنوان فردی مخالف با رسول خدا معرفی كند و مردم اصلًا این مطلب را نفهمند؟! علت آن است كه تفكر مردم بهطوركلی براساس تخیل است نه براساس علم و یقین. چهبسا نوجوانی سیزدهساله قضیهای را نقل میكند و یك مرد شصتساله میپذیرد؛ چراكه هنوز قوای عقلانی او در عالم صباوت و طفولیت گرفتار است.
مشاهده تصویر رهبر فقید در ماه، حاصل غلبه قوه متخیله بر عقل
چنانكه نظیر این قضیه برای خود ما اتفاق افتاد. در اوایل انقلاب از اینطرف و آنطرف تلفن میكردند و میپرسیدند: «آیا شما عكس رهبر انقلاب حضرت آیةاللَه خمینی را در ماه دیدهاید؟!»
حتی یك فرد شصتوپنجساله از اقوام نزدیك پدر ما كه شخصی تحصیلكرده، مجرّب و پخته بود، به ایشان تلفن كرد و گفت: «آقا! شما هم به پشتبام بروید و تماشا كنید؛ من این تصویر را میبینم!» مرحوم والد هم خندیدند و فرمودند: «آقاجانِ من! این حرفها چیست؟!»2
ببینید قوه تخیل بشر چقدر قوی است كه خرافیترین مطلب نیز برای او امری مسلّم جلوه میكند! آیا شما از این مطلب بیاساستر سراغ دارید؟! ماه چه ربطی به عكس شخص دارد؟! اما وقتی یك شخص به كسی بگوید و او نیز برای فرد دیگرینقل كند، بهتدریج همه افراد در تمام شهر و كشور همین مطلب را میگویند.
ما كه باید در تمام دنیا بهعنوان ملتی متفكر، مُبادی آداب و موازین انسانی و اسلامی و مؤدَّب به آداب منطقی و عقلانی مطرح باشیم، به این كیفیت معرفی میشویم. خارجیها به ما میخندند و میگویند: «نگاه كنید! همه اینها مانند هم هستند!» چقدر زشت و غلط است!
علت آن است كه توده مردم در دریای تخیل و توهم غوطهور هستند. شخصی در آنطرف دنیا خوابی میبیند و آن خواب بهعنوان یك اصل ارزشمند در حركت یك ملت مطرح میشود و به آنها خط میدهد. یك خواب، ملتی را از مسیر واقعی خود برمیگرداند و بهسمت مخالف حركت میدهد؛ درحالتیكه شاید شخص در اثر دعوا كردن یا پُری شكم و یا بر پایه تخیلات این خواب را دیده باشد.
- الغارات، ج ٢، ص ٢٠٨؛ ابوهريرة، ص ٣١؛ شرح نهج البلاغه (ابنابىالحديد)، ج ٢، ص ٣٠٢ و ج ٤، ص ٦٣.
- جرعهاى از دريا، ج ٣، ص ٦٦٩:
« آقاى اخوان مرعشى مىگفت:
در مشهد، من، آقاى خامنهاى، آقاى طبسى توليت، آقاى ميرزا جواد آقا تهرانى، آقاى آشيخ على فلسفى و آشيخ مهدى نوقانى در اتاقى بوديم. گفتند: الان عكس آقاى خمينى در ماه ظاهر شده است. ما انكار كرديم و گفتيم اينچنين نيست.
آقاى طبسى گفت:" آقا بياييد ببينيد! الان پيداست!" و به زور ما را بيرون كشانيد. آميرزا جواد آقا تهرانى كه مىدانست اين حرف اصلى ندارد، از اتاق بيرون نيامد. من به ماه نگاه كردم و گفتم:" من كه چيزى نمىبينم." آقاى طبسى با تندى گفت:" تو هميشه مناقشه مىكنى؛ نبايد همه چيز را انكار كنى!" آقاى فلسفى گفت:" من چيزى حس نمىكنم." آقاى خامنهاى گفت:" چشمهاى من ضعيف است لذا نمىتوانم شهادت بدهم، ولى مثلاينكه كَلَفهاى ماه [لكههاى روى ماه] قدرى بيشتر شده است." يعنى مثل اينكه تفاوتى حس مىكنم. آشيخ مهدى نوقانى گفت:" من عبا و عمامهاى مىبينم، ولى خويى است يا خمينى، تشخيص نمىدهم."
غرض اينكه علاقه افراد در ادراك آنها اثر مىگذارد.»

