كیفیت غلبه قواى وهمى بر مبانى علمى
2أعوذُ باللَه منَ الشّيطانِ الرّجيم
بسمِ اللَه الرّحمنِ الرّحيم
الحمدُ لِلّه ربِّ العالمينَ و الصّلاةُ و السّلامُ على أشرفِ المرسلينَ
وخاتمِ النّبيينَ أبى القاسمِ محمّدٍ و على آلِهِ الطّيبينَ الطّاهرينَ
واللعنةُ على أعدائِهم أجمعين
فقال:
«يا أبا عَبد اللَه، لَيسَ العِلمُ بِالتّعلُّمِ، إنّما هو نورٌ يقَعُ فى قَلبِ مَن يريدُ اللَه تَباركَ و تَعالى أن يهديهُ.»
امام صادق علیهالسّلام به «عنوان بصری» میفرمایند:
علم بهواسطه تعلّم حاصل نمیشود؛ بلكه نوری است كه خداوند متعال در قلب كسی كه اراده و مشیتش به هدایت او تعلق گرفته است، قرار میدهد (تا بهوسیله آن نور مسیر كمال را طی كند و بتواند خود را از انحرافات و مزلّات و مهالكی كه نوعاً برای افراد بشر پیش میآید، محفوظ نگاه دارد).
علم، به معنای یقین و انكشاف واقع
در جلسه گذشته عرض شد كه علم بهمعنای یقین و كشف واقع است. اگر ثبوت یك مطلب برای انسان بهنحوی باشد كه هیچگونه شك و شبههای در آن راه نداشته باشد، به آن مرتبه علم میگویند.
توهمات، مبنای علمی اكثر مردم در امور زندگی
حال آیا عموم مردم در اجتماعات، محاورات، تصمیمات، شهادات و قضاوات به این كیفیت هستند؟! اگر چنین است، چطور ممكن است برای افراد با كمترین شبههای تبدّل عقیده پیدا شود؟! مگر میشود در دل شخصی كه چراغ نورافشان را میبیند، شك و شبهه بهوجود آورد؟! با دقت مختصری در ارتباطات عوام و خواص متوجه میشویم كه غالب آنچه را كه یقین و علم میدانند، اگر نگوییم شك و تخیل است، از مصادیق ظن و گمان است و به ندرت برای كسی علم پیدا میشود.
استفاده معاویه از عدم یقین مردم برای مقابله در جنگ صفین
حركت معاویه و اهل شام در جنگ صفین و مقابله با امیرالمؤمنین علیهالسّلام بهواسطه اخبار و روایاتی بود كه توسط بعضی از اصحاب نادان و معاند پیغمبر جعل شده بود.1 كسانی مثل سَمُرةبنجُندب و ابوهریره اجیرشده معاویه بودند و برخلافو ضدّ موقعیت امیرالمؤمنین برای مردم شام روایات جعلی نقل میكردند.2 جمعیت شام هم فكر نكردند چگونه ممكن است پیغمبر علیه داماد و جانشین خود این مطالب را بفرماید.
- امام شناسى، ج ٦، ص ٢٠١:
« معاويه فرستاد نزد سمرةبنجندب و پيام داد: يكصد هزار درهم مىدهم تا براى مردم روايت كنى كه آيه قرآن ﴿وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ﴾*« بعضى از مردم هستند كه بهجهت به دست آوردن رضاى خدا، جان خود را مىدهند و به خدا مىفروشند، و خداوند به بندگان خود مهربان است» درباره ابنملجم مرادى كه شقىترين كس از قبيله مراد بوده است، نازل شده است؛ و آيه:﴿ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ* وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ* وَ إِذا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ﴾ *** « و بعضى از مردمان هستند كه سخنان آنها بسيار زيبنده و فريبنده و براى زندگى دنيا خوشايند و نيكوست، و چون سخن گويند خدا را بر صدق مدّعاى باطنى و دل خود گواه مىگيرند، درحالىكه دشمنترين و سرسختترين دشمنان به اسلام و قرآناند* و چون پشت كنند، و (اى پيامبر) از نزد تو بروند، آنچه در توان دارند براى فساد در روى زمين، و ازريشهبرانداختن نسل مردم، و خراب كردن منافع و زراعت و درختان به كار برند، و خداوند فساد را دوست ندارد* و چون به آنها گفته شود:" از خدا بپرهيز!" چنان مقام شخصيتطلبى و عزت او را به گناه درگيرد، و باد غرور در سر بدواند، كه هيچ جايگاهى جز جهنم و آن محلّ پست و سوزاننده براى آنان بهتر نباشد» درباره علىبنابىطالب نازل شده است.
سمرةبنجندب قبول نكرد، معاويه دويست هزار درهم داد، سمره قبول نكرد، معاويه چهار صد هزار درهم داد، سمره قبول كرد.
(*) سوره بقره (٢) آيه ٢٠٧.
(***) سوره بقره (٢) آيه ٢٠٤- ٢٠٦.» - سمرةبنجندب بعد از شهادت اميرالمؤمنين و ابوهريره در زمان حيات حضرت به نزد معاويه در شام رفتند.
- امام شناسى، ج ٦، ص ٢٠١:

