ضرورت معرفت تام به حضرت حق
5این همان از معلول به علّت پی بردن است!
معرفت اجمالی، همان دین العجائز و ضعیفان است!
از پیرزنی ـ آن پیرزنهایی که چرخی داشتند و در منزل که بودند پنبه و پشم را برمیداشتند و با آن چرخشان میرشتند ـ سؤال کردند که: «خدایت را به چه شناختی؟»، گفت:
من همینقدر میدانم که وقتی این پنبه و پشم را برمیدارم و میزنم به این چرخ و حرکت میدهم، این به صورت ریسمان درمیآید؛ وقتی دستم را برمیدارم چرخ میایستد و دیگر هیچ خبری نیست، پنبه و پشم به جای خودش است و تبدیل به ریسمان هم نمیشود؛ آنوقت چطور دستم را از چرخ برمیدارم چرخ میایستد و حرکت نمیکند و حرکت این چرخ به
دست من است، پس حرکت این چرخ بزرگ هم به دست خداست! این آسمان و این زمین و این گردش، یک گردانندهای دارد که اگر گرداننده نداشته باشد نمیگردد و میایستد.
از آن چرخه که گرداند زن پیر *** قیاس چرخِ گردنده همی گیر1 «و عَلیکُم بِدینِ العَجائِزِ»2 که فرمودند: «بر شما باد به دین پیرزنها!» یعنی همینطوری که دین و آیین پیرزنها از روی همین ”از راه معلول پی به علّت بردن“ درست شده، بر شما باد که از این دست برندارید! لا اقل این مقدار خدا را بشناسید؛ خب این یک قسم است.
سیر آفاقی، همان دین العجائز است و از معلول به علّت رسیدن!
و سیر آفاقی هم اینطور است که انسان اینطرف و آنطرف برود و گلها، صحنهها، بوستانها و آبشارها را تماشا کند، تفکّر کند و تأمّل کند و در دقّت و تیزیِ نظر نسبت به این صُنعِ غریب، پیببرد بر اینکه خالقْ عظیم است، و الاّ نمیتوانست چنین صنعی بر این اساس استوار کند.
و غالبِ مردم دنیا از الهیّین، فلاسفه، حکماء، بزرگان که خدا را میشناسند، از همین راه است؛ از راه معلول به علّت است.
خب راه هم، راه خیلی خوبی است، قرآن هم ما را به این راه دعوت میکند، میگوید: از این راه بروید! سیر آفاقی هم همین است که انسان از معلول پی به علّت میبرد؛ البته به یک معنا! ولیکن این راه، علّت را نشان میدهد، امّا آیا علّت را آنطوری که باید و شاید نشان میدهد یا نه، علّت را از یکجانب و از یکطرف نشان میدهد؟!
- خمسۀ نظامی، منظومۀ خسرو و شیرین، در استدلال نظر و توفیق شناخت.
- الله شناسی، ج ١، ص ١٩٨، تعلیقۀ ٤:
«در احادیث مثنوی، طبع دوّم، ص ٢٢٥ ـ ٢٢٦ در تحت شماره ٧٤٢ گوید:
هم در اوّل [آخر] عجز خود را او بدید ** مرده شد دین عجائز برگزید
اشاره بدین حدیث است: ”علیکم بدین العجائز“؛
إحیاء العلوم، ج ٣، ص ٥٧؛ و مؤلّف اللؤلؤ المرصوع، ص ٥١ آن را موضوع شمرده است؛
رجوع کنید به: إتحاف السّادة المتّقین، ج ٧، ص ٣٧٦ که دربارۀ این حدیث بحثی مفید کرده و شواهدی بر صحّت آن آورده است؛
آیةالله حاج شیخ محمّد حسین آل کاشف الغطاء (ره) در کتاب الفردوس الأعلی، طبع سوّم، ص ٢٢٤ آورده است: «و لعلّ هذا المراد من الکلمة المأثورة: ”علیکم بدین العجائز.“»،
و آیةالله حاج سیّد محمّد علی قاضی شهید (ره) در تعلیقه گوید: «مراد شیخنا از بودن این کلمه ”مأثورة“ شاید آن باشد که از بعضی از پیشینیان مأثور است، نه آنکه بدین عبارت مأثور است از یکی از معصومین علیهم السّلام؛ زیرا که این سخن از پیغمبر و یا اهل بیت معصومین او علیهم الصّلاة و السّلام مأثور نیست. و أحدی از محدّثین از طریق اصحاب ما امامیّه و یا از طریق اهل سنّت در جوامع حدیثیّه از آنان صلوات الله علیهم نقل نکرده است؛ همانطور که ما در بعضی از مجامیع خودمان در این باره تحقیق به عمل آوردهایم.»؛
حافظ ابوالفضل محمّد بن طاهر بن احمد مقدّسی در کتابش: تذکرة الموضوعات، ص ٤٠، ط ٢ مصر، سنه ١٣٥٤ گفته است: «”علیکم بدین العجائز“ دارای اصلی نیست؛ نه روایت صحیحهای و نه روایت سقیمهای راجع به آن وارد نشده است مگر از محمّد بن عبدالرّحمن بَیلَمانی به غیر این عبارت. او دارای نسخهای بوده است و در نقل خبر متّهم بوده است.»؛
و جماعتی از علما مانند شیخ بهائی و شاگردش فاضل جواد و فاضل مازندرانی معتقدند به آنکه این کلمه از گفتار سفیان ثَوری از متصوّفۀ عامّه میباشد؛ قوشْجی در شرح تجرید گفته است: «عمرو بن عبیده چون میان ایمان و کفر، اثبات منزلهای نمود، عجوزهای گفت: ”خدا میفرماید: ﴿هُوَ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ فَمِنكُمۡ كَافِرٞ وَمِنكُم مُّؤۡمِنٞ﴾ و بر این اساس میان بندگانش قرار نداده است مگر کافر و مؤمن را. «سفیان گفت: ”علیکم بدین العجائز“.»؛
محقّق قمّی (قدّه) صاحب قوانین گوید: «آنچه مذکور میباشد در ألسنه و مستفاد است از کلام محقّق بهائی (قدّه) در حاشیۀ زبده آن است که: ”این سخن حکایتی است از چرخ دولاب او و دست باز داشتن از آن برای اظهار عقیدهاش به وجود صانع محرّک أفلاک مدبّر عالم“.»؛
و سیّد الحکماء سیّد داماد ـ قدّس سرّه ـ در الرّواشح السّماویّة، ص ٢٠٢، ط طهران، از بعض علما نقل کرده است که: «”علیکم بدین العجائز“ از موضوعات است.»؛
و از کتاب البدر المنیر، نقل است که: «این لفظ دارای اصلی نمیباشد، ولیکن دیلمی مرفوعاً روایت کرده است که: ”چون آخرالزّمان فرا رسد و میان آراء و أهواء اختلاف پیدا شود، فعَلَیکم بِدینِ أهلِ البادیَةِ و النِّساءِ! قِفوا علیٰ ظَواهِرِ الشَّریعَةِ و إیّاکُم و التَّعَمُّقَ إلی المَعانی الدَّقیقَةِ! أی فإنّه لَیسَ هناکَ مَن یَفهَمُها.“» ـ انتهی».

