ضرورت معرفت تام به حضرت حق
2أعوذُ باللَه مِن الشّیطانِ الرّجیمِ
بسمِ اللَه الرّحمٰنِ الرّحیمِ
و صلّی اللَه علیٰ محمّدٍ و آلهِ الطّاهرینَ
و لَعنةُ اللَه علیٰ أعدائِهِم أجمَعینَ
بِکَ عَرَفتُکَ، و أنتَ دَلَلتَنی علیکَ، و دَعَوتَنی إلیکَ، و لولا أنتَ لم أدرِ ما أنتَ؛
«خدایا من تو را شناختم به خودت، و تو مرا دلالت کردی بر خودت، و تو مرا خواندی به سوی خودت، و اگر تو نبودی من نمیدانستم که تو کیستی!»
جملۀ «بِکَ عَرَفتُکَ» معنا را تمام میکرد؛ جملاتی که پشت سرش آمد، «و أنتَ دَلَلتَنی عَلَیکَ، و دَعَوتَنی إلیکَ، و لَو لا أنتَ لَم أدرِ ما أنتَ»، در حکم تفسیر و بیان و شرح همان جملۀ «بِکَ عَرَفتُکَ» است.
معرفت، وابسته به ارتباط بین دو شیء
«بِکَ عَرَفتُکَ»، یعنی: «تو را شناختم به خودت!». چون انسان چیزی را که میشناسد، یا به خود او میشناسد یا به غیر او؛ آن غیر باید یک رابطهای با آن چیز داشته باشد تا انسان بتواند بشناسد. اگر هیچ رابطهای بین آن شیء و انسان نباشد، انسان از کجا بشناسد؟! مثلاً انسان زید را میببیند، بهواسطۀ دیدن زید که عمرو را در فلان مملکت نمیشناسد! چون بین این و بین او هیچ رابطهای، نسبتی، نسبتِ شرکتی، نسبتِ ابوّتی، بنوّتی، رَحِمیّتی، نسبت نسبی و سببی نیست. پس هر چیزی که انسان بهوسیلۀ او چیز دیگر را میشناسد، باید بین آندو یک ربطی باشد؛1 این ربط یا ربط علّیت است یا ربط معلولیّت.
بیان «برهان لمّ» در معرفت و ربط بین دو شیء
ربط علّیت، یعنی آن چیزی که انسان آن چیز را میبیند و با آن، چیزِ دیگر را میشناسد، آن چیز اوّل، علّت وجود آن چیز دوّم است؛ مثلاً انسان آتش را از دور میبیند، فوراً پیمیبرد که در آنجا یک حرارتی هست. با اینکه حرارت را حس نکرده و حرارت به بدن او نرسیده و خودش با حرارت تماس پیدا نکرده است، ولی از اینکه آتش را دیده است، مسلّم میداند که حرارتی هم هست؛ چون آتش بیحرارت نمیشود. آتش علّت برای حرارت و هر علّتی مستلزم معلولش است، یعنی آتش لازمه دارد حرارت را، و حرارت ملزوم برای وجود آتش است؛ پس انسان که از دور آتش را دید، پی به وجود حرارت میبرد.
- جهت اطّلاع بیشتر بر قاعدۀ «لا یَعرِفُ شَیءٌ شَیئًا إلّا بِما هو فیهِ مِنهُ»، رجوع شود به الله شناسی، ج ١، ص ٩٢ ـ ٩٧.

