لزوم شرعى ذكر براى حركت سالك به سوى مبادى كمالیّه
5پیمودن راه خدا تنها به حرف و گفتار نیست، بلكه توأم با عمل است. هر مقداری كه انسان عمل كند ناجح و صاعد است و به هر مقداری كه عمل نكند عقب افتاده است.
رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در فتح مكه بالای كوه صفا آمدند، و در وقتیكه جمیع بنیعبدالمطّلب در حولوحوش آن حضرت جمع بودند و اجتماع عظیمی بود و بر كفار فائق شده بودند و مشركین مطرود و منفور و شكستخورده و ذلیل و طُلَقاء حساب شدند، و قدرت و عظمت و عزت و شوكت انحصار بر آن حضرت و خاندان آن حضرت و بنیهاشم و بنیعبدالمطّلب داشت، در یك خطبه خیلی مختصر كه مفادش را عرض میكنم فرمودند:
ای بنیعبدالمطّلب، بدانید! حالا كه اسلام غلبه كرده و عزت با اسلام است و خداوند ما را پیروزی داده و كلمه حق را بر كلمه باطل غلبه داده، خیال نكنید كه بهواسطه انتسابی كه شما به من دارید كار تمام شده است و به قولما خَرِتان از پل گذشته، و هر كاری و عملی انجام بدهید بهواسطه انتساب با پیغمبر آخرالزّمان بخشوده و قابل اغماض است یا اینكه صحّه میخورد و پسندیده است؛ ابداً اینطور نیست!
هركسی در گرو عمل خود است، من در گرو عمل خودم هستم و شما هم در گرو عمل خودتان! إنَ (لِي عَمَلِي وَ لَكُمْ عَمَلُكُمْ) 1و2 اگر من خودم هم عصیان خدا را بهجا بیاورم ساقط میشوم و در درّه هلاكت سقوط میكنم.
این توصیه امیرالمؤمنین علیهالسّلام به فرزندانش، و همه ائمه علیهمالسّلام به فرزندان و اقرباء و خویشان و دوستان و نزدیكان آنها بوده است.
مسئله، مسئلهای نیست كه انسان بهصِرف انتساب بخواهد بهرهبرداری كند و جلو بزند، و برخلاف سنت تامّه پروردگار چیزی را به چنگ آورده و بهدست آورد.
اگر اینطور باشد خُب خدا ظالم است! خداوند كه نسبت به همه موجودات به یك نظر عمل میكند. اگر بخواهیم در این موضوعات ببینیم كه بیرویگی و بیعملی و صرف انتساب، ایجابِ مقام و منزلت و حركت و وصول و اینها دارد، خُب این معلوم است كه صددرصد غلط است. سلوك عبارت است از عمل! سلوك راه خدا عمل است! سالك یعنی كسی كه قدم راستین در راه میگذارد؛ و از همه كارهای او مهمتر توطین نفس است كه در اولوهله باید كمر ببندد و خودش را بهحول و قوّه خدا از همه آفات و عاهاتی كه در این طریق است محفوظ بدارد.3
- سوره يونس (١٠) آيه ٤١.
- الكافى، ج ٨، ص ١٨٢؛ صفات الشّيعه، ص ٥؛ معادشناسى، ج ٣، ص ٢٦٨؛ ج ١٠، ص ٤١٩. ولايت فقيه در حكومت اسلام، ج ١، ص ١٠٠:
« سَمِعتُ أبا عبدِ اللهِ عليهِ السّلامُ يقولُ: لَمّا فَتَحَ رسولُ اللهِ صلَّى اللهُ عليهِ و آلِهِ و سَلَّمَ مَكّةَ، قامَ علَى الصَّفا فقالَ: يا بَنى هاشمٍ، يا بنى عبدِ المُطَّلِبِ! إنّى رسولُ اللهِ إليكُم، و إنّى شفيقٌ عليكُم، لا تَقولوا:" إنَّ مُحمّدًا مِنّا!" فَوَ اللهِ ما أوليائى مِنكم و لا مِن غَيرِكُم إلّا المُتّقونَ! ألا فلا أعرِفُكُم تَأتونى يومَ القيامةِ تَحمِلونَ الدّنيا على رِقابِكُم و يأتِى النّاسُ يحمِلونَ الآخِرةَ. ألا و إنّى قد أعذَرتُ فيما بَينى و بَينَكُم و فيما بَينَ اللهِ عَزَّ و جَلَّ و بَينَكُم، و إنَ ﴿ لِي عَمَلِي وَ لَكُمْ عَمَلُكُمْ)﴾.
حضرت صادق عليهالسّلام فرمودند:" وقتى رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم مكه را فتح نمودند، آمدند بالاى كوه صفا (كه متصل است به مسجدالحرام) و فرمودند: اى فرزندان هاشم و اى فرزندان عبدالمطّلب! من فرستاده خدا هستم بهسوى شما، و من نسبت به شما مهربانم بهطورىكه دلسوز شما هستم! نگوييد كه محمد از ماست! قسم به خدا نيستند اولياى من و دوستان و نزديكان من از شما و نه از غير شما، مگر پرهيزگاران. آگاه باشيد، من شما را چنين نشناسم كه روز قيامت بياييد پيش من و دنيا را روى پشتها و گُردهها و شانههاى خود حمل كرده باشيد و مردم ديگر بيايند و آخرت را با خودشان حمل كرده باشند. آگاه باشيد كه من حجت را بر شما تمام كردم و ديگر جاى عذرى براى شما باقى نگذاشتم؛ در آنچه بين من و بين شماست حجت را تمام كرده و در آنچه بين خدا و بين شماست، عذرى باقى نگذاردم. بدانيد كه عمل من، مالِ من است و عمل شما از آنِ شماست."» - آيين رستگارى، ص ١٥٧.

