ضرورت استمرار بر اذكار و بهکارگیری آن در زندگى
9وظیفه دوم: بهكارگیری عملی اسماء و صفات در زندگی روزمره
مسئله دوم: آنكه انسان بعد از فهم این مسئله، آن اسماء و صفات را بهكار گیرد و در وجود خود محقّق كند. این معنای جمله بزرگان است كه میفرمایند: «سالك باید شب بلند شود و كار كند و در روز خرج كند.»1 شب آرامش و سكونت دارد و در شب نفوسی كه در مقام مُعارضت و ممانعت و تضاد هستند، استراحت میكنند و ازهرجهت موقعیت برای اتصال انسان آماده است؛ لذا انسان باید بلند شود و با نماز خواندن ارتباط برقرار كند و آنچه را امام صادق علیهالسّلام میفرمایند بهكار ببندند و در روز مطالب شب گذشته را در اجتماع پیاده كند؛ این اقدام عملی مانند همان تشریح برای درسهای تئوری است.
خلاصه آنكه سالك باید در مرتبه اول معنای «یا ودود» و معنای توحید و ظلم بر نفس و جهل را در فقره (لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ)2 بفهمد، و در مرتبه بعد به این اذكار در شب اشتغال داشته باشد و سپس حالاتی را كه در شب برای او بهصورت ابهام و جرقه پیدا میشود، در روز و در ارتباط با خود، خانواده، اجتماع، رفیق و شریك پیاده كند؛ این مسئله مهم است.
تفاوت علّامه طهرانی با بسیاری از شاگردان آیةاللَه انصاری در اجرای عملی حقیقت اذكار الهی
بنده چهارساله بودم كه مرحوم آقای انصاری رضوان اللَه علیه از همدان به طهران میآمدند و به منزل یكی از دامادهایشان میرفتند. به یاد دارم كه شبها شاگردان ایشان میآمدند و دعای جوشن میخواندند و همه باهم
«سُبحانَكَ يا لا إلهَ إلّا أنتَ، الغَوثَ الغَوثَ خَلِّصنا مِنَ النّارِ يا ربّ»3 میگفتند؛ اما آیا این مطالب، تبعیت و دنبال كردن و پیاده كردنی را نمیطلبد و صرفاً ورد زبان است؟!
اختلاف مشی مرحوم والد با اقرباء و رفقای بعد از مرحوم آقای انصاری این بود كه ایشان مطالبی را كه از اساتید خود میشنیدند در اجتماع پیاده میكردند؛ اما دیگران نفس خود را بهصرف ورد لسانی و ذكر بزرگان و شعر خواندن عادت داده بودند و دل خود را به خواندن شعر حافظ و دعای جوشن در شبها خوش كرده بودند.4
- ولايت فقيه در حكومت اسلام، ج ٤، ص ٨٠؛ آيين رستگارى، ص ٤٢.
- سوره انبياء (٢١) آيه ٨٧. اربعين در فرهنگ شيعه، ص ٣٩:
« هيچ معبود و مؤثرى در عالمِ وجود جز ذات اقدس تو نيست؛ تو منزّهى از هر حمد و ثنا و سپاس ما، و از هر فكر و خيال و وهم و ادراك ما نسبت به ذات ذوالجلال خود، (و ما تو را با افكار خود و نيّات ناقصه و عقل ضعيف و سعه وجودى محدود خود طلب مىكنيم، و تو بالاتر و برتر از وهم و خيال ما هستى) بهدرستى كه من از زيانكارانم و بر نفس خود با اين افكار و كردار ظالم مىباشم.» - المصباح (كفعمى) ص ٢٤٧.
- رجوع شود به روح مجرد، ص ٤٣.

