در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ضرورت ذكر در عین اشتغال به امور دنیوى‏

0
عنوان بصری
ورد و ذکر
نسخه عربی

ضرورت ذكر در عین اشتغال به امور دنیوى‏

7
  • «إنَّ ربّى يرانى‌؛ خدای من مرا می‌بیند، نیازی به كمك تو ندارم.»

  • در جنگ احد كه خالدبن‌ولید با پانصد نفر می‌آید و همه را قلع‌وقمع می‌كند وعده‌ای هم پابه‌فرار می‌گذارند1 و2 و دور پیغمبر فقط هشت نفر (مثل امیرالمؤمنین، طلحه، زبیر و ابوایوب انصاری) بیشتر باقی نمانده‌اند، و استخوان گونه حضرت ضربه خورده و حلقه‌های كلاه‌خود در آن فرو رفته است،3 در چنین وضعی‌4 كه درد تمام وجود پیغمبر را فراگرفته و خون از سروصورت مباركش سرازیر شده است، جبرائیل سرِ بزنگاه می‌آید و می‌گوید: خدا چنین قدرتی به تو داده است و من در اختیارت هستم، در آن‌وقت حضرت عرضه می‌دارد: اللَهمّ إهدِ قَومى فإنّهُم لا يعلَمون‌؛5 «بارپروردگار من! قوم مرا هدایت كن، زیرا اینها جاهل هستند؛ اگر قضایا برای اینها روشن شود و به خود بیایند، چنین كاری را انجام نمی‌دهند.»

  • گرچه اگر نفرین می‌فرمود همه از بین می‌رفتند، ولی دراین‌صورت در همان مرتبه وجودی باقی می‌ماند. آن شرافتی كه حضرت بر سایر انبیاء دارد، بدین جهت است كه زبان بست و این قدرت را اعمال نكرد و فرمود: وقتی خدا خودش تمام كارها را زیر نظر دارد من برای چه نفرین كنم؟!6

  • اختلاف مراتب انسان براساس میزان تسلیم و تفویض‌

  • اگر خداوند به نفرین تكلیف كند، مطلب دیگری است؛ اما وقتی پیغمبر می‌خواهد بالاترین درجه و آخرین مرتبه را داشته باشد و می‌تواند مایه بگذارد و خدا هم انجام می‌دهد و مشكلی پیش نمی‌آید، اگر چنین نكند خودش باخته است. اینجاست كه افراد برحسب نوع امتحان و برحسب توان و سعه و عكس‌العمل در برابر وقایع، اختلافِ درجه پیدا می‌كنند.

  • تسلیم در برابر رضا و مشیت الهی، محور سلوك الی‌اللَه‌

  • بنابراین، مسئله از این قرار است كه راه به‌سوی خداوند عبارت است از تسلیم در برابر رضا و مشیت الهی برای تربیت نفس در زمینه حیات اجتماعی، با تمام مشكلات و جوانب آن؛ و براین‌اساس خداوند برحسب صلاح و اراده و مشیت خود برای هركسی جریاناتی را تقدیر می‌كند. این نكته مهم، محور سلوك و حركت انسان‌است؛ حال برخی می‌پسندند و برخی دیگر نمی‌پسندند.

    1. المغازى، ج ١، ص ٢٣٧.
    2. عمر و ابوبكر خلفاى شجاع اسلام(!) چنان فرار مى‌كنند* كه سه روز بعد به مدينه مى‌آيند؛ مى‌گويند از دور نگاه كنيم و خبر بگيريم تا آسيبى به ما نرسد و كار پيغمبر خاتمه پيدا كند.
      (*) شرح نهج البلاغه (ابن ابى‌الحديد) ج ١٥، ص ٢٣.
    3. إعلام الورى، ص ٨٣.
    4. نه در زمانى كه هنوز هيچ خبرى نيست؛ ما فقط در همان اول مى‌گوييم: رضا به رضاى خدا داريم و تسليم هستيم، اما همين‌كه يك تير مى‌آيد و بدن را سوراخ مى‌كند، مى‌فهميم كه گويا قضيه شوخى نيست و ما در خيال خود فكر مى‌كرديم كه جبرائيل و ملائكه ما را نگه مى‌دارند.
    5. إعلام الورى، ص ٨٣؛ عيون الأثر، ج ٢، ص ٣٩٨. سفينة البحار، ج ٢، ص ٦٨١:
      « قالَ القاضى عياض فى الشِّفاءِ: و رُوِىَ انّه لمّا كُسِرَت رباعيّتُه و شُجَّ وجهُهُ يومَ أحُدٍ، شَقّ ذلكَ على أصحابِهِ شديدًا و قالوا:" لو دَعَوتَ عليهم!" فقالَ:" إنّى لم أُبعَث لَعّانًا، و لكنّى بُعِثتُ داعيًا و رحمةً؛ اللّهمَّ إهدِ قَومى فإنّهم لا يعلمون!"»
      ترجمه:« روايت شده هنگامى كه دندان‌هاى رباعى رسول خدا و استخوان گونه آن حضرت در روز احد شكست، اين مطلب براى اصحاب بسيار گران آمد و عرضه داشتند:" اى كاش آنان را نفرين مى‌كردى!" پيامبر اكرم فرمودند:" من لعّان و نفرين‌كننده مبعوث نشده‌ام؛ بلكه مبعوث شده‌ام تا مردم را به‌سوى خدا بخوانم و مايه رحمت باشم. بارپروردگار من! قوم مرا هدايت كن، زيرا اين كردار آنها ناشى از جهل است."» (محقق)
    6. امام‌شناسى، ج ١٣، ص ٩٣:
      « چه خوب شاعر پارسى‌زبان در وصف آن حضرت سروده است:
      اى قمرطلعت و مكّى‌مطلع *** ‌مدنى‌مهد و يمانى‌برقع‌
      شقه برقع تو برق‌افروز *** لمعه نور رخت برقع‌سوز
      ليلةالقدر ز مويت تارى *** ‌وحى منزل ز لبت گفتارى‌
      با تو آنان كه درِ جنگ زدند *** دُرّ دندان تو را سنگ زدند
      گوهرين جام لبت را خَستند *** ساغر دولت خود بشكستند
      دُر دندانت به خون پنهان شد *** رشته لؤلؤ تو مرجان شد
      گوئيا صيرفى مُلك و مَلك‌ *** زد از آن سنگ زَرَت را به محك‌
      لاجرم حُقّه‌ات از ضربت سنگ‌ *** «إهدِ قَومى» به برون داد آهنگ