ضرورت ذكر در عین اشتغال به امور دنیوى
6این همان رسول خدایی است كه در جنگهای بسیاری شركت كرده، در جنگ احد تیر خورده و پیشانیاش شكسته، سختیها و ظلم و ستمهای فراوانی را متحمل شده، با مشقت و بدبختی در غار رفتن و در شب راه را طیكردن و روز مخفیشدن، از مكه به مدینه هجرت نموده است.
باری، پیغمبری كه شقّالقمر میكند، جرئت ندارد كه حتی حرفی را برطبقِ میل خود بیان كند؛ چراكه این شقّالقمر از او نبوده است. خدا میگوید: حالا كه تو شقّالقمر نكردهای پس باید در هجرت به مدینه برطبقِ قوانین من حركت كنی: شب راه بروی و روز به غار پناه ببری! اگر در روز حركت كنی كسی را میفرستم تا تو را بگیرد و گردنت را هم بزند! خودت میدانی! قانون من این است:
به آهو میكنی غوغا كه بگریز *** به تازی هِی زنی اندر دویدن1 به آهو میگوید: «از دست تازی فرار كن» و به تازی هم میگوید: «برو او را بگیر»؛ این قانون خلقت است و این پیغمبر با این قانون میخواهد رسالتش را میان مردم انجام دهد.
تسلیم تام بودن رسول خدا در قبال مشیت الهی در جریانات رسالت
تصور میكنید كه برای پیغمبر تخت پَرنیان آوردند و بر روی آن نشاندند و هزار ملك او را احاطه كردند تا یكی عبایش را بگیرد و دیگری بگوید حضرت آقا بفرمایید؟!2 یكی درِ ماشین را باز كند و دیگری ببندد؟! این قوانین مربوط به این زمان است و در آن زمان قوانین دیگری بوده است. پیغمبر به این دلیل از دست مشركین فرار میكرد و روزها پنهان میشد و شبها حركت میكرد كه برطبقِ همین روش جلو بیاید.
بلعم باعورا علیه حضرت موسی شهادت میدهد و نفرین میكند و از بدبختها میشود: (فَكانَ مِنَ الْغاوِينَ)؛3 اما به پای پیغمبر اكرم سنگ میزنند و بدنش مجروح و خونین میشود و جبرائیلی كه بر همه عالم احاطه دارد، در كوههای مكه نازل میشود و میگوید: «خداوند به تو سلام رسانده و گفته است كلید نیروی مدبّره عالم را به تو دادیم، هر دعایی میخواهی بكن!» حضرت میفرماید:
- ديوان اشعار ناصر خسرو.
- جهت اطلاع بيشتر پيرامون مشكلات تحمل ولايت رجوع شود به امامشناسى، ج ٧، ص ٥٣؛ سالك آگاه، ج ١، ص ١٦٠.
- سوره اعراف (٧) آيه ١٧٥.

