ضرورت ذكر در عین اشتغال به امور دنیوى
4مسئله مهم این است كه خداوند استجابت دعا و تأثیر كلام قدّوسی رسولش را وسایط و وسایلی از ناحیه خود میداند.
چه شخصی به حضرت موسی ید بیضاء و آن عصا و اژدها را داده است كه سِحر سحره را باطل میكند و همه را از بین میبرد؟! آیا این معجزات از خودش بود یا خداوند به او عطا فرمود؟! وقتیكه عصا به اژدها تبدیل شد، خود حضرت موسی هم باور نمیكرد؛ لذا ترسید و فرار كرد و خطاب آمد: (يا مُوسى لا تَخَفْ)!1 اگر حضرت موسی این عمل را از خود میدید چهبسا اژدها خود او را هم میگرفت! اما حضرت موسی میدانست كه او فقط یك مَظهر است و هرچه هست، تجلّی توحید است.
جنبه ربطی پیامبر، دلیل قدرت بر خرق عادات
استجابت دعای پیغمبر كه باعث میشود تمام عالم كُنفَیكون شود و نیرویی كه او را مساعدت میكند، از جنبه ربطی پیغمبر است نه جنبه مَظهری؛ و این مسئله را پیغمبر اكرم بهتر از ما میداند.
انتساب قوای الهی به خود، بزرگترین خطر سلوك
بزرگترین خطری كه سالك را تهدید میكند این است كه قوایی را كه خداوند به او عنایت كرده از خودش ببیند و خود را واجد این قدرت مشاهده نماید. قرآن راجعبه بلعم باعورا میفرماید: (وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا)؛2 «ای پیغمبر، بخوان سرگذشت كسیرا كه ما از آیههای خود به او عنایت كردیم!»
استفاده بلعم باعورا از نیروی الهی، علیه مظهر حقّ خدا حضرت موسی
بنابراین بلعم باعورا نیز این نیرو و قدرت را داشت، ولی اشتباه او این بود كه قرار شد از این نیرو علیه مظهری از مظاهر حقّه پروردگار استفاده كند؛ وقتی به او گفتند كه تو مستجابالدّعوه هستی، علیه موسی دعا كن، او بااینكه میدانست موسی بر حق و رسول خداست و كار او مُمضای ازطرف پروردگار است، درعینحال بر الاغش سوار شد تا در بالای كوه علیه حضرت موسی دعا كند.
- سوره نمل (٢٧) آيه ١٠. معادشناسى، ج ٩، ص ٥٩:
« ... اى موسى، مترس!» - سوره اعراف (٧) آيه ١٧٥ و ١٧٦:
(وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوِينَ* وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ).
معادشناسى، ج ٨، ص ١٦٠:
« و اگر ما مىخواستيم هرآينه بهواسطه آياتى كه به او داده بوديم او را بالا مىبرديم، وليكن او به زمين گراييد و توجه كرد و از هواى نفس خود پيروى كرد؛ پس مثال او مثال سگ است كه اگر او را تعقيب كنى لَهلَه مىكند، و اگر هم او را رها كنى لَهلَه مىكند. اين است مثال گروهى كه آيات ما را تكذيب كردند؛ پس اى پيامبر! اين حكايات و داستانها را براى مردم بازگو كن كه اميد است آنها تفكر كنند.»
- سوره نمل (٢٧) آيه ١٠. معادشناسى، ج ٩، ص ٥٩:

