دیدگاه توحیدى اهل ذكر
4سمره گفت: «درخت مال من است و میخواهم بدون اجازه وارد شوم!»1
پیغمبر به او فرمودند: «این درخت را به فلان مقدار به من بفروش!» اما او نپذیرفت؛ حضرت همینطور قیمت را بالا بردند و او نپذیرفت تا اینكه حضرت فرمودند: «من در ازای آن، درختی در بهشت به تو میدهم!» اما باز هم او قبول نكرد (و گفت: این درخت مال من است و در هر ساعتی از شبانهروز هم كه بخواهم وارد شوم، هیچگونه رادع و مانعی برای ورود من وجود ندارد.)
وقتی رسول خدا این برخورد را از او مشاهده نمود، به آن مرد انصاری امر كرد كه آن درخت را از ریشه بیرون آورد و نزد سمُره بیندازد و فرمود: «لا ضَرَرَ و لا ضِرارَ.»2و3
قاعده «لا ضرر» در جهت تأمین امنیت جامعه اسلامی
قاعده«لاضَرَرَ و لاضِرارَ» قانون اسلام است؛ تأمین امنیت برای وصول به كمال، ضرورت جامعه و قانون اسلام است. این امنیت باید در سایه قانون باشد و این قانون باید متكفّل ابعاد مختلف امنیتی (سیاسی، اقتصادی، اخلاقی) باشد.
ضرورت حجاب در جامعه اسلامی بهجهت حفظ امنیت اخلاقی
اگر اسلام اجازه دهد زنان با سر برهنه بهصورتی وقیح در خیابان ظاهر شوند، امنیت اخلاقی به خطر میافتد و در چنین موقعیتی سالك نمیتواند رشد كند و بنابراین، هدف غایی در چنین جامعهای متحقق نخواهد شد.
در رژیم گذشته وضعیت مملكت ما بهنحوی بود كه انسان اصلًا نمیتوانست نسبت به مسائل اخلاقی خود و خانوادهاش تضمینی داشته باشد؛ آیا آن وضعیت بهتر است یا وضعیتی كه انسان حدّاقل بهحسب ظاهر مسئله وقیح و قبیحی مشاهده نكند؟! انسان در سایه كدامیك بهتر میتواند حركت كند و ذكر بگوید و در نماز، تجمّع خواطر داشته باشد؟! شخصی كه از صبح تا به شب هزار منظره و عكس را در ذهن و خیال خود تصویر كرده، چطور ممكن است در نیمههای شب بیدار شود و دفع خواطر كند؟!
ما در این سفر اخیر به لبنان مناظر و مسائلی را مشاهده كردیم كه بسیار متعجب شدیم؛ اصلًا با سفر سال گذشتهاش قابل مقایسه نبود و مشخص بود كه دست صهیونیسم و استعمار در این منطقه بهصورت عجیبی فعالیت میكند؛ مسائل بهنحوی بود كه اصلًا احتیاج به فكر كردن نداشت و هر شخصی تشخیص میداد كه یك جریان دیگری این قضایای ظاهر را میگرداند.
- انسان بايد در اين مواقع براى حلّ مشكل، خود را جاى ديگران بگذارد؛ فكر كند كه اگر من بهجاى او و او بهجاى من بود، چه مىكردم؛ دراينصورت حدود هشتاددرصد مسائل حل خواهد شد و بيستدرصد باقىمانده هم با مشورت كردن و امثالذلك قابل حل شدن است.
اگر جناب سمُره جاى خود را با آن مرد انصارى كه زنش چادر بر سر ندارد عوض مىكرد، ديگر به او نمىگفت مال من است و دلم نمىخواهد اجازه بگيرم؛ بنابراين با نفسِ گفتن« دلم نمىخواهد» خود را در مملكت اسلام محكوم مىكند.
وقتى پيغمبر اكرم حاكم اسلام است، ديگر نمىتوان زور گفت؛ زيرا پيغمبر حق است و حق، زور نمىپذيرد. - من لا يحضره الفقيه، ج ٣، ص ٢٣٣.
- حال آيا اينكه فردى با اجازه شهردارى ساختمانى را در ده طبقه بالا مىبرد و تمام پنجرههاى آن را به منزل فردى ديگر مُشرِف مىكند، صحيح است و اين قانون اسلام است؟! آيا اگر الآن پيغمبر بهجاى مسئول شهردارى بودند، اجازه مىدادند شخصى منزلى بسازد كه تمام پنجرههايش مستقيماً به خانه مردم باز شود؟!
- انسان بايد در اين مواقع براى حلّ مشكل، خود را جاى ديگران بگذارد؛ فكر كند كه اگر من بهجاى او و او بهجاى من بود، چه مىكردم؛ دراينصورت حدود هشتاددرصد مسائل حل خواهد شد و بيستدرصد باقىمانده هم با مشورت كردن و امثالذلك قابل حل شدن است.

