تأثیر ذكر در قطع تعلق از شئون دنیا
6بهطرف آنها بهراه افتادم؛ دراینحال فروغی به كنار من آمد و باهم قدم میزدیم. علیایحال تا چشم تیمورتاش به من افتاد، پرسید: «شما برای مطلبی به اینجا آمدهاید؟»
گفتم: «بله قربان! در ضمن بیان مطالبی میخواستم درموردِ برگزاری یك سمینار، بهمناسبت چندصدمین سال تولد مولانا جلالالدّین رومی از شما اجازه بگیریم.»
تیمورتاش گفت: «مولانا؟! مگر این مردك كیست كه میخواهید برایش سمینار بگیرید؟!»
ازآنجاكه آنها روی شعر و ادب فارسی قدری حساسیت داشتند، میخواستم نظر او را جلب كنم و گفتم: «درهرصورت او از مردان شعر و رجال ادب فارسی بوده است.»
تیمورتاش گفت: «این چه شعری است كه او گفته است؟!»
پرسیدم: «منظورتان كدام شعر است؟»
گفت: «همین شعر كه میگوید:
ما همه شیران ولی شیر عَلَم *** حملهمان از باد باشد دمبهدم حملهمان از باد1 و ناپیداست باد *** جان فدای آن كه ناپیداست باد2 آخر اینكه میگوید:" ما همه شیران ولی شیر عَلَم" یعنی چه؟! این ما هستیم كه قدرت را در دست داریم؛ این ما هستیم كه حكومت میكنیم؛ این ما هستیم كه چهوچه میكنیم! آخر این حرفها چیست كه این مردك در كتاب خود میزند؟!»
گفتم: «قربان! درهرحال ایشان بالاخره از رجال فارسی است؛ تقاضا داریم اجازه بفرمایید كه ما نسبت به این كار اقدام كنیم.»
گفت: «خیلی خوب، هر كاری میخواهید بكنید!»
از این قضیه سالها گذشت تا اینكه در جریانی میان او و رضاشاه نقار و اختلافی بهوجود آمد؛3 رضاشاه او را به زندان انداخت و ملاقات با او را همممنوع كرد.
در آن زمان سرتیپ مختاری رئیس قسیالقلب نظمیه و شهربانی بود. روزی نزد او رفتم و تقاضای ملاقات با تیمورتاش را كردم، او هم اجازه داد. بهطرف سلول تیمورتاش حركت كردم، ولی هنوز به سلولش نرسیده بودم كه شنیدم صدایی بهگوش میرسد. وقتی نزدیكتر شدم از سوراخ سلول دیدم كه او نشسته و با خود میگوید:
ما همه شیران ولی شیر عَلَم *** حملهمان از باد باشد دمبهدم وارد شدم و گفتم: «جناب تیمورتاش! حالا به كلام مولانا رسیدید؟»
- خ ل: پيدا.
- مثنوى معنوى، ص ١٨.
- تيمورتاش بدون اجازه شاه به فرانسه سفر كرده بود و قراردادى بسته بود. اين قضيه كه موجب ناخوشايندى رضاشاه شده بود سبب شد كه وقتى به ايران آمد، رضاشاه دستور دستگيرى او را صادر كند.

